مائده:

سلام دنیای عزیزم
بیشتر ازیکسال هست که همراهمی و خدا میدونه که من چقدر توی این یکسال پیشرفت کزدم و به چه هدفهای کوچیکی رسیدم و چقدر بابت خداروشکر میکنم که تورو وسیله شادی من قرار داده
دنیا یادته چقدر نق میزدم از کارو بارم حالا که عقب رو‌نگاه میکنم میبینم دلیلش این بود که من نتونسته بودم تشخیص بدم چه کاری رو دوست دارم و چه کاری رو بخاطر پرستیژ و پول توش میخوام??‍♀️ اما حالا دقیقا میدونم چه کاری رو دوست دارم و ازش پول در میارم، در ضمن دنیا جان من خیلی دوست داشتم همسرم توی مغازه خودش کار کنه و مغازشو با خواهر برادرش شریک‌ نباشه و تقریبا شش ماه براش تصویر سازی میکردم و کلی بهش فکر میکردم و برای بدست آوردنش شکرگزاری میکردم و بوووم قبل عید اومد گفت یکم پول اومده دستش بخاطر گرون شدن دلار و میخواد باهاش مغازه بخره ?? من این شکلی شدم و بعد گفت یه مغازه کوچولو ارزون همون پایین هست من ? این شکلی شدم و گفتم نگران مباش مغازه ای که قسمتت باشه نصیبت میشه و از فرداش دقیقا جای مغازه رو علامت زدم که وسط کوچه باشه و کجا باشه و چند متری باشه? و با کمال شادی و خوشوقتی باید بگم اوضاع جوری پیش رفت که ما الان تو اون مغازه ای که علامت زدم هستیم??? با اینکه طرف اومده پیش همسرم گفته اصلا نفهمیدم چی شد یهو تصمیم گرفتم این مغازه رو بهت بفروشم و اینم بگم ۵۰۰-۶۰۰ میلیون تومن زیر قیمت فروخت بهمون????

پاسخی بگذارید