حد و مرز خدمت به هم نوع

برای شنیدن فایل‌های صوتی رایگان باید وارد سایت شده باشید

عضویت رایگان در سایت | ورود به سایت

81 نظر نظر خود را بنویسید

  1. roya62 roya62 گفت:

    دنیا جون من فکر میکنم کمک به دیگران درحد معقول ومتعارفش خوبه به آدم حس خوبی میده حالا فرق نمیکنه که کمک مالی باشه یا به قولی جونی باشه ولی یه زمانی این کمک شما تبدیل میشه به وظیفه وبه تعبیری اجبار ویه جورایی توقع نابجا که این برداشت آدما منو اذیت میکنه مثلا من یه زمانی توانایی کمک رو داشتم ولی الان دیگه نمتونم این دلیل نمیشه که الان ازمن دلخور بشن یا مورد سرزنش قرار بگیرم خلاصه اینکه کمک به دیگران باعث نشه تمام توانتو بذاری بعد مجبور به تحمل یه سری حرفهای نامعقول بشی که دیگه خیلی بی انصافی هست وروح وروان آدم بهم میریزه

    ۱+
  2. chista chista گفت:

    گاهی دلسوزی و ارائه خدمات بی رویه باعث میشه که فردی که گیرنده این خدمات هست بیشترین آسیب رو ببینه . چون باعث بشه که اون فرد نیازی نبینه که از قابلیتهای خودش و ذهنش استفاده کنه . این لطفی در حق اون نیست و مثل یک مورفین فقط درد رو پنهان میکنه و نمیگذاره طرف متوجه بشه کجای زندگی ایستاده. اما ما برای همیشه نمیتونیم این روند رو ادامه بدیم و بالاخره یک روز اون فرد باید بدون حمایت و محبت های بیمورد وسط میدان زندگی رها بشه . اون وقت ساختن زندگی براش سخت میشه و یا حتی غیر ممکن چون باوری به خودش نداره.
    نکته دیگر اینکه گاهی ما در رودربایستی و اجبار محبت میکنیم یعنی قلبا به این کار راضی نیستیم پس داریم فرکانس بد میفرستیم و طبعا نتایج خوبی دریافت نمیکنیم.
    محبت باید تا جایی باشه که حال ما از انجام اون خوب باشه . از انجام اون از صمیم قلب راضی باشیم و هیچ اجباری در کار نباشه ، ما رو شاد کنه و بهمون احساس ارزشمند بودن بده . اگر هرکدوم از اینها رو نداشته باشه پس این محبت در حد مرز درستش نیست.

    ۱+
  3. razieh razieh گفت:

    سلام به همه هم فرکانسی های عزیز
    خوشحالم که عضوی ازین جامعه کوچک ولی قدرتمندم
    شیوه من در کمک ب دیگران اینطوره که اگه ببینم کسی مشکلی داره جویای حالش میشم تا کمکش کنم ولی وقتی ببینم خودش تمایلی ب کمک من نداره خودم و کنار میکشم چون برام مهمه که طرف خواهان یاری و کمک باشه،ب بیان عامیانه کاسه داغ تر از آش نشم

    ۱+
  4. نیلوفر نیلوفر گفت:

    دنیا جون سلام من سعادت این رو نداشتم که تا الآن بهتون پیام بدم بااینکه حدودا یک ماه هستش که با کانالتون آشنا شدم،عزیز دلم شاید تا الآن از خودت تشکر نکردم ولی هر روز توی لیست شکر گذاریم از خدا تشکر می کنم که شمارو حمایت و هدایت و محافظت می کنه، بزرگترین دستاورد من تو این یک ماه آرامش و شادی درونی موندگار و دستاوردهای مالی و روحی که با هربار ذوق کردنم بلند تو خونه فریاد میزنم قربونت برم دنیای قشنگم
    من ۱۵سال پیش تو سن ۱۵سالگی تقریبا با قوانین آشنا شده بودم و هرچیزی رو که می خواستم بدست آورده بودم و از ۸سال پیش شروع کردم به کلاس های خودشناسی رفتن ولی اون آرامش و شادی عمیق درونی که الآن دارم رو نداشتم ولی عزیز دلم به لطف حضور تو توی زندگیم یهو کم کم با آرامش بیشتر اون چیزهایی که از قبل یاد گرفته بودم به جانم نشست و چیزهای جدیدِ دیگه ای از خودت یاد گرفتم و هر روز برای رسیدن با موفقیتهای پی درپی شما و خانوادت تو زندگیتون از کائنات تشکر می کنم دوروز پیش تولد سی سالگی من بود من همیشه خوشحال می شدم وقتی روز تولدم میرسید و اینکه میدیدم رشد کردم و این دفعه که تولد ۳۰سالگیم بود خدا بهترین هدیه رو بهم داد و اون هم آرامش و شادی عمیقی که هر لحظه داره بیشترو بیشتر میشه و البته بگم که من توی شیب تند زندگیم بودم که داشتم رو خودم کار می کردم که به خوبی ردش کنم که خدا تورو مثل یه فرشته سر راه من قرار داد که الآن سه ماه از اون مسئله داره می گذره بااینکه کامل حل نشده ولی به لطف راه حل هایی که بهم یاد دادی دارم درسم رو از این مسئله یاد می گیرم که البته بزرگترین پیامش عدم عجله بود و دارم جواب می گیرم ،خیلی دوست دارم مثل همیشه خوب باشی عزیز دلم یه عالمه بغلت می کنم و می بوسمت

    ۱+
  5. نيكل نيكل گفت:

    سلام وقتتون بخیر لطفا این فایل ها رو مثل قبل داخل کانال هم بگذارید گاهی که امکان دسترسی به سایت نیست بشه از اون طریق از آموزشهاتون هم استفاده کنیم …ممنون

    ۰
  6. Shahrzad Shahrzad گفت:

    سلام به همه دوستان، به نظر من مهربونی کردن تا جایی خوبه که باعث جذب فرکانس مثبت به اون فرد بشه ،یعنی از این حس و حال خوب تو فرکانس مثبت جذب بشه و تمام مثبت ها در محور تو قرار بگیره و حال اون ادم هم به دلیل قرار گرفتن تو محور تو خوب بشه.اونجاست که هم به خودت هم به اون ادم خوبی کردی،در غیر این صورت کمک شما اگه با حال خوب نباشه و از سر ترحم یا انحام وظیفه و اجبار باشه انرژی منفی جذب کرده و کمکتون نه به خوتون نه به اون فرد انرژی مثبت میده وخیلی زود در محور انرژی منفی قرار میگیره چون حال دلتون موقع اون کمک خوب نبوده .

    ۲+
  7. سلام دوستان.منم همیشه درگیر همین موضوع بودم.یعنی وقتی مشکلی برای اطرافیانم پیش میومد مدتها ذهنم درگیر بود و غصه میخوردم تاثیرخیلی بدی تو زندگیم داشت جوری بود که اون شخص یادش می رفت ولی من نمیتونستم اون مشکل رو واسه خودم حل کنم.ولی وقتی قوانین رو درک کردم متوجه شدم این دلسوزی بی جا نه تنها کمکی به اطرافیانم نمی کنه بلکه خودم رو هم درگیر افکار منفی ،استرس و اتفاقات بد میکنه یعنی وقتی تضادی در زندگیت پیش اومده و احساس خیلی بدی نسبت بهش داری ، وقتی به اتفاقات بدی که برای خونواده ت افتاده دلسوزی میکنی،وقتی برای بدهی داداشت نگرانی و برای زندگی مشترک خواهرت دلسوزی میکنی در واقع کائنات داره بهت گوشزد میکنه ناخواسته همون اتفاقات رو داری جذب زندگی خودت میکنی وزود زود همونها رو تو زندگی خودت تجربه میکنی.ولی به این باور رسیدم وقتی به خدا وکائنات ایمان داشته باشی و اینو قبول کنی زندگیت رو باورهات میسازه و هر کس هر فرکانس وباوری که داشته باشه همون رو تجربه میکنه وباور داشته باشی که هر کس در جایگاه درستی قرار داره و همون جایی هست که خودش میخواد و خدا عدالت رو رعایت کرده دیگه دلسوزی نمیکنی.من خودم به شخصه تصمیم گرفتم که برای همچین تضادهای برای اطرافیانم دلسوزی نکنم فقط واسشون دعا میکنم که زودتر به این یقین برسن که خودشون مسئول همچین اتفاقاتی تو زندگیشون هستن و خودم ابن رو باور دارم که همچین تضادی باعث رشد اون شخص میشه و اون شخص میتونم مسیر درست زندگی خودش رو پیدا کنه.

    ۱۲+
  8. Faride Faride گفت:

    سلام دنیا جون سلام دوستای خوبم
    کمک کردن به بقیه از حس نوع دوستی ما سرچشمه میگیره و مثل دیگر حواس ما نمیشه نادیده گرفته بشه . نمیشه وقتی میبینی یکی به کمکت احتیاج داره چشمتو ببندی و رد بشی. ولی همین احساس باید چارچوب داشته باشه اینکه طرف تمایل به کمک گرفتن داشته باشه بعد، کمک ما جنبه دلسوزی و ترحم یا اینکه خودمون رو جای اون بدونیم ، نداشته باشه و اینکه در حد راهنمایی باشه نه اجبار و اصرار. یه وقتایی ما انقدر حس لطف و کمکمون زیاد میشه که خودمون زیر فشار مشکل طرف آسیب میبینیم یا اینکه حکم وظیفه پیدا میکنه اون موقع است که ما میمونیم و ندامت و پشیمونی و کلی قضاوت در مورد بی معرفتی و نمک نشناسی طرف مقابل. درصورتیکه اگر از اول حد خودمون رو رعایت کنیم هم اذیت نمیشیم هم خیالمون راحته که چیزی که در توانمون بوده رو انجام دادیم. آگاه بودن به اصل اختیار انسانها میتونه این حد و مرز رو واسه ما تعیین کنه.

    ۵+
  9. زرى زرى گفت:

    انسان دوستى و کمک کردن به دیگران، در واقع از بحث خودشناسى ما میاد، ما تا خودمون رو دوست نداشته باشیم و براى خودمون ارزش قائل نشیم نمیتونیم دیگران رو بطور واقعى دوست داشته باشیم و یا کمک کنیم، این با نادیده گرفتن دیگران کاملا متفاوت هست، حالا توى بحث کمک کردن به دیگران اولین چیزى که باید در نظر گرفته شود ، احساس خشنودى و احساس خوب خودمان هست، اگر ما در حس انسان دوستى خود ، احساس خوب داریم کمک میکنیم ولى اگر حس ترحم، دلسوزى، إیثار و خودگذشتى نگرانى ، باشه کاملا جواب منفى در زندگى خود در یافت میکنیم، اگر ما به اگهى اینکه برسیم هر کى خداى خودشو داره، میفهمیم که خس نگرانى و دلسوزى و …. ما از خداى اون شخص بالاتر نیست و در نهایت انسان دوستى هم در خوشحال بودن از حس خوب دیگران هست و هم کمک کردن به دیگرانى که تلاش میکنن ولى نیاز به کمک ما چه از نظر فیزیکى و چه مالى یا ابعاد دیگه دارند اگر ما از روى نااگاهى بجاى کمک به دیگران حس غصه خوردن و دلسوزى داشته باشیم ، توى زندگى خودمون از اون حس ها رو بیشتر تجربه خواهیم کرد

    ۴+
  10. محبوبه محبوبه گفت:

    سلام
    به نظر من همه ی ما رسالتی در جهان داریم که برای اون آفریده شدیم.اگر قرار بود به کسی خوبی نکنیم و سرمون تو زندگی خودمون باشه که مثل سایر آفریده ها قدرت عقل و منطق و اختیار ، بهمون داده نمیشد.
    ما با اختیار خودمون میتونم به افرادی کمک کنیم که خودشون مایل هستن..کسی که از ما برا مشکلش این  سوال رو  میپرسه من چکار کنم ؟؟
    اون زمان وقتش هست بنشینی کنارش و بگی راه چیه و چاه چیه ..دیگه الان که فهمیدیم زندگی قانون داره .خدا قانون داره ، با آموخته هامون  ، نخواهیم وارد  زندگی مردم بشیم که به زور بخواهیم درحقشون خوبی کنیم.به زور بهشون بفهمونیم قانون چیه .
    هرکسی به شیوه ای بزرگ شده.این شیوه تو ذهنش مثل بتن ، سفت و سخته .و تغییر دادنش خیلی سخته. پس شما هرچی تلاش کنی اونو بیاری تو مدار ، اون تا لحظه ای که خودش نخواد نمیتونه
    ومواظب باشیم خودمون ضربه نبینیم..محبت زیادی مبشه وظیفه…
     

    ۳+
  11. ماریا ماریا گفت:

    سلام به دنیای خوب و عزیز و همه دوستان
    این سوال ، سوالیه که مدتها توی ذهن من چرخ میزنه : حد و مرز کمک به دیگران اینکه به چه کسانی و در چه زمانی باید کمک کرد ؟ من شخصا سالها بدون هیچ چشم داشتی و فقط و فقط برای بقای خوبی و خوشحال کردن خودم و دیگران اگرجایی از دستم بر میومد مضایقه نمیکردم بی منت و بدون دلسوزی . تجربه من به این شکل بود که ظاهرا هر وقت به یک غریبه یا ناشناس کمک می کردم نتیجه عالی بود یک لبخند یک تشکر ، شادی برای من و او ، رضایت خاطر و تمام . ولی قضیه در مورد خانواده آشنایان و همکاراان متفاوت بود کمکهای بی منت من در بسیاری از موارد نتیجه جالبی نداشت من در قبال کمک کردن از دیگران توقعی نداشتم حتی از زندگی و حتی از خدا ولی دیگه اینکه این کمک کردن بلای جون من و زندگیم بشه برام قابل تحمل نبود گاهی حتی اتفاقات عجیب و غریبی میافتاد که به قول معروف می خواستم صواب کنم کباب می شد و جریان بدون اینکه من درش دخالتی داشته باشم شکل دیگه ای بخودش می گرفت و از خدا می پرسیدم چرا ؟ گاهی یه چیزی بدهکار هم می شدم و خلاصه اینکه بعد از سالها مرور خاطرات و کنار هم قرار دادنشون من و به این نتایج رسوند که : دستم نمک نداره یا لطف مدام حق مسلم شود یا نیکی که از حد بگذرد ابله گمان بد برد یا وقتی میدیدم یکی از کمک دیگری بهره برده و حالا که کاراش روبراه شده بهش پشت کرده این و بهش گوشزد می کردم :چو به گشتی طبیب از خود میازار و لااقل : چراغ از بهر تاریکی نگه دار !!!!!!!! که متاسفانه اینا در جامعه ما دیده میشه . الان چند سالیه که سعی می کنم به قول معروف سری را که درد نمی کنه دستمال نبندم !!!!!! ولی چون واقعا عاشق کمک کردنم و معتقدم من هم باید سهمی در بقای خوبی داشته باشم به افراد ناشناس و غریبه های نیازمند و مراکز خیریه که اتفاقا یکیشون هم نزدیک منزل ما هست کمک می کنم و بسیار از این کار لذت می برم و البته باعث شادی اونها هم میشم بدون اینکه لطمه ای به زندگی و روح و روان من بخوره و علاوه بر این شکر نعمت را هم به جا میارم . برای همه دوستان آرزوی شادی سلامت موفقیت و ثروت سرشار دارم

    ۲+
  12. Mahta Mahta گفت:

    سلام به همه دوستان جدیدم که ازبودن درجمعشون حالم خوب میشه وسپاس ازدنیای عزیز بخاطرفراهم کردن این شرایط,
    بنظرهرچیزی تودنیا حدومرزی داره آدم نه بایدبیتفاوت به اطرافیانش باشه ونه اینکه خودشوفدای بقیه کنه, نظرمن اینه که شخص اول ازهمه باید حال خودشودلش خوب وخوش باشه تابتونه اگه کمکی ازش خواسته شدآگاهانه براورده کنه اونم نه اینکه حالاکه ازش خواستن تمام هموغمشوبزاره .اصلاببینه آیااین کمکی که ازمن خواسته شده ضروریه واقعا یاصرفاگرفتن یه سری ترحم ودلسوزیه شاید, اگرهم حتی جنسش واقعیه تاکجامیتونه پیش بره؟ چه نتایج مثبتی داره؟براکمک رسانی تاجایی آدم باید پیش بره که حالش گرفته نشه, منظورم اینه که این کارباعث نشه انرژی مثبتی که داشت روازدست بده, خودشوبه چالش بکشونه, چه بساگاهی اوقات این بیش ازحدمایه گذاشتن ازخود میشه مثال اون مثله معروف که میگه :لطف بیش ازحد میشه وظیفه مسلم.
    هرچندتواین پروسه حتمافرکانسهایی که مابه مبدا میفرستیم بی تاثیرنبوده ونخواهندبود چون تاماازش نخواسته باشیم اون این درخواست کمک روسرراه ماقرارنمیداد, جان کلام اینه که اول آدم باید بگه خودموعشق است وزندگیشو بااین باورپیش ببره وبی شک تواون زندگی باهمچین باوری حتما حتما حتما همیشه خوشی ورهایی ازبندهرگونه تضادی خواهدبود.
    شادوپیروزباشین

    ۳+
  13. امیرا امیرا گفت:

    سلام به هم فرکانسی های عزیز ، کمک ب هم نوع اگه از سر دلسوزی باشه خوب نیس چون انرژی منفی میده هم ب طرف مقابل هم برا خودمون ،،،،اما کمک و محبت کردن و مهربانی به دیگران که ما احساس خوبی داشته باشیم خیلی خوبه و باعث گسترش و زیاد شدن مهربونی میشه ، مثل همین انرژی مثبت ( تنها چیزی که با تقسیم کردنش با بقیه زیاد میشه انرژی مثبت و احساس خوبه و اثر مثبتش به خودتون باز میگردد ا) پس میتونیم با مهربانی به جا و کمک به جا به دیگران هم حس خودمون رو خوب کنیم هم احساس طرف مقابل مثلا همین دنیا جون خودشون میگن رسالت شون اینه که به ما آموزش بدن خوب زندگی کردن و احساس خوب رو ( خب این قطعا از روی مهربونی و محبت کردن به هم نوع هست ) که هم خودشون از این کار شاد میشن و خوشحالن ، هم ما این جمعیت زیاد کانال خوشحال هستیم و احساس خوب داریم و دوست داریم این احساس خوب رو با دیگران به اشتراک بزاریم و بقیه رو شاد کنیم ، نیازی نیست حتما کمک مادی باشه مهم اینه که به خودمون و طرف مقابلمون احساس و انرژی خوب بده مثلا یه تلفن ساده به کسی و جویای احوالش شدن که ممکنه اونو خیلی شاد کنه ، یا اینکه جواب دادن ب سوال ی نفر ( ببینید داخل این سایت وقتی در قسمت خرد جمعی سوالتون رو مطرح میکنید ه نفر میاد و جوابتون رو میده و ابهاماتتون رو برطرف میکنه چقدر از درون خوشحال میشید واحساس خوب دارید ، اون شخصی هم که جواب سوال شما رو داده با تشکر شما یا بدون تشکر شما احساس خوب داره و خوشحاله ) در کل کمک به همنوع که باعث احساس خوب بشه خیلی خوبه حتی جهان هستی با انرژی مثبت و گسترش اون گسترش پیدا میکنه یادمون باشه محبت به دیگران باعث میشه ما در مدار مهربونی و محبت قرار بگیریم

    ۴+
  14. nasim nasim گفت:

    سلام
    کمک کردن ومشاوره دادن به دیگران توی هرزمینه ای حالا میتونه تخصصی شغلی باشه یا رابط وعاطفی اصل اولش اینه که کسی بخواد که شما بهش کمک کنید ?یعنی فرد به این نتیجه رسیده که برای این تضادی که براش پیش اومده باید ازیکی کمک بگیره تا کسی نخواد تا کسی شماروامین خودش ندونه تاکسی شمارو تومسئله ای آگاه تراز خودش ندونه نمیشه بهش کمک کرد ?خوب تا اینجا نصف مسئله حله حالا یه عده هستن که دوستن که خانواده هستن وتو میبینی به کمک تو احتیاج دارن اگر میدونی بدون کمک تو آسیبی بهشون نمیرسه وفقط وقتی این مسیررو میرن باتجربه میشن پخته میشن بهتره که بذاری مسیر رو خودشون تنهایی برن?? مثل کودکی که زمین میخوره ونباید سریع بدوی بغلش کنی باید بذاری خودش بلند شه ?چون تو قبلا این مسیررو رفتی ومیدونی اگر بغلش نکنی واسش بهتره اینطوی قوی بارمیاد ?حالا یه حالت دیگه کمک اینه که شخص کمک میخواد وتو میدونی که تواون زمینه آگاهی داری وکمک تو براش مفیده? بهش کمک میکنی چراکه نه؟ولی خوب کمک تا جایی خوب هست که به زندگی شخصی خودم آسیبی نرسونه⚖ چون تازمانی کسی برا کمک خواستن به آدم مراجعه میکنه که تو هنوز خودت یه الگو ونمونه باشی هیچ کس به یا آدم ضعیف وبی برنامه برا کمک مراجعه نمیکنه هندل کردن این موضوع یعنی کمک به دیگران وحفظ آرامش وزندگی خود آدم خیلی راحته نباید رودروایسی با کسی داشته باشی قدرت نه گفتن تو یه جاهایی خیلی خوووبه?من خودم تو زمینه تخصصی خودم روزانه کلی آدمو راهنمایی میکنم وچقدر هم مردم خوبن وبه من لطف دارن ومن از راهنمایی کردن مردم چقدر خوشحال میشم ❤️

    ۶+
  15. hengameh hengameh گفت:

    سلام به همه دوستان جان
    من اعتقاد بر این است من تا زمانی که خودم دوست نداشته باشم نمیتونم کسی دوست داشته باشم یا براش دلسوزی کنم،و همیشه سعی میکنم تا زمانی که کسی ازم درخواست کمک نکرده و نظری نخواسته وارد حریم خصوصی کسی نمیشم،و میدونم که آدم ها در بیشتر مواقع دوست دارن خودشون راه هارو اگرچه هم اشتباه باشه تجربه کنم،در مواردی هم که ببینم واقعا شرایط خطرناک برای کسی هست سعی میکنم با مهربانی نظر و عقیده به طرف بدهم و کمکش کنم
    و راجب خانواده تا جایی که بهم آسیب نرسه کمک و دلسوزی میکنم ولی وقتی ببینم طرف خودش دوست داره راهشو بره و دلسوزی و کمک من جز اینکه انرژی خودمو بگیره سودی نداره رها میکنم
    چون میدونم هر کسی یه سرنوشت و مسیری داره و در راه کمال و رشد خودش یاد اون راه طی کنه

    ۰
  16. لیدا لیدا گفت:

    سلام به نظر من با توجه به قوانین کائنات دو تا اصل اساسی وجود داره تو این کار اول اینکه من وقتی کمک کنم یا طوری کمک کنم که اون حس خوب رو خودم داشته باشم حتما و در نتیجه با اینکار انتقال دهنده و سرایت دهنده حس خوب باشم … نه از روی اجبار یا هر چیز دیگه ای دوم اینکه اون طرف به مرحله درخواست رسیده باشه و واقعا کمک بخواد نه اینکه من طوری رفتار کنم که انگار دخالت یا چیز دیگه ای هست بعدشم قطعا نوع کمک بیشتر در پیدا کردن یه راه چاره واقعیه نه دلسوزی و دامن زدن به انرژی ها و فرکانسها و مدارهای منفی به طور خلاصه اش همون یاد دادن ماهیگیری نه ماهی گرفتن و تحویل دادن

    ۲+
  17. Neda Neda گفت:

    سلام دوستان،من فکرمیکنم محبت کردن عمیق ودلی وبدون هیچ فشاراز جانب کسی لذت بخشه وبهترین حسو به آدم میده،به آدم احساس قدرتمندی هم میده حالا هرکمکی چه مادی چه معنوی منتها زمانی که این محبت وخدمت به اطرافیان جنبه تو رودربایستی موندن وزوری میشه یا اینکه به هر دلیل خودمون از اون محبت کردن لطمه ای هرچند کوچیک میخوریم دردسر ازونجا شروع میشه چون اون لذته کم میشه،از طرفی خیلی وقتها طرف مقابل اصلا نیازی به لطف ما نداره وچه بسا فقط الکی خودمونو اذیت کردیم،نفس عمل کمک و خدمت به همدیگه خیلی خوبه ولی در هرشرایط وموقعیتی فرق میکنه باید سنجیده پیش رفت

    ۰
  18. Saeideh Saeideh گفت:

    با سلام خدمت دنیای عزیز و هم فرکانسیهای محترمم،این سوالی بود که خیلی وقتها ذهنم را درگیر کرده بود وبعدها با تفسیر این آیه وقوانین اجتماعی تونستم در ذهنم ورفتارهام عملیش کنم. ???اول اینکه به لحاظ معنوی در کتاب مقدس ذکر شده که لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ ۗو بنظرم ترجمه آیه هم در راستای قوانین کائنات هست” خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او، نیکیهای هر کس به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست”.مثلا هر جا که زیادی از من انتظار می رفت میگفتم در حد توانایی من نیست ومن فقط جایی می تونم کمک کنم یا حضور داشته باشم که با برنامه های من وتوانایی من تطابق داشته باشد.وبا توجه به تفسیر آیه خیلی جاهاا میشد با استناد به آن عمل می کردم. دوم یه جاهایی قوانین اجتماعی حاکم هست که با استناد به آنها میشد حد وحدود خودم را بدونم یا حد وحدود دیگران در زندگی شخصی یا اجتماعیم. مثلا،اگر از من به عنوان دکتر جامعه شناس در زمینه تربیت فرزند یا روابط خانوادگی کسی کمک بخواهند خودم را هیچوقت عقل کل و روانشناس نمی دونم وحتی به نزدیکترین اعضای خانواده توصیه می کنم به روانشناس مراجعه کنند تا اینکه خودم بخواهم قضاوت یا دخالت نابجایی کنم. که جدیدا حتی درمورد رفتارهای مادرم اینکه مادرم همیشه با رفتارهاش باعث رنجش من میشد هم بعد از شنیدن فایلهای دنیا جون متوجه شدم قرار نیست من تغییرش بدم واون خودش باید بخواهد تا تغییر کند من تنها می تونم به بعد مثبت رفتارهاش توجه کنم به دیگران هم اجازه نمی دم در زندگی خصوصی و تصمیمات مهم‌زندگیم‌ دخالت کنند مگر اینکه‌خودم تشخیص بدم‌با افراد با تجربه تر از خودم‌مشورت کنم‌ مسله سوم همکاری ما در اجتماع هست، در کشورهای خارجی معمولا وقتی می بینند خانمی باردار هست یا فرد مسن یا بچه بغل باشه معمولا خیلیها در اماکن عمومی یا وسیله نقلیه عمومی بلند می شوند که فرضا افرادی که در اولویت هستند بشینند بنظرم این یعنی مهربانی یعنی همدلی ،همدلی این نیست که من در اینجور مواقع ژست بگیرم‌ و زن باردار را نگاه کنم که سرپا ایستاده ولی از طرفی در آپارتمان به محض شنیدن صدا بیرون بیام ببینم چه خبره که بوده وچه‌شده.تعادل ایجاد کردن بین فرهنگ جمع گرایی وفرهنگ فرد گراایی با حفظ حریم و همچنین ایجاد همدلی هم امکان پذیر هست .

    ۳+
  19. zohre zohre گفت:

    سلام?
    توانایی جسمی و ذهنی ما ، به عنوان یک انسان محدوده .مثل یک قلک که پر از سکه هست نه مثل یه اقیانوس بی پایان…این سکه ها رو باید به کسانی داد که وقتی سکه هات تموم شد حمایتت کنند و سکه هاشون رو باهت شریک بشن..در اون حد میتونیم کمک کنیم ک خودمون نیازمند نشیم..این رو هم باید در نظر داشته باشیم که اون آدم ها باید پذیرای کمک ماباشند.نه اونقدر منفی که انرژی ما رو هم تحلیل ببرند

    ۰
  20. ياس ياس گفت:

    سلام به دوستان عزیز،من با این سوال کلی مثالهایی که در زندگی برام اتفاق افتاده بود به ذهنم اومد و برای اولین بار نشستم و روی چندتا از اونا فکر کردم .یکی از اونا وقتی که من ابتدایی بودم یه دوست خانوادگی داشتیم که برای مسافرت از یه شهر دیگه اومده بودن خونه ما ،یه روز برای نشون دادن بازار معروف شهرمون من بعنوان راهنما سوار ماشینشون شدم وباهاشون رفتم همون اول بازار که رسیدیم یه خانوم پیر با یه نسخه که توش داروهاش نوشته بود جلو اومد واز خانوم دوستمون درخواست کمک کرد کلی باهاش حرف زد که من بدبخت و بیچارم و هیچ کس رو ندارم وپول خرید دارو رو ندارم و از این حرفا ،اون خانوم هم از روی دلسوزی بهش کلی پول داد من متعجب در اون عالم بچگی اون خانوم گدا رو میشناختم مادرشوهر یکی از بستگانمون بود که ۶تا بچه داشت که وضع مالی خوبی هم داشتن و اون خانوم هم حقوق بازنشستگی از شوهرش میگرفت ،اونجا هیچی نگفتم اما وقتی سریع اومدم خونه موضوع رو به مامانم گفتم ،مامانم هم که خیلی ناراحت شده بود که این پیرزن داره ابروی بچه هاش رو میبره با این کاراش، سریع به یکی از بچه های اون پیرزن زنگ زد ،اونا هم که به تازگی خیلی ها بهشون گفته بودن که مادرتون با نسخه دارو از مردم پول میگیره خیلی ناراحت شدن و هی یادمه که میگفتن خدا لعنت کنه آدمایی که از سر دلسوزی بیجا اولین بار بهش پول خوبی دادن اونم بهش چون حال داده با نشون دادن یه نسخه الکی میتونه کلی پول بدست بیاره هی اینکار رو تکرار میکنه هر چقدر هم بچه ها دعواش میکنن این کار رو نکن باز ادامه میدادوتا یه آدم دلسوز میدید نسخه رو در میورد،جالب اینجاست که خانوم دوستمون که تو راه هی در مورد کار خوبی که کرده بود به شوهرش توضیح میداد و کیف میکرد حالا متوجه شده بود با این کاراش داشت مورد لعنت ونفرین بچه های پیرزن قرار میگرفت و نه تنهاکمک نکرده بود بلکه ابروی تمام بچه های اون پیرزن رو داشت میبرد ،حالا انقدر ناراحت بود هی باخودش میگفت پس من تا حالا به خیلی ها کمک الکی کردم الکی اعتماد کردم واز این حرفا ،این خانوم انقدر دلسوز بود و دلش میخواست به همه کمک کنه این ادما ناخود اگاه جلوش سبز میشدن اون روزا گذشت و چند ماه بعد یکروز که تلفنی داشت با مامانم حرف میزد گفت از اون روز به بعدچون دیگه فهمیدم تو خیابون جای کمک کردن الکی نیست و آگاه شدم دیگه هم اصلا این ادما جلوی من سبز نمیشن و خیلی راحت شدم ،حالا بخوام کمک کنم به جاهایی که مطمعنم کمک میکنم اینجوری حالم هم خیلی بهتره ،من که الان که با قوانین اشنا شدم فهمیدم چون اون خانوم همش تو فکرش کمک به دیگران بود ناخوداگاه اینجور ادما رو جذب میکرد تا یه جایی با این تضاد روبرو شد درسته که اون لحظه فهمید کلی پول الکی به کسی داد تازه مورد لعنت بچه های اون پیرزن هم قرار گرفت خیلی خیلی ناراحت شد اما یه درس خیلی بزرگ گرفت که لازم بود الکی دلسوزی بیجا نکنه ،دلسوزی بیجا همه جا جواب نمیده و خوب نیست ،درسته بخاطر خدا اینکار رو میکنن اما خیلی وقتا بیجاست ،همین برای من درسی شد که ببینم الکی و کورکورانه دلسوزی بیجا نداشته باشم شاید از نظر من یه کار لطف و محبت باشه اما دقیقا نتیجه اش برعکس عمل میکنه ،دقیقا مثل همین کار رو وقتی مادربزرگ من یکدفعه فوت کرد بابا و عموها وعمه های من بخاطر اینکه پدرشون رو از دست ندن خونه نشین کردن و هی میبرن دکتر و ازمایش مثلا میخوان مراقبت زیاد از ش بکنن اما پدر بزرگ من که یه مرد روستایی قوی بود و تا قبل از فوت زنش صبح پیاده سرحال میرفت مغازه وغروب میومد خونه الان چند سالیه که خودش باورش شده نمیتونه راه بره عصا گرفته و. کم کم پرتوقع هم شده باید ببرنش حمام و کمکش کنن حتی برای قرص خوردن ،خلاصه چندتا مثال دیگه هم یادم اومد اما سرتون رو دیگه درد نمیارم ،باید هر کاری میکنیم با فکر و تدبیر باشه،شادو پیروز باشید ??????

    ۱۳+
  21. آمنه آمنه گفت:

    سلام عزیزان دل
    اول که با قوانین آشنا شدم به نظرم میرسید که قوانین مخصوصا در مورد روابط یکمقدار خودخواهانه و بر مبنای رضایت فردی استوار هست، ولی حالا درک میکنم که چرا اینطوره، به نظرم مبنا همیشه خود ما هستیم، کمک کردن به دیگران در هر زمینه تا اونجائی که باعث ورود انرژی منفی به زندگی خودمون نشه و در کنار بهبود شرایط طرف مقابل باعث افسردگی یا ناراحتی خودمون نشه قابل قبوله، خودخواهانه نیست چون اگر خود ما انرژی مثبتی داشته باشیم و سعی کنیم حالمونا خوب نگه داریم بواسطه این کمک حالمون بهتر میشه و فرکانسمون یک لول بالاتر میره در نتیجه انرژی مثبت بیشتری هم میتونیم به اطرافیان بدیم، پس در واقع یک رابطه دوسر برد هست، در این میان باید توجه کنیم که فقط پیشنهاد کمک به فردی بدیم که مستقیم یا غیرمستقیم سیگنال درخواست کمک ازش دریافت میکنیم

    ۳+
  22. fahim fahim گفت:

    بنظرم این مهمه که حس و حال خوبی داشته باشیم از شنیدن بقیه و کمک کردن بهشون و احساس آرامش بیشتری بکنیم از کارمون و حدش تا جاییه که زندگی و آرامش خودمون رو تحت الشعاع قرار نده کارهایی که برای بقیه می کنیم.

    ۱+
  23. hassan hassan گفت:

    سلام نظر من اینه که نباید بشیم سنگ صبور دیگران،بعضی وقتا ما خوشحال میشیم از اینکه دیگران هر مشکلی دارن میان و برای ما تعریف میکنند،حتی شده که میگیم فلانی به خواهرش اعتماد نداره ولی کلی واسه من از درد و مشکلات زندگیش میگه. ولی نمی دونیم وقتی ما بشیم سنگ صبور دیگران در اصل داریم اون انرژی منفی که اون شخص از مشکلاتش برای ما میگه رو جذب زندگیمون میکنیم. و مطمینا تاثیرش منفیش رو در زندگی خودمون هم می بینیم.باید بذاریم تا آدم ها با مشکلاتشون روبرو بشن،یاد بگیرن حس های منفیشون رو به مثبت تبدیل کنند. به قول دنیا جون منوجه بشن که احساس خوب=اتفاق خوب حتی اگر اوضاع بد باشد.

    ۵+
  24. مریم مریم گفت:

    سلام ب دنیای هزیز و دوستان گرامی در سایت امیدوارم ک حا دلتون هر روز عالی عالی باشه ..
    دلسوزی و مهربونی خیلی پسندیده هست چ توی جتمعه چ در شرع و چ در عرف اما حدو مرز خاصی داره ک باید رعایت بشه .من خودم همیشه آدمی بودم ک تمام تلاشمو وقتو انرژی خودموصرف کمک کردن حالا چ ب دوستام چ ب خانواده و….میکردم مثلا اگر دوستمم ازم کمک نمیخواست اگر حس میکردم ناهراحته یا مشکلی داره پا پیش میزاشتم و باتمام وجودم بهش کمک میکردم و سعی میکردم در هر شرایطی صفت مهربونی رو داشته باشم اولی بی فایده لود و اصلا جوابی ک میخواستم رو نمیگرفتم وکلی هم روی این قضیه ک ضربه خوردم تا این ک با شناختن این قوانین و افتادن توی این مسیر فهمیدم کارم از ریشه اشتباه بوده و متوجه شدم ک حتی دلسوزی و مهربونی هم حدو مرز داره و باید در حد اعتدال باسه وگرنه نتنهااثری نداره بلکه مشکل سازم هست و بی فایده .
    بنظر من باید دلسوزی ب حدی نباشه ک ب دخالت بیجا منجرب بشه چون گاهی دلسوری و مهربونیای الکی و بیجا باعث میشه اون مشکل خیلی بدتر بشه .واسه کمک اول باید خود شخص بخواد ک ما بهش کمک کنیم مثل خود من ک با انبوهی از مشکلات ی رورخواستم تغییر کنم و خدا هم دنیاجون رو سر راهم قرار داد وتونستم توی پسیر ددست قدم بر دارم ما نمیتونیم ب زور و اجبار ب کسی کمک کنیم این کار غلطه .من متوجه شدم ک ما ب این دنیا نیمدیم ک دلسوزی بخریم و پای دردو دلای کسایی بشیمیم گ اصلا نمیخوان تغییر کنن تا مشکلشون حل بشه هر کسی باید سیر تکامل زندگی ( سفر زمینیشو )طی کنه و دراین راه با تضاد هاش روب رو بشه و ازاونها درس لازم رو بگیره هر کس خودش مسول زندگی خودشه و این اموضوع غیر قابل انکار هست .
    بنظر من پهمترین اصلی ک در مهربونی، کمک کردن ودلسوزی باید رعایت بشه اولویت قرار دادن زندگی خودمون هست اگر قرار باشه ماتمام زندگیمون رو وقف کمک ب دیگران بکنیم و خودمون رو فدا کنیم تا حال یکی رو خوب کنیم از روی خودمون رد بشیم و کل زندگیمون رو فراموش کنیم بازتاب خیلی بدی ب جا میزاره و قطعا اثری ک نداره و چ بهتر ک کاری نکنیم باید توی کمک ب دیگران ببینیم آیا من الان کمک کردنم بهم حس خوبی میده آیا اون معلومات کافی رو دارم ک بخوام ب کسی کمک کنم یا ن .
    ی چیز دیگه ای گ هست اینه ک ما واسه کمک کردن باید در نقش ی مکمل ظاهر بشیم تا ی شخصی ک خیلی میخواد دخالت کنه تا اون فرد هم وابسته نشه رته و چاه و نشونش بدیم ن نظرمون رو بهش تحمیل کنیم چون خود فرد باید بخواد ب قول معروف دوستیمون دوستی خاله خرسه نباشه چون گاهی ما متوجه نیستیم ک دلسوزی بی مورد و بی حدمون ب اون فرد ظلمیه ک داریم درحقش میکنیم ن کمک .
    هنین طور بحث توقع توی دلسوزی کردن و مهربون بودنمونه خود من همیشه قبلا هر مهربونی و کمکی ک میکردم توقع داشتم جواب بگیرم و ی درگیری توی ذهنم داشتم ک چرا منی ک اینقد وقت میزارم و ب همه کمک میکنم و حتی در برابر کسایی ک بهم بی احترامی میکنن بازم مهربونم هیچ اتفاقی توی زندگیم نمیفته و اون بازتاب خدبی رو ک میخوام دریافت نمیکنم توزندگیم …..تا اینکه فهمیدم این کارای من بااحساس خوب همراه نبوده وقتی انجام میدادم همش منتظر جواب بودم ک بکیرم در اصل دلی نبوده بلکه از سر وظیفه و حالا کمک کردن ب هم نوع در هر شرایطی
    حتی موقعی ک خودمو فراموش میکردم خودمو له میکردم ک
    ب اون شخص کمک کنم حتی باخراب شدن حس خودم ک خیلی اشتباه بود بنطر من همه چی ب حس خوب بر میگرده وقتی من نوعی باداشتن احساس خوب ب کسی کمک کنم ودر حد اعتدال رعایتش کنم خودم سر خودبدون ک بخواد دلسوزی و کمک خرج نکنم و حالم خوب باشه و بی توقع قطعا خیلی بازتاب و اثرای مثبتی توی زندیگم خواهد داشت .♥♥♥♥♥♥
    از دنیا جووونم خیلی تشکر میکنم چون عاااالی عاااالیه و سپاس ک وقت میزارید مطلب من رو میخونید روز و شبتون عالی و پر از عشق و شادی

    ۳+
  25. Azam Azam گفت:

    مرز دلسوزی و مهربونی اونجاست که با دلسوزی خودمون رو به سوختن میدیم اما با مهربونی احساس شعف و شادی میکنیم .
    هر کجا که احساس کردیم که به جای ثواب ،کباب شدیم بدونیم راه رو اشتباه رفتیم و این قانون حتی در مورد فرزندانمون که فکر میکنم عزیزتر از اونها هم نباشه صدق میکنه چه برسه به بقیه….

    ۳+
  26. فاطمه فاطمه گفت:

    بین مهربانی و دلسوزی یک مو باریک فاصله هست . مهربانی یک جور بازی برد و برد. اونجایی که از کمک به دیگران خودم شاد میشم و طرف که مورد محبت قرار گرفته یک گشایشی براش پیش میاد و یک جور رشد میکنه . مهربانی اونجایی میشه که به طرف مقابل ماهی گیری یاد بدیم به جایی که ماهی بدیم دستش. مهربانی اونجایی که طرف مقابل متوجه بشه بدون کمک من هم می توانه از پس کار بر بیاد. مهربانی یک جور حمایت برای اینکه طرف بتوانه از پس مسایل زندگیش بر بیاد.
    ولی دلسوزی اونجایی که کمک به دیگران برای من یک بار میشه و اذیت کننده است . یک جورایی انجامش خودم اذیت میکنه. و طرف مقابل هم به واسطه این دلسوزی که من میکنم بهم وابسته میشه. در واقع با دلسوزی که میکنم طرف ضعیف میکنیم .

    ۵+
  27. Soosan Soosan گفت:

    درود بر همه ى عزیزان ، به نظر من اگر دیدیم دیگران به کمک ما نیاز دارند در درجه ی اول باید خودمون را در مدار درستی قرار بدیم و حالمون خوب باشه و حس خوبی داشته باشیم بعد در حد توانمان کمک کنیم .
    بیش از اندازه کمک به دیگران می تواند برای عزت نفسمان مخرب باشد چون ما را وارد یک چرخه ی تمام نشدنی و یک اجبار درونی برای کمک به دیگران می کند که نیازهای شخصی خودمون را نادیده می گیریم ضمنا نباید فراموش کنیم که احساسات و نیازهای خودمون به اندازه ی نیازهای دیگران مهم و باارزش هستند .
    اگر کسی از ما در خواستی داشت و ما به هر دلیلی تمایلی به انجام آن کار نداشتیم این خیلی طبیعی است که دلایل خودمان را به صورت کاملا منطقی و ملاحظه کارانه بیان کنیم و بگوییم که تا کجا می توانیم کمک کنیم و حد و مرزی مشخص کنیم اگر دیگران از حدو مرز ما ناراحت شدند و انتظار داشتند تمام و کمال دربست در اختیارشون باشیم این مشکل آنهاست در چنین شرایطی ما مقصر ناراحت شدن آنها نیستیم ، ما فقط مسئول خودمان هستیم.

    ۵+
  28. زرا زرا گفت:

    سلام و درود به دنیای گل و همه دوستان
    چه مساله عالی و مهمی رو مطرح کردین دنیای عزیز، بخصوص واسه ما ایرانی‌ها که به واسطه فرهنگ اجتماعی‌مون مرز دلسوزی و‌مهربانی رو واقعاااا گم کردیم ‌و حتی مواقعی پیش میاد که در حق دیگری دلسوزی نمیکنیم در حالی که کار درستی رو انجام دادیم ولی بواسطه همون فرهنگ اجتماعی دچار عذاب وجدان میشیم!! همه نظرات رو خوندم ولی هنوز قانع نشدم . بی صبرانه منتظرم چیزای جدید یاد بگیرم. اینها واقعا درسای مهم زندگی هستن. دنیای عزیز مرسی که هستی مهربون ??

    ۲+
  29. Midia Midia گفت:

    سلام به دنیا و همه ی دوستان عزیز
    دنیای عزیز من اول در مورد اخرین سوالت نظرمو بگم که پرسیدی چرا با وجودی که خیلی از ما مدام در حال خوبی و کمک به دیگران هستیم ولی این خوبی ها به سمت من بر نمیگرده ؟ جوابش خیلی ساده اس و اون اینه که روابط آدما قوانین ریاضی نیستن که همیشه جواب ٢+٢ برار چهار باشه! همیشه جواب خوبی خوبی باشه! برای خیلی از ما اتفاق افتاده که برای یه سری از آدما خوب بودیم و نه تنها هیچ وقت اون خوبی رو ازشون ندیدم بلکه حتی بدی هم دیدیم. اما اول باید ببینیم این نوع خوبی بی دریغ ما به دیگران ریشه اش از کجاست؟ آیا از آسیب هایی که دیدم نیست؟ آیا ما مهر طلب نیستیم؟ یا خیلی ساده ما فقط می خوایم در نظر دیگران یه آدم خوب باشیم( اثر قضاوت دیگران در زندگی مون).
    در تمام اینها ما خود واقعیمون رو کنار گذاشتیم. مدام خودمون رو فدای دیگران می کنیم وبعد از این که اون یک نفر قدر ندونست ناراحت میشیم! و هیچ وقت فکر نمی کنیم شاید اون یک نفر اصلا نیازی به کمک ما نداشته و حتی این کمک و مهربونی بیش از حد، بیشتر آزارش داده، یا چیزی که اصلا در نظر نمیگیریم اینه که شاید اون یک نفر واقعا قدردان باشه و ببینه که تو داری بهش خوبی می کنی ولی واقعا از نظر روحی بهم ریخته اس و نمی تونه الان اونجوری که ما می خوایم واکنش نشون بده.
    این مخصوص آدمایی هست که همیشه با دیگران مهربونن و انتظار خوبی و مهربونی همیشگی و متقابل رو دارن. بنابراین اگر توقع و انتظار خودمون رو از آدما پایین بیاریم و اگر خوبی و مهربونی هم می کنیم بی توقع باشه و در انتظار پاسخ نباشیم دیگه اینقدر آزار نمی بینیم.
    خیلی وقتا به اسم مهربونی و خوب بودن خودمون و زندگیمون رو زیر پا میزاریم، هر ظلم و حرف بیجایی رو تحمل می کنیم ، در برابر خیلی ها سکوت می کنیم، و در آخر میگیم اون یه نفر بلاخره میفهمه که من خوب بودم باهاش!یا بلاخره جواب خوبی هام رو میگیریم. بله امکان داره بعدا مثل ١٠ سال بعد بفمه که شما چقد ادم خوبی بودین! این چی به زندگی ما اضافه می کنه؟ تو این ١٠ سال چقدر ما آسیب دیدم؟و به انتظار یه فهمیدن ارزش خودمون رو نادیده گرفتیم. در صورتی که مشکل یه جای دیگه است اون اینه که ما بلد نیستیم از خودمون و خواسته هامون و حدودمون دفاع کنیم، اصلا حدودی برای دیگران تعیین نمی کنیم.
    بله شاید ما آدم صبور و مهربونی باشیم و تو محیطی اینچنینی بزرگ شدیم و این یکی از خصایص ذاتی مون شده، اما مرز بین یه آدم سالم و آدمی که در زندگی آسیب دیده رو این تعیین می کنه که، چه زمانی کجا و به چه کسی باید کمک یا خوبی کرد. وقتی بارها با یک نفر خوبی اون نمیبینه و تو باز هم تکرار میکنی این دیگه مشکل اون یک نفر نیست بلکه مشکل از ماست.
    اینقدر روابط انسانی پیچیده اس که نمیشه واقعا همه رو توی چند تا جمله آورد و هر جمله ای رو میشه ١٠٠ نوع تحلیل کرد.
    مورد بعدی حد و مرز مهربونی و کمک کردن. چه وقت باید کمک کنیم؟ چقد باید خوب باشیم؟ به کی باید کمک کرد و با کی باید مهربون بود؟ با همه؟ این دقیقا ایراد کار همه ی ماست. باز هم می خوایم یه نوع قانون رو برای همه بکار ببریم در صورتی که می دونم حتی دو تا خواهر دو قلو هم از نظر روحی و نوع رفتار با هم متفاوت هستن پس چطور ما می خوایم با هر دو مثل هم رفتار کنیم؟ ما باید ظرفیت او یک نفر رو بسنجیم حال و هوای اون لحظه ی اون یک نفر رو در نظر بگیرم، ببینیم آیا واقعا اصلا کمک من رو لازم داره؟ بعضی وقتا ما به اسم کمک واقعا به اون یه نفر آسیب می زنیم. خیلی وقتا کسی مشکل داره و ما با حرفامون به اسم کمک بیشتر آزارش می دیم و یه حتی یه رابطه رو خراب می کنیم و طرف مقابل ازمون دور میشه چون اولا اون درخواست کمک نکرده بود، و حتی اگر هم ما فکر می کنیم که لازمه کمکی کنیم باید در نظر بگیریم که آیا اون یک نفر الان آمادگی دریافت کمک ما رو داره؟ اگر خیلی لازم بود خیلی روش ها هست که می شه به قول یکی از دوستان تو کامنتا گفتن به صورت نامحسوس کمک کنیم نه اینکه به هر قیمیت و به اسم کمک حرفمون رو بزنیم و رابطه مون رو هم خراب کنیم و در آخر هم بگیم خب اشکال نداره ازم ناراحت شد من تونستم مشکلش رو حل کنم، امکان داره واقعا کمک کنیم ومشکلش حل شه و رابطه هم خراب نشه ولی اکثر مواقع چون ما اصول کمک کردن رو بلد نیستم و شرایط طرف رو هم در نظر نمیگیریم بنابراین بیشتر آسیب می زنیم.

    ۱۳+
  30. ناهید ناهید گفت:

    سلام به دینای عزیز ودوستان خوبم من افک میکنم مهربونی بادلسوزی فرق دا ره باید طرف خودش از ما بخواه تاما کمکش کنمم نه اینکه دخالت در کارش ودر صمن حال خوبی هم پیدا کنیم وسعی کنیم پیشتر به فکر سلامتی خودمان وزندگی و رویاهای خودمان باشیم وذهنمان را با مشگات دیگران خسته نکنیم

    ۴+
  31. Sahar Sahar گفت:

    سلام دنیاجون میتونم مطالبم راپاک کنم وازاول بفرستم؟

    ۰
  32. شهرزاد شهرزاد گفت:

    باسلام خدمت دوستان و دنیای عزیز
    ما توانایی توان کنترل و تغییر زندگی هیچ کس به غیر خودمون نداریم.چرا که اونا باورها و فرکانس های خودشون رو دارن و ما نمیتونیم دستور فرکانسی کسی رو عوض کنیم حالا میخواد اون شخص پدر یا مادر دوست یا هر کس دیگه ای باشه مگر اینوه خودش کمک بخواد و بخواد تغییر کنه اون موقع هم خدا صد در صد کمکش میکنخ و ما یکی از دستهای خداوند میشیم برای کمک به او. ما اگر به کسی کمک میکنیم بخاطر خودمون هست چون به احساس خوب میرسیم نه اینکه اونا محتاجن و اکر ما نباشیم بدبخت میشن. این طرز تفکر که اگر من کمک نکنم اون میمیره باور غلطی هست که ما به عدالت خداوند اعتقاد نداریم و در حقیقت میخوایم نقش خدا رو بازی کنیم که در این صورت سخت ضربه میخوریم و مخالف قوانین جهان است ما اگر گر کمکی به دیگران با احساس دلسوزی و ترحم باشه نتیجه اش ایجاد یک احساس بد در ماست کنیم این احساس بد ما کائنات دریافت میکنه و از اون جنس اتفاقات وارد زندگی ما میکنه اما وقتی فقط با احساس خوب کمک کنیم و میدانیم این احساس خوب بازتابش برای زندگی خودم هست و در واقع دارم به خودم کمک میکنم بیشتر کمک میکنم.
    کمک کردن از روی دلسوزی یعنی اینکه ما باور نداریم که هر کس و هر چیز در جهان در جایگاه درست خودش قرار داره یعنی ما با این دیدگاه کمک میکنیم که به اون شخص ظلم شده در حالیکه اون شخص خودش خواسته در اون موقعیت قرار بگیره .ایندر حالی است که خداوند عادل است و هر کس بخواد میتونه زندگیش عوض کنه
    پس کمک کردن باید با احساس خوب و ارامش همرا باشه .بعضی باوردارن که کمک کردن به دیگران در هر شرایطی حتی شدها خودشون بزنن و به بقیه کمک وظیفه اونهاست در این حالت احساس لیاقت و ارزشمندی خودشون رو تخریب میکنن زیرا خودشون رو لایق نمیدونن که از وقتشون برای خودشون استفاده کنن و دیگران در اولویت قرار میدن و این برای عزت نفسمون مخربه
    پس کمک کردن نیکوست اما به شرطی که خود طرف بخواد و خواهان تغییر باشه و کمک ما از روی دلسوزی و ترحم نباشه با این باور نباشه که فردی که من به او کمک میکنم محتاج کمک من است چون اگر من به او کمک نکنم خداوند دستان متعددی دارد که او را یاری کند و من فقط به یک دلیل کمک میکنم که موقع کمک کردن به احساس خوب میرسم و جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی خودم میکنم

    شاد باشید

    ۸+
  33. غزل غزل گفت:

    سلام دنیا جان
    به نظر من جواب این سوالو میشه از رفتارها و حرف های خود شما با همه افراد داخل کانال یا وب سایتون گرفت ،چون همه کسایی که اینجا هستن یه روزی مشکلی داشتن تو زندگیشون و از شما خواستن که کمکشون کنی !من با توجه به چیزایی که از ویس ها و حرف ها و رفتارهای شما تویه این چند مدت فهمیدم فکر میکنم وقتی احساس میکنیم کسی به کمک نیاز داره چندتا اصل رو برای کمک به اون فرد باید رعایت کنیم که به زندگی خودمونم لطمه ایی نخوره و کمکمون به اون فرد هم جنبه فضولی و دخالت پیدا نکنه ؛
    ۱٫باید صبر کنیم که خود فرد بیاد سمت ما برای کمک گرفتن
    ۲٫وقتی اون فرد اومد سمت ما با توجه به این که با قوانین اشنا هستیم الان و روی ذهن خودمون کار کردیم و میتونیم از حرف هایی که اون فرد درباره زندگی و مشکلاتش میزنه تاثیر نگیریم به حرفاش گوش میدیم (مثله کار خود شما)
    ۳٫بعد از گوش دادن به حرفای اون شخص راه هایی که فک میکنیم براش خوب هستو بهش نشون میدیم مثلا شما رو بهش معرفی میکنیم یا ادرس وبلاگو بهش میدیم باهاش در مورد قدرت ذهن و قوانین کائنات حرف میزنیم
    ۵٫اگر بعد چند دفعه صحبت کردن ما با اون شخص اون فرد همچنان روی آه و ناله های خودش باقی مونده باشه و کوچک ترین فکری درباره حرف های ما نکرده باشه یا کلا اثری از تغییر درش دیده نشده باشه ما ناچارا دیگه به طور کاملا محترمانه رهاش میکنیم و به زندگی خودمون میرسیم چون به قول خودتون این یعنی اون فرد هنوز تو مدار ما نیست که حرف های مارو بفهمه پس میذاریم از اتفاق های تو زندگیش درس بگیره و یه سری چیز هارو تجربه کنه و کم کم کم مدارشو تغییر بده تا دوباره یه جایی از زندگی به ما بر بخوره و اون موقع بهتر بشه بهش کمک کرد چون اون موقع امادگی حرف های ما و کمک های مارو داره

    ۹+
    • Goli Goli گفت:

      درست میگی .مادر من یه زندایی داره که خیلی خانم سرد وگرم چشیده ایه وتجربیات موثری داره همیشه برام سوال بود که چرا همیشه همه با این خانم دشمن هستند
      الان متوجه میشم که چون اون خانم داوطلبانه میخواد به همه کمک کنه تجربیاتش رو در اختیار اونا بذاره اونا هم خوششون نمیاد بنده خدا رو اصلا طرد کردن با اینکه هییییچوقت من ندیدم برای کسی بد بخواد .

      ۱+
  34. Samira Samira گفت:

    سلام دنیا جون
    از نظر من کمک کردن به اطرافیان چه درجه یک چه غریبه،تا زمانی که خود طرف ازت درخواست کمک نکرده،اشتباهه.خیلی موارد پیش میاد از سر دلسوزی یا محبت بیش از حد میری به کسی خوبی میکنی بدون درخواست اون شخص و فک میکنی داری کار خوبی میکنی و زندگیشو نجات میدی،ولی بعد از گذر زمان و پیش اومدن کوچکترین اتفاقی طرف میگه “دیگه دخالت نکن یا مگه من خواستم کمکم کنی و یا اطرفیان میان میگن تو عقلت نمیرسید که اول خودت و یا خانواده ت و حفظ کنی ….”اینجاست که از نظر روحی هم آسیب میبینی و خودت و در نقش یک قربانی میبینی،که از جون و دل واسه یکی مایه گذاشته و الان نتیجه اش شده این حس ها و این حرفا…
    بنابراین تا کسی درخواست کمکی نکرده کمک کردن یا دلسوزی درست نیست،و اگر درخواست کمکی شد باید تا حدی کمک کنی یا دل بسوزونی که خودت و زندگیت و فنا نکنی،یعنی در درجه ی اول خودت و زندگیت مهمه بعد دیگران،به قول خودتون این اسمش خود خواهی نیست دگرخواهیه….
    تا خودت سالم و سرپا و پر انرژی نباشی نمیتونی به کسی کمک کنی،پس در کمک به دیگران هم تا جایی باید پیش بری که به خودت و زندگیت آسیبی نزنی…

    ۷+
  35. Nasrin Nasrin گفت:

    راستش نظرات رو که میخونم لذت میبرم و از تک تک شون دارم استفاده میکنم و یاد میگیرم اینو در کل متوجه شدم که جهان هستی بینهایت منبع داره برای کمک به انسان ها و فقط بستگی به این داره که زمانش برسه که اون شخص بخواد کمک بگیره و واقعا پی برده که مشکل داره و باید یه چیزی عوض بشه در غیر اینصورت میشه دخالت زیاده روی دلسوزی ترحم که نتیجه خوبی ندارن پس خودم شخصا از این به بعد فقط به کسی کمک میکنم که اولا ازم بخواد دوما شناخت نسبتا زیادی ازش داشته باشم سوما در حد تواناییم باشه و خودم دانش لازم رو داشته باشم و با رعایت اینها به صورتی که حالت اجبار نداشته باشه فقط تجربه شخصی خودمو میگم و ازش میخوام اینو خصوصی سازی کنه و دیگه رهاش میکنم . احساسم اینجوری خیلی بهتره اینا تجربه کلی من از کمک کردن به اطرافیانم بود و امیدوارم به درد دوستان خوبم که اونها هم اینجا هستن و قطعا تجربه های موفق و ناموفق از کمک کردن داشتن دارن بخوره

    ۲+
  36. نازنین نازنین گفت:

    سلام به دنیای عزیزم و همفرکانسی های نازنین
    یه مثال خیلی ساده از تجربیاتم براتون مینوسم، مامانم یه غذای خیلی خوشمزه درست میکنه بنام مرغ زرشک آلو، خب سالهایی که کارمند بودم، خیلی پیش میومد اینو با خودم میبردم سرکار و خیلی از همکارها اونو چشیده بودن، و هی مدام میپرسیدن میشه طرز تهیه ش روبدی، منم با کمال میل براشون توضیح میدادم، بعد از یه مدت متوجه شدم، بعضی ازونها بیش از دهها بار اینو ازم خواستن و منم هرباریه عالمه انرژی و زمان گذاشتم و توضیح دادم، با خودم تصمیم گرفتم بعد ازین هرکسی ازم طرز تهیه رو خواست بهش بگم: هرموقع تصمیم گرفتی واقعا اونو بپزی تو خونه بهم مسیج بده و من برات رسپی رومیفرستم، بعد ازون دقیقا کسانی که واقعا فصد پخت اونو داشتن پیام دادن و طرز تهیه رو گرفتن،… کمک کردن به خیلی از آدمها هم همینه،درست باید زمانی که حقیقتا فرکانس کمک دارن بهشون کمک بشه، نه زمانی که ما تشخیص میدیم، این هماهنگی فرکانسی باعث میشه اونا حقیقتا اون کمک و محبت و یا رفع نیاز رو درک کنن وگرنه هیچوقت براشون مفید نخواهد بود، من همیشه با محبت، بی دریغ و بدون درخواست خیلیا بهشون کمک کردم، کارهای خیلی مهمی انجام دادم که شاید هیچکس براشون انجام نمیداد، خیلی اوقات با حال خیلی خوب انجامش دادم و خیلی اوقات وظیفه انسانی و ویژگی سخصیتیم دونستم، اما تنها اونهایی صمیمانه درکش کردن که خواهان اون یاری و محبت بودن و خیلیا که عکس العملی درقبالش نشون نمیدادن منو ماراحت میکردن، کم‌کم دریافتم که این منم که اشتباه متوجه شدم و عملکردم رو باید اصلاح کنم، بعد ازین آگاهانه گام بردارم ، و الان تا حدودی موفق بودم ، و میبینم که جایی که قلبا به کسی که خواهان کمک بوده کمکی حتیی جزیی کردم و حالم خوب بوده، بازتابش هم در زندگی من عالی بوده و بالعکس، اگر انجام اون کار حال منو خوب نکرده یا با حس خوبی همراه نبوده، همیشه نتیجه ی منفی داشته، …

    ۲۲+
    • Hedyeh Hedyeh گفت:

      کاش یه لطفی میکردی رسپیشو به من میدادی عزیزم 😉😉 وقتی متنو خوندم آب از لب و لوچم سرازیر شد 😀🤣 با اینکه تا خرخره نهار خوردم

      ۰
  37. سمیرا سمیرا گفت:

    سلام به دنیای عزیز و دوستان هم فرکانسی خودم…به نظرمن کمک کردن به تضاد دیگران اول باید به درخواست خودشون باشه یعنی خودشون تو حل مشکل یا تضادشون از ما یاری بخوان ،حالا میخواد خانواده باشه یا هر کس دیگری در جامعه…
    زمانی که خودشون ازمون درخواست کردند،در حدی که راهنمایی های لازم رو طبق تجربه بهشون بکنیم کافیه و یا اینکه با تمرینهایی که تا حالا از سایتها و مطالب آموزشی مثل همین آموزشهای دنیا جون یاد گرفتیم‌اونا رو هم در جریان بذاریم ولی ولی ولی تا جایی که متوجه بشیم مخاطبمون تا حدی تضاد خودش رو پذیرفته…و اینجاست که خودمون رو کنار میکشیم و باقی راه رو به طرف مقابلمون میسپریم ،چون در واقع اول و آخر تنها کسی که میتونه تضاد خودش رو برطرف کنه و از مدار ناله و مشکل خودشو بکشونه تو مداری که قدرت و توانایی مقابله با تضادها رو یاد بگیره تا زندگی لذت بخشی داشته باشه خودِ اون شخصه ؛ در نهایت اگر اون شخص با ما هم فرکانس باشه میپذیره و متوجه میشه با تضاد خودش چگونه روبرو بشه و اگر هم فرکانس و هم مدار با ما نباشه که کلا بخاطر فرکانس مثبت خودمون که به کائنات دادیم از مدار ما خیلی سریع خارج میشه???

    ۶+
  38. Asal Asal گفت:

    سلام به دنیای جان و همه عزیزان دل?
    روش من برای کمک به چند مدل هست.
    ۱)در برخی از موارد از اشخاص سوال میکنم که مثلا میتونم بهت کمک کنم یا کاری از دستم بر میاد؟
    ۲)در اشخاص صمیمی تر وقتی میبینم طرف توی یه سیر تسلسل گیر افتاده و هی داره یه خطایی رو تکرار میکنه پا پیش میزارم
    ۳)در مواقعی که میبینم اشتباه یا مشکل طرف داره به منم آسیب میزنه برای نجات خودم هم وارد میشم.
    و کلا در این سه حالت تا جایی که تفکرات و باورهای خودم سالم باقی بمونن پیش میرم اگر ببینم شخص خیلی منفیه رهاش میکنم?

    ۸+
    • Goli Goli گفت:

      والا در مورد افراد صمیمی بدتره ببینی داره غرق میشه و بری بخوای نجاتش بدی بعدا طلبکار میشه طرف .منکه یه بار اینکارو کردم نتیجه اش رو هم دیدم

      ۰
  39. كتي كتي گفت:

    سلام دنیا جون به نظر من بر أساس قانون کائنات هر کس در این دنیا باید با برای سیر تکامل خودش باید با تضادها رو برو بشه و هیچکس نباید در زندگی زمینی اون شخص دخالت کنه چون حتی اگه برای فرزند خودمون هر قدر دلسوزی کنی و نداری اب از اب تکون بخوره در سن بالاتر بالاخره باید برای طی کردن مراحل تکامل خودش ممکنه با تضاد سنگین تری از این مواجه بشه و اون موقع خیلی براش سخته که اون تضاد رو بتونه حل کنه و سربلند ازش بیرون بیاد یعنی هر کس توی زندگیش باید مراحلی رو براساس قانون باید بگذرونه و ممکنه ما به عنوان خواهر مادر برادر با حس ترحم و دلسىزی که داریم نذاریم این تضاد رو خود شخص در زندگی حل کنه و ما در زندگی زمینی شخص دخالت کنیم ته تنها باعث کمک نمیشیم بلکه باعث میشیم که اون شخص در زندگی در سنین بالاتر با تضادها بسیار سنگین تَر وسخت تری مواجه بشه که حل اون به مراتب سخت تَر از تضادهایی که ما به عنوان مادر خواهر یا برادر نذاشتیم که اون شخص در زندگی تجربه کنه

    ۹+
  40. مرضیه مرضیه گفت:

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی و دنیای عزیز
    به نظر من در صورت درک درست و کامل از قانون جهان هستی می توانیم این حد و مرز خدمت به هم نوع رو درست تشخیص بدیم.
    ?? قانون میگه تمام اتفاقات زندگی هر انسانی توسط فرکانسهایی که ارسال می کند ساخته میشود??

    اگر قانون رو خوب فهمیده باشیم اول از همه میدونیم که برای رسیدن به اتفاقات عالی باید فرکانس عالی بفرستیم یعنی همون شعار مهم: ?احساس خوب= اتفاق خوب?

    دوما هم می دونیم که هرکس برای خودش فرکانس میفرسته و من نمیتونم به جای مادر و خواهر و یا دوستم فرکانس خوب بفرستم. اتفاقات زندگی اونها هم نتیجه ارسال فرکانسهای اون هاست. به نظرم این خیلی نکته ظریفی هست که باید دقت کنیم. که ما هیچ نقشی در زندگی دیگران نداریم و مادامی که داریم همدلی و یا کمکی به دیگران می کنیم اگر از اون کار حس خوب میگیریم یعنی در مسیر درست هستیم? ولی اگر از روی ترحم و دلسوزی و توجه به نکات منفی باشه باید سریع تجدید نظر کنیم.
    یک مورد دیگه اینکه تجربه به خودم ثابت کرده که مادامی که با ذهن آگاه ورودی های ذهنم رو کنترل می کنم، به نکات مثبت توجه میکنم، شکرگزاری رو فراموش نمیکنم، بطور کلی سعی میکنم احساس خوب داشته باشم خدا ( منبع انرژی یا کائنات) به کمکم میاد و بیشتر در مسیر کسانی قرار میگیرم که با کمک به آنها حس خوب میگیرم.
    در مورد کمک مالی به دیگران هم به همین ترتیب هست که هرکس با توجه به باورها و فرکانس هایش خالق شرایط زندگی خودش هست. اگر کمک مالی به فقرا باعث میشه ما همش روی کمبود و فقر تمرکز کنیم خوب نیست و این حس رو باید متوقف کنیم. ولی اگر از روی باور فراوانی این کار رو انجام میدیم و باور داریم که با بخشش ثروت، نه تنها ثروت کم نمی شود بلکه بیشتر هم میشود و این کار احساس خوب به ما می دهد باید این کار را انجام داد.
    با آروزی موفقیت برای همگی???

    ۱۶+
  41. نفس نفس گفت:

    سلام دنیا جانم‌‌.سوال خوبی بود واقعا.ی مثال از خودم خانواده شوهرم همیشه از ما کمک مالی میخوان در صورتی که حسابهای خودشون پر ازپوله ولی بخاطر خرید کوچکترین چیز و حتی بزرگترینش ازهمشر من بزور پول میگیرن همش زنگ میزنن به جای احوالپرسی میگن پول بریز واقعا همسر منو بخاطر پول میخان و وقتی پول نمیده بهشون سر سنگین میشن وجواب سلامو به سختی میدن همسرم خیلی دلسوزه و واقعا فکر میکنه خانوادش مشکل مالی دارن و سعی میکنه کمک کنه از طرفی همیشه غمگینه که چرا خانوادش فقط بخاطر پول میخانش و درشرایطی هست که دور ازشهرخودمون مشغول به کاره همه وهمش دغدغه و فکرش خانوادشن و نمیزارن یکم فکرش ازاد باشه سرکار.بنظر من این دلسوزی واقعا بیجا هست وقتی که برای گذران زندگی خودت هم بعضی وقتا از نظر مادی مشکل پیدا میکنی چرا به ادمهای دروغگوی اطرافت که میدونی فقط دارن ازت سو استفاده میکنن کمک مالی کنی و همیشه درحال قربانی شدن باشی و دل و روحت رو برنجونی بخاطر ادمهای قدر نشناس درسته که با مهربونی و کمک به بقیه رشد معنوی پیدا میکنی ولی من معتقدم به کسی که واقعا نیاز داره باید کمک کرد اونم بصورت غیر مستقیم تا حدی که به زندگی خودت لطمه ای نخوره

    ۵+
    • Goli Goli گفت:

      ولی به نظرم با این نوع کمک رشد معنوی پیدا نمیکنن که هیچ اون افراد و در آینده بچه هاشون به این آقا خواهند خندید در خفا و آشکار.
      از این نمونه دیدم من

      ۰
  42. Haleh Haleh گفت:

    با سلام
    دلسوزی خصلت و خاصیتی ست منفی، اما کمک خصلتی ست مثبت.
    دلسوزی منفی ست چون ما با دل سوزاندن برای کسی در واقع این پیام را به جهان میدهیم که این انسان ناتوان تر از من است و به همان منبع انرژی لایتناهی که من ازش سرشارم، متصل نیست. توهینی ست به شعور کائنات.
    اما کمک یعنی این انسان خودش باید بخواهد و بسازد و بجوید اما آگاهی یا ابزار را ندارد که شاید من داشته باشم و اگر در قدرتم باشد به او کمک میکنم تا خودش را قوی تر به منبع انرژی وصل کند. توانش را افزون کند.
    ??????

    ۸+
  43. Sahar Sahar گفت:

    سلام من آدمی بودم. همش منتظربودم که به دیگران کمک کنم. اگرکمک نمی کردم عذاب وجدان می گرفتم. طوری که اگربنابه دلایلی نمی تونستم کمک کنم. دیگران ازمن ناراحت می شدند. انگار وظیفه من شده بود. خلاصه اینکه من به دیگران کمک می کردم اما بیشتروقتهاحس خوبی نداشتم. انگاریک جورایی اجبارشده بود. ولی حدودپنج ساله روی خودم کارکردم. این کمک کردن رو وقتی انجام بدم که حس خوبی بهم بده. خداراشکر تاحدودی موفق شدم. والان هم‌ استرس ندارم که نکنه کسی از ستم ناراحت بشه. کمک کردن ی بایدبه اندازه وفکرشده باشندنه ازروی دلسوزی بیش حدوجدان دردکاذب.

    ۸+
  44. بهناز بهناز گفت:

    سلام به دنیای عزیزم و همه دوستان من معتقدم که اول باید حال خودم باشه و خودم رو دوست داشته باشم در این صورت وقتی من به آرامش درونی رسیدم و توانمند شدم اون وقته که میتونم به عزیزانم و خانوادم و هر فردی که سره راهم قرار میگیره کمک کنم اون هم فقط در صورتی که اون شخص هم مسیر تکاملش رو طی کرده باشه و ذهنش پذیرای تغییر باشه و بخواد که تغییر کنه در غیر این صورت با دلسوزی کردن نه تنها کمکی نمی تونم بکنم بلکه با جذب انرژی منفی خودم هم دچار احساس بد میکنم و از هدفم دور میشم در نهایت نه تنها کمکی نکردم بلکه خودم هم از مسیر رسیدن به هدفم خارج شدم پس باید حال خودم رو خوب نگه دارم تا با تغییرات مثبتم بتونم به هدفم برسم و صاحب آرامش درونی و شادی بشم بعد خود به خود اطرافیانم که شاهد این حال خوب من هستن
    و میخوان که تغییر کنن وارد این مسیر میشن و یا کسی از من درخواست کمک میکنه رومیتونم بهش کمک کنم که صد البته باید با احساس خوب همراه باشه که نتیجه برای من و طرف مقابل عالی باشه

    ۶+
  45. Sheeva Sheeva گفت:

    سلام.به نظر من اول باید ادم ها رو از نظر گروه سنی به زیر ۱۷ سال و بالای ۱۷ سال تقسیم کرد.کمک کردن به بچه هایی که زیر ۱۷ سال دارن به لحاظ آسیب پذیری شون و کم تجربه بودن شون لازم و ضروری است .ولی در مورد بزرگسالان تا زمانی که از ما درخواست کمک نکردن هر گونه تلاش برای کمک کردن به آنها نوعی دخالت محسوب میشه و فقط اتلاف انرژی ما رو به همراه داره. به نظر من اکثر ادم ها فقط برای جذب همدردی و دزدی انرژی مشکلاتشون رو بیان می کنن و در بیشتر مواقع درخواست کمک نمی کنن .حال اگر درخواست کمک کردن وظیفه انسانی ما فقط تا جایی باید باشه که ما رو از مسیر زندگیمون خارج نکنه و هرگز نباید غرق در مشکلات دیگران شد حتی اگر والدین ما هستند.دلسوزی یا ترحم یا کمک مالی در بیشتر مواقع برای ما انرژی منفی و تغییر فرکانس رو به همراه داره و در پایان نه تنها کمکی رو به بقیه نکردیم بلکه تجربیات منفی اونها رو هم به زندگی خودمون جذب می کنیم . مهربون ی یه ویژه گی شخصیتی است ولی لزومی نداره که برای ابراز مهربونی کردن با اطرافیان خود را درگیر مشکلاتشون کنیم .شاید تنها انرژی مثبت فرستادن و گفتار مثبت داشتن و نشان دادن نکات مثبتی که در زندگی اونها وجود داره و الان به دلیل مشکلات نمی تونن ببینن نقش مهربونی رو داشته باشه و کافی باشه .

    ۹+
  46. Fatemeh Fatemeh گفت:

    سلام به دنیای عزیز…و ممنون بابت مهربانی و محبتت
    بنظرمن محبت و مهربانی به هم فرکانسیهای خودمون بازخورد مثبت داره…
    چون فقط در این صورت نقش قربانی رو نداریم و اون محبت هم حال خودمون و هم طرف مقابلمونو خوب میکنه…
    احساس رضایت انرژیهای مثبت و شعف خاصی رو به انسان میده…
    برعکس محبت و مهربانی به کسانیکه در مسیر ما نیستن نه تنها درک نمیکنن بلکه شاید برداشت اشتباهی از رفتار ما داشته باشن و بعضی افراد هم بدنبال حس ترحمن و لذت میبرن از اینکه بهشون بی اندازه محبت یکطرفه کنیم و میشه وظیفه …و برای خودمون فقط ی حس سنگینی و خستگی روحی رو بجا میزاره …
    درکل من هرزمان میبینم طرف مقابلم محبت و یا حرفهای منو متوجه نمیشه خیلی راحت رهاش میکنم و خودم و ذهنمو مشغول چنین فردی نمیکنم..

    ۱۰+
    • Goli Goli گفت:

      اره والا یاد یه بنده خدا افتادم که عاشق اینه دیران براش دلسوزی کنن و بهش بگن وای تو چقدر بدبختی … تا جاییکه با اینکه بچه های موفقی داره میشینه پیش این و اون مشکلات زندگی بچه هاش رو بلد میکنه و به این و اون میگه بیچاره بچه هاش از همه جا بی خبر که ابروشون داره در اجتماع میره

      ۰
  47. منیره منیره گفت:

    سلام به دنیای زیبا و نازنینم ،و همه دوستان عزیزم ،می خواستم واستون از یه تجربه بگم،بچه ها مهربونی با دلسوزی خیلی فرق داره من خودم فکر میکردم باید به همه لطف کنم هر کاری واسه بدست آوردن دل آدم های اطرافم کنم تا اونجایز که یکی از دوستای صمیمی من همکارم شد و من هی می خواستم در حق اش لطف کنم کاراشو انجام میدادم ،و اون بنده خدا همش میگفت چرا اینجوری میکنی تو منو پیش بقیه خراب کردی بعد من پیش خودم میگفتم چه آدم قدر نشناسیه ببین هیچ کدوم از لطف های منو نمیبینه ،و من صمیمز ترین دوستمو از دست دادم ،والان میفهمم خدایا من چیکار کردم من فقط دلسوزی میکردم چون تو دلسوزی فرکانس ترحم که یه فرکانس درستی نیس وجود داره شاید ما فک میکنیم لطف میکنم ولی اینطور نیس چون هم اون قضیه از ما فرار میکنه و هم ما کلی اتفاق بد واسمون میافته چون تو دلسوزی ما مهر طلب میشیم نه مهربون ،و من بخاطر رفتارم دوست صمیمی ام ازم جدا شد ،دوستای عزیزم مهربون باشید و شاد با آرزوی بهترین ها واسه هممون ???????

    ۹+
  48. Nasrin Nasrin گفت:

    دقیقا دغدغه این روزای منه و نتیجه ای که تا الان گرفتم اینه که خود کمک شاخه های زیادی داره گاهی شما از نظر فیزیکی باری رو از رو دوش دیگران برمیداری که اکثر اوقات اگه با توجه به توانایی و خواست قلبی خودتون باشه هر دو طرف راضی هستن ولی وقتی پای کمک کردن در حل مشکلات دیگران وسط میاد و شخص مورد نظر باید به واسطه کمک شما تغییری در باورهاش بده تا مشکلش حل بشه خیلی سخته و اکثرا جواب نمیگیری و حتی میتونه اوضاع بدتر بشه از اونجایی که نمیشه سفر زمینی کسی رو انجام داد تا فهمید اون شخص برای چی به این نقطه رسیده که کمک میخواد پس بهتره که اصلا قصد کمک کردن نداشته باشیم اگر خیلی توی زندگیمون موفق بودیم و تونستیم الگویی برای دیگران باشیم شخصی که نیاز به کمک واقعی داره و صرفا برای همدردی و همدلی و تخلیه خودش پیش ما نمیاد کمک لازم رو میگیره و بی سرو صدا تغییر لازم رو توی زندگیش میده . در مورد افراد دورتر از حلقه ارتباطمون که دیگه خیلی سخت تر میشه و در کل میتونم بگم بهترین کمک ، کمک به خودمونه در جهت اصلاح باورهامون و لازمه اون هم شناخت از خودمونه

    ۹+
  49. مریم مریم گفت:

    سلام. دلسوزی کردن و غصه خوردن و همراهی کردن با غم و ناراحتی دیگران چه دور و چه نزدیک درست نیست چون حال بد یعنی انتشار فرکانس بد. تا میشه باید از مراسمات غم و دورهمی هایی که آه و ناله و غیبت توشون هست دوری کرد. فقط مکانها و جمعهایی که حال خوب به آدم میدن مناسب هستن. حتی اشتباهات کودکانمون تا جایی که آسیب جدی به خودشون نمیزنه باید آزاد باشن و آزمایش و خطا کن و از دردها و زخمهاشون دلگیر و ناراحت نشیم چون اونها در مسیر زندگی خودشونن و باید به تکامل برسن. هر تضاد و مشکل برای همه افراد چه دور و چه نزدیک مسیر تکاملشونه که باید طی کنن و این تکامل باعث گسترش جهان است. فقط در صورتی که کسی ازمون کمک خواست (نه ناله و شکایت ) و ما با کمک کردنمون حالمون بهتر میشه باید اونکارو انجام بدیم حتی در نگهداری از پدر و مادر .کمک مالی به عزیزان با وجود اینکه خودمون غنی نیستیم ولی کمکمون بهمون حال خوب میده و مطمئنیم چندین برابرش بهمون برمیگرده اگر با کمک مالی حس کم شدن و از دست دادن داریم بهتره انجام نشه. هرکس در مسیر زندگی خودشه و ما اجازه دخالت و دلسوزی بیجا نداریم

    ۷+
  50. یاسمین یاسمین گفت:

    سلام به دنیای عزیز و همه همفرکانسی‌های نازنین
    به نظرم میرسه یک نکته مهم و کلیدی اینجا، شناخت اولویت‌هاست. یعنی برای انجام یک کار خوب، کار خوبتر و واجب‌تر رو قربانی نکنیم. بارها و بارها شاهد بودم عزیزی در زندگی شخصی خودش و به علت وقت نگذاشتن برای گفتگو و حل مشکل با همسرش زندگیش دچار آسیب شده و همسر و فرزندانش از این زمان نگذاشتنش ناراضی و دلخور هستند ولی ساعتها برای حل مشکل فلان همکارش وقت میگذارد و حتی از وقتی که باید صرف کنار هم بودن با خانواده بشود میزند تا درد دل او را بشنود یا مشکلش را حل کند. ما گاهی در شناخت این اولویت‌ها دچار مشکل هستیم و بین کار خوب و خوبتر نمی‌توانیم تفاوت قائل شویم. حتی در جملات حکمت آمیز هم داریم که عاقل کسی نیست که بتواند بین خوب و بد، خوب را تشخیص دهد بلکه کسی است که بتواند بین خوب و خوبتر، خوبتر را انتخاب کند. این که بدانیم اولویت‌های ارزشی ما چه ترتیبی دارد از سردرگمی نجات پیدا می‌کنیم. خیلی از تصمیمات به علت مرتب نبودن نظام ارزشی اتفاق می‌افتد. کسی که یکبار ارزش‌هایش را روی کاغذ نیاورده و براساس درجه ارزشمندی رتبه‌بندی‌اش نکرده درست نمی‌داند در جدول ارزشهای شخصی‌اش، همسز در رتبه بالاتری قرار دارد یا فرزند. بنابراین بعید نیست برای کمک و کسب رضایت هر کدام کاری بکند، نهایتا پشیمان و پریشان است و احساس می‌کند نکند کار دیگری باید میکرده. نتیجه منظم نبودن نظام ارزشی که به نظرم از فرد تا فرد متفاوت است، تردید در تصمیم گیری و بعد هم پشیمانی است. مسئله بعدی که به ذهنم می‌رسد این است که یک شمع وقتی خاموش است هرقدر هم تلاش کند نمیتواند محیط اطرافش را روشن کند و با این روشنی به دیگران کمک کند، اما وقتی شمع روشن شد، خواه ناخواه دور و برش را هم روشن می‌کند. کسی که خودش گرفتار مشکلات فراوان و نادانی است خیلی کمک خاصی به دیگران هم نمی‌تواند بکند، اما وقتی خودش و امور زندگی و درونی خودش سروسامان گرفت، طبعا در شرایط کلی دور و برش هم اثر میگذارد، چون فرکانس مثبت، تغییر مثبت، بی بر و برگرد اطراف را هم روشن و مثبت می‌کند. مسئله بعدی به نظرم این است که واقعا طرف مقابل میل به تغییر داشته باشد و به خاطر رفتارهای غلطش پاداش نگیرد. مثلا کسی که وسواس تمیزی دارد و مثلا ما هم خیلی دلمان برایش می‌سوزد و فکر می‌کنیم باید برای درمانش کاری کنیم تا وقتی او بخاطر این وسواس پاداش‌هایی مثل ( به به چقدر تمیزی. خونه‌ات مثل دسته گل میمونه. همه چی برق میزنه) میگیرد این حس لذت مانع از میل به تغییر در او می‌شود؛ حالا هر قدر هم بخواهیم تغییرش بدهیم و باورهایش را اصلاح کنیم. مسئله بعدی که به نظرم می‌رسد این است که حد نگه داریم. این حد نگه داشتن گاهی به دلیل درخواست‌های مکرر کمک از سوی طرف مقابل است، مثلا خیلی پیش آمده که یکی از خانمهای فامیل سر هر مشکلی با همسرش به ما زنگ زده و خواسته کاری کنیم اما اوایل که هنوز خیلی ماهر نبودیم وارد می‌شدیم و از آقا می‌خواستیم دست از فلان کارش که در فضای خانه داشت بردارد؛ غافل از اینکه آن کار، در حوزه شخصی روابط طرفین بود و طرحش حتی، اوضاع را بدتر و او را به همه و خصوصا خانمش بی اعتماد کرد که راز نگه دار نیست. این حفظ حریم‌ها و دانستن این که در حل مشکلات خانوادگی دیگران، حد و حدود خودمان را بشناسیم هم نکته مهمی است. این نکته‌ها به نظرم رسید دنیا جون

    ۱۲+
  51. کاتیا کاتیا گفت:

    بنظرم کمک کردن به همنوع حتی به حیوانات حس خوبی داره …..ولی باید اون حس ودرونت شاد و راضی باشه باید حلت و خوب کنه ..اگه قراره مادرم ازم کمکی بخواد و با توجه به قوانینی که یاد مگیریم باعث بشه کمکی از پیش تره و انرژی منفی و حالمون بد بشه …بهتره کمکی انجام نشه چون هر کس باورهای خودشون و داره و طبق اون باور زندگی میکنه۷کمک کردن همیشه خوب نیست ‌باید کمکی وقتی به کسی میکنیم حال وحسمون خوب باشه بعد از انجام کار

    ۹+
    • Parastoo Parastoo گفت:

      کمک کردن به هم نوع با حس وحال خوب روی روحیه خود شخص هم تاثیر داره به شرطیکه این کمک کردن تاثیر گذار باشه و در زندگی خودمون تاثیر بدی نداشته باشه

      ۰
  52. Shokooh Shokooh گفت:

    سلام به شما دنیای نازنین و همسفران گرامی
    چه سوال خوبی من راستش دنیا جون همین که این سوال رو شنیدم درست افتادم تو زمین مشکل یا بهتر بگم تضادی که چند ساله درگیرشیم بخاطر درست همین موضوع که نتونستم عقلانی تصمیم بگیرم و احساسی تصمیم به کمک کردن گرفتیم …موضوع حدودا برمیگرده به ۴سال پیش برادر همسرم در زمینه ساخت ساز خونه مشغول بود و ما مبلغی رو به ایشون دادیم تا کم کم برای ما یک خونه دست پا کنن و قرار شد هر چند ماه یه مبلغی هم بهشون بدیم تا حساب خونه ای که برامون میساختن تموم شه خداروشکر خونه کاراش تموم شد و اسباب کشی کردیم به خونه جدید و خونه دارشدیم بابت لطف برادر همسرم و من همیشه سپاسگذارشون بودم و هستم … تضاد ما ازینجا به بعد شروع شد که مادرم این روند خونه دار شدن ما رو در جریان بودند و همین مورد باعث شد که از من درخواست کنند که از برادر همسرم بخوام به همین روش یک خونه هم برای مادرم دست پا کنن من دقیقا خصوصیات اخلاقی مادرم رو میدونستم که خیلی صبور نیستن چون لازمه این کار صبر بود و باهاشون در میون گذاشتم و اصرار که نه من صبر میکنم و کم کم پول رو پرداخت میکنم بازم دلم راضی نمی‌شد چون ترسی تو دلم بود از شناختی که داشتم خلاصه این درخواست تا عملی شدنش حدود ۶هفت ماهی طول کشید و منو همسرم واقعا مونده بودیم ازونطرف یک سری خصوصیات اخلاقی مادرم رو میشناختیم ازونطرف هم برادر همسرم رو که معلوم نبود پیشرفت کاریشون چقدر زمان می‌بره … واقعا کلافه شده بودیم خلاصه که من تصمیم گرفتم بخاطر خدا این وساطت رو انجام بدم توجه کنید بخاطر خدا گفتم چون مادرمه و اصرار داره در صورتی که شناخت داشتم از یکسری رفتارها …تا اینکه این اتفاق افتاد و مبلغی مادرم پرداخت کردند و قرار شد بقیه به مرور پرداخت بشه درست ۶ماه ازین قضیه گذشت و مادرم پشیمون کردن و گفتن پولم رو برگردونید وایییی نمیدونید ازون زمان تا الان ما درگیرشیم چقدر تو این مدت بین مادرمو همسرم کنتاک پیش اومد چقدر ناراحتی ازونطرف همسرم به خاطر اصرار من این معامله رو ترتیب داد با اینکه هر دومون میدونستیم مادرم صبور نیست و خودمون درگیر وام قسط بودیم ازونطرف برادر همسرم تمام مبلغ پول رو وارد بازار ساخت ساز کرده بود و مشغول نمیتونست پولی برگردونه و اینکه چند ماه بعد به مدت ۳سال خونه ها و همه چی راکد شد خرید فروشی انجام نمیشد خلاصه که اخرای پرداخت بدهی هستیم به مادرم ولی اینو می‌خوام بگم بخاطر مادر بخاطر خدا اگر می دونید دلتون راضی نیست اگر میدونید طرف مقابل تون اونطوری که باید باشه در معامله و … نیست به هیچ عنوان برچسب لطف کمک و خیرخواهی به خودتون نزنید اگر من عاقلانه فکر میکردم و میگفتم نه مادرم شرمنده ایشون فقط چون برادرش بوده این لطف رو کرده و تمام چند سال درگیر نبودیم و احترام به رابطه ای که اون لحظه فک میکردم گذاشتم تو این مدت چهار سال خراب نمیشد…

    ۱۸+
  53. Javad Javad گفت:

    یه دوست داشتم از شهرستان رفته بودیم شیراز تو یه شرکت کار میکردیم دوست ما هفته ای دو روز مجبور بود مرخصی بگیره برگرده شهرستان مادرشو که نارسایی کلیه داشت به دوش میگرفت و با خودش به شیراز میآورد واسه درمان
    از اونجایی که کلیه فرزندانش به مادر نمیخورد تو این رفت آمدها که داشته تو ترمینال داستان مادرشو نقل میکرده یه پسر خوش چهره و خوش قلب رضایت میده که من حاظرم کلیه رو مجانی به مادرت بدم
    رفیق ما هم از اونجایی که شخص با انصافی داشت و ناراضی بود از این کار که طرف خیلی جوون هس و باید کلیه از یه جای دیگه تامین کنه بلاخره با اسرار اون شخص حاظر شد به انجام این کار
    تا این که این عمل پیوند انجام شد و اون شخص که اهل گرگان بود به گفته خودش چند باری با اون حمل و نقل ۱۸ سال پیش این راه زیاد رو میومد واسه عیادت و آدرس خودش هم ظاهرا اشتباه داده بود واسه این که شناخته نشه
    تا اینکه این مادر بدنش کلیه رو قبول نکرد و تو مدت کوتاهی زندگی رو بدرود گفت
    دیدگاه من در مورد کمک کردن اینه که شخصی که کمک میگیره باید این کمک رو از دید ضعف نگیره و خودش رو آماده کنه واسه قویتر شدن
    وشخصی هم که کمک میکنه باس این کار رو با یه دید خدایی (ثروتمندی)انجام بده تا لطمه ای به خودش وارد نباشه

    ۱۶+
    • Hadis Hadis گفت:

      من با شما هم نطر نیستم.چون شما خودتو در جایگاه کمک گیرنده گذاشتی؛اگر در جایگاهی باشی ک کمک کنی؛دیدگاهت عوض میشه.
      گاهی من کمک میکنم چون اون کمک خودمو شاد میکنه.خودمو ارضا میکنه.
      مثلا من نیکی میکنم و در دجله میندازم؛به همسایه ام ک توان خرید میوه نداره از میوه باغم کمک میکنم و سری بعد ک برای خرید میرم فروشگاه یه چیزی اشانتیونوبهم میدن.یا کمک هایی از جاهایی ک نه توقع دارم و نه فکرش رو میکنم
      اگه باور کمبود نداشته باشی؛و تمام کمک ها رو با حس خوب انجام‌بدی و فقط ار کاینات انتظار جبران خوبی ها رو داشته باشی همه چی برات جور میاد
      یا ضرب المثل چراغی ک به خانه رواست؛وقتی من خودم باورهای غلط در مورد روابط دارم چطور میتونم به دوستم ک با همسرش؛با خانوادش دچار مشکل شده کمک کنم؟
      گفتم ک؛اگه باورهای ما صحیح باشن و قضیه رو از دو طرف کنکاش کنیم از دیدگاه کمبود نیس.بالعکس باور فراوانیه ک روی کمک ب دیگران تاکید میکنه

      ۳+
    • Parastoo Parastoo گفت:

      خب کمکی که باعث نقص بدنمون بشه بنظره من اصلا درست نیست.

      ۱+
    • Goli Goli گفت:

      قضیه رو فکر کنم درست نگرفتید .منظور اینه که احساس خودمون رو درگیر افراد نکنیم وگرنه که همه میدونن وقتی از چیزی غنی باشی مثلا همون میوه کمک کردن و بخشیدن شادت میکنه

      ۱+
  54. Hadis Hadis گفت:

    سلام ب همگی.نظر من درباره کمک ب دیگران ؛من به این اصل ایمان دارم ک اگه به کسی کمک کنم؛دنیا مث یک آیینه عمل میکنه و اون کمک رو در قالب یه خوبی یا کمک در جایی که نیاز دارم بهم برمیگردونه؛البته به شرطی که اون کمک رو من با حال خوب انجام بدم نه اینکه نیازمندان هر بار جلوی منو بگیرن یا هر بار به عنوان جشن عاطفه ها یا …از من توقع کمک باشه.منظورم از کمک میتونه حمل کیسه های خرید یک خانم مسن یا حتی بستن بند کفش یه بچه دبستانی تو خیابون یا حساب کردن کرایه شخصی که پول خورد نداره و توی تاکسی کنارت نشسته باشه.دنیا اون حال خوب رو هنگام کمک کردن من میبینه و فرکانس منو میگیره و اون خوبی ها رو به زودی بهم برمیگردونه.اما گاهی من یه کمک رو با حال خوب انجام نمیدم.مثلا من به جای اینکه با دوستام آخر هفته برم تفریح؛مجبور باشم ک توی خونه مواظب مادر و پدر پیرم باشم.اگه اون مراقبت با حال خوب نباشه نه تنها کمک محسوب نمیشه بلکه حال اونها رو بدتر هم میکنه.اما گاهی شخص نیاز به کمک داره اما درمقابل دریافت کمک مقاومت نشون میده من هیچ کاری نمیتونم بکنم…مثلا دوست صمیمی ایم داره طلاق میگیره و داره درمقابل همه واکنش ها مقاومت نشون میده من نمیتونم به زور ببرمش مشاوره؛یا بگم اره…اون بیشور عوضی اصلا ارزش فکر کردن نداره چ برسه ب ادامه زندکی….همه این کارها بیفایده اس.و تنها کمک من میتونه نامحسوس باشه.مثلا میتونم با یه بستنی در اون لحظه حالشو خوب کنم یا ببرمش خرید یا یع فضای سبز…تا از اون مکان و زمان فاصله بگیره و بتونه ماجرا رو هضم کنه و هر وقت احساس کردم ک دوست داره درباره ماجرا صحبت کنه بتونم کمک فکری بکنمش.گاهی ما ضرب المثل هایی بکار میبریم مث /چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است/یا ماهی و ماهیگیری/یا تو خوبی کن و در دجله انداز…همگی اونها درست ان اما باید ببینیم ک اونها رو برای باورهای اشتباه بکار نبریم.خلاصه تمام مطالب اینه که ما وقتی میتونیم کمک کنیم که ۱،اون شخص واقعا بخواد از اون موقعیت خارج شه و واقعا کمک ما به طور محسوس یا نا محسوس بتونه براش موثر باشه و۲،این کمک کردن با حال خوب من همراه باشه نه با دلدری و اکراه و این کمک کردن تا حدی باشه که به حال خوب من آسیب نزنه و زندگی منو تحت شعاع قرار نده

    ۸۴+
    • مریم مریم گفت:

      دقیقن این ضرب المثلهایی که گفتید از موضع ضعف میان نه قدرت و کمک و شادی همش توقع داشتن و نیازه نه خوشحالی و ثروتمند بودن

      ۱+
    • Parastoo Parastoo گفت:

      البته که کمک باید با حال خوب باشه و به شرطیکه به اون شخصی که میخای کمک کنی خودش خواهان کمک و تغییر باشه.

      ۱+
  55. raheleh raheleh گفت:

    سلام دنیا جون
    من همیشه نگران خانواده وبستگانم بودم واگه مشکلی براشون پیش میومد ذهنم بهم میریخت وغصه می خوردم وفکر میکردم خیلی باحساس وبا عاطفه ام اما از وقتی با قوانین اشنا شدم فهمیدم دلسوزی بیجا برای دیگران فقط باعث میشه اون مسئله ومشکل وجذب کنم الان میدونم اگه کسی مشکلی داره درس زندگیشه وباید درسش و یاد بگیره واون مرحله رو بگذرونه تا بتونه به مرحله بالا تری بره وگرنه همین م.ضوع بار ها وبارها تکرار میشه
    فقط وقتی میتونیم به دیگران کمک کنیم که اون طرف که مشکل داره از ما کمک بخواد

    ۳۲+
    • Parastoo Parastoo گفت:

      ما نمیتونیم به کسی کمک کنیم مگر اینکه طرف خودش خواهان باشه دقیقا مثل الان که ما خواهان تغییر هستیم و دنیا جوون داره بهمون کمک میکنه.

      ۲+
    • Goli Goli گفت:

      خیلی از افراد زندگی خودشون داغونه باز میان خودشونو درگیر میکنن آخ خواهرم فلان اخی برادرم چکار کنه آخ اونیکی چی شد …نمیدونه که با اینکار داره وضع خودشو بدتر و بدتر میکنه

      ۰
  56. طاها طاها گفت:

    با درود
    طاها هستم..ممنون که منو به گروه پر از تلاش خودتون اضافه کردید..
    بفرمائید چگونه میتونم در مسابقه شرکت کنم؟؟؟
    و چگونه میتونم پیام صوتی بذارم؟؟؟

    ۰
  57. سمیه سمیه گفت:

    سلام به دنیای عزیزم و همسفران عزیز
    به نظرم تفاوت باید قایل شد بین دلسوزی و مهربانی .. قرار گرفتن در مداردلسوزی برای هرآدمی حتی افراد درجه یک اشتباهه وقرارنیست ما با دلسوزی که هیچ دستاوری نه برای مخاطبمون نه برای خودمون نداره که هیچ فقط از خودمون یک قربانی می سازیم و از جنس اون دلسوزی رو که یک نوع انرژی منفی هست به زندگی خودمون دعوت میکنیم و درواقع تولید میکنیم از اون جنس ناهماهنگی رو پس دلسوزی صد در صد اشتباهه
    اما در مورد مهربانی و عشق ورزی و کمک بنظرم تا اونجایی که میشه به بهبود شرایط کمک کرد تا جایی که آسیبی به خودمون نرسونیم و اون هم در شرایطی که طرف مقابل درچه درجه ای باشه دور یا نزدیک بازهم فرق داره. . بنظرم مهربانی در هر سطح و درجه ای که در توان ماباشه خوب و پسندیده هست ولی در کل باید آدم ها بخواهند که پذیرای مهربانی باشند گاهی کسی حتی در سطحی از انرژی قرار داره که مهربانی را هم پذیرا نیست . .
    اگر قرارباشه ما یک منبعی بشیم که ازاین منبع هر کمکی از هر لحاظی چه عاطفی ُچه مالی و غیره به کسی بخواهیم برسونیم باید خودمون غنی باشیم پس اگر غنی بودیم و قدرت تغذیه رساندن عاطفی یا مالی به دیگری رو داشته باشیم طوری که از طرف مفابلمون هم یک قربانی نسازیم و دوستی خاله خرسه نکنیم خیلی هم عالی و ارزشمند خواهد بود

    ۵۳+
    • Parastoo Parastoo گفت:

      ما وقتی به این باور میرسیم که باور کنیم که هر کسی سفرزمینی خودش رو داره.

      ۱+
    • Goli Goli گفت:

      ما با حفظ حال خوب خودمون درهای برکت و نعمت و سلامت رو به روی خودمون باز میکنیم و از این نعمتها اطرافیانمون هم میتونن استفاده کنن این تنها کمکیه که میتونیم بهشون بکنیم

      ۱+
  58. گفت:

    سلام دنیا جون مرسی بابت مسابقه خیلی سوال خوبی بود برای منم همیشه این موضوع یه تضاد هست کجا باید جواب بچه ها رو ببینم

    ۰
  59. آرش آرش گفت:

    دنیا جون سلام شما عالی و فوق العاده هستید هرروز که این فایلهارو گوش میکنم بیشتر خودم و خدا رو دوست دارم و خدا رو شکر میکنم که شمارو تو مسیر زندگیم قرار داد❤❤❤❤??????

    ۷+
    • shohreh shohreh گفت:

      بنظرمن اینجادقیقا نقطه روبرو شدن باتضادهاست.وقتی تضادی که یکی از عزیزان ماباهاش روبروشده نگاه ما به اون عزیزایا نگاه قربانیه؟یانگاه یک حاکم؟ اگه مثل یک قربانی بهش نگاه کنیم خب مسلما خودمونو میندازیم وسط و میخایم کاری بکنیم.اینجاست که حس قربانی بودن،شکست یافقرراتقویت میکنیم دراصل!
      ولی وقتی نگاهمون از دریچه روبرو شدن با تضادوبرخورد حاکمانه وبالغ باشه به اون عزیزمون بااین دیدگاه نگاه میکنیم و اونو حاکم زندگیش میدونیم ومیدونیم که ازدل اون تضاد رهایی وگشایش میاد!حالا اگر ببینم دیدگاهش دیدگاه دومه اگرحرف من یا عمل من یا هرنوع حضور من دراین جهت سازنده هست انجامش میدم وگرنه،نه تنها اثر مثبتی ندارم بلکه برای خودم واون عزیزم حس قربانی را جذب و تقویت کردم.

      ۱۳+
    • shohreh shohreh گفت:

      درادامه میخوام بگم ازاین به بعددرزندگیم یک باورمحکم دارم که نتیجه هرفکروعمل مثبتی که من به جهان میفرستم بافرکانس مثبت بازتاب مثبت به زندگیم داره.بااین باورقوی وغیرقابل تغییرم هرجاعزیزانم تضادی درزندگیشون داشتن فقط باباور درون خودم اگر انجام عملی از طرف من مطابقت داشت انجامش میدم و حال خوبی دارم ودر فرکانس عالی هستم ولی اگر عملم بااین دیدگاه که منتظردیگران باشم وحس پشیمانی وچشمداشت جبران ازطرف مقابل داشته باشم کمک من مطابق باباورزندگیم نیست .اگرخالصانه احساسم عالی ومثبته وفقط برپایه باور قوی من هست اونجا کمک میکنم. پس به احساس واقعیم و مطابقتش با باور زندگیم عمل میکنم .

      ۲+
    • Goli Goli گفت:

      خوشحالم که آقایون هم علاقه نشون میدن و دنبال میکنن ویسها رو

      ۰

دیدگاهتان را بنویسید

دور جدید ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان

ثبت‌نام دور جدید (ششم) ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان شروع شد و تا ۱۶ آبان ادامه خواهد داشت.

خرید و ورود به ورکشاپ