صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › رشد فردی › کنکور
- این موضوع 14 پاسخ، 6 کاربر را دارد و آخرین بار در 2 سال، 8 ماه پیش بدست
Saminhoho بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
12/اسفند/1401 در 08:18 #42846
Saminhoho
مشارکت کنندهسلام
مدت 7 ماه و بطور خیلی خیلی جدی سه ماه، برای کنکور درس خوندم. هر کاری از دستم برمیآمد انجام دادم، روزهای آخر تا 12 ساعت بکوب درس خوندم. اینستا و .. بستم، روابطمو محدود کردم، تمرکزم رو خودم بود. خدایی هم بجز یکی دو درس، بقیه را مسلط بودم و انقدرم تو این مدت نشونه و همزمانی دیدم که شک نداشتم مسیرم درسته و چون تاحالا انقدر درس نخونده بودم و کلا متفاوت عمل کردم، خوشحال بودم از پشتکارم مطمئن بودم نتیجه متفاوتی میگیرم ولی امروز نه تنها نتیجه متفاوت نشد بلکه شایدم بدتر از دفعه قبلم بشه. از ظهر دارم گریه میکنم
من نمیدونم اشکال کارم کجاس! خیلی وقت هم هست میخوام کوچینگ بگیرم ولی حتی هزار تومن درآمد ندارم که بتونم پول جمع کنم! ??????12/اسفند/1401 در 08:45 #48384ياسمين
مدیرسلام … به نتيجه وابسته شده بودى درحالى كه هدف ، لذت بردن از مسيره … وقتى حال دلت خوب باشه و با شرايطى كه دارى خوشحال باشى و در كنارش با عشق فعاليت كنى ، نتايج خودبخود ميان
13/اسفند/1401 در 09:00 #48386Fatemeh6761
مشارکت کنندهسلام عزیزم.الان طبیعیه و حق داری که ناراحت باشی یا خشمگین باشی یا هر احساس دیگه ای داشته باشی
گاهی وقتا با تمام تلاشی که میکنی اوضاع اونجوری که تو میخوای پیش نمیره چون شاید مسیری که انتخاب کردی مسیر اصلیت نبوده و جهان مسیرت رو به سمتی میکشونه که براش اومدی روی این کره ی خاکی
اگه توی ورکشاپ فرمان شرکت کردی فایلی به نام تضاد هست که حتما آرومت میکنه گوش بده
توی همون فایل دنیا جون راجع به امتحان کنکور خودش صحبت میکنه
رها کن و بذار جریان زندگی خودش تورو با خودش ببره نه با زور و دست و پا زدن
تو فقط وظیفه داری حالت رو خب نگه داری و این سخت ترین کار جهانه که با وجود تضاد بتونی حالت رو خوب نگه داری و تو میتونی اینکارو بکنی چون قبلا هم تونستی13/اسفند/1401 در 16:07 #48389Saminhoho
مشارکت کنندهبله عزیزم این دوروزه فقط به جریان کنکور دنیاجون فکر کردم امیدوارم برای منم پایان خوش داشته باشه این ماجرا و بتونم رها کنم و بخودم وقت دادم فعلا غمکین باشم
13/اسفند/1401 در 21:08 #48390Fatemeh6761
مشارکت کنندهآفرین خیلی خوبه که به خودت حق دادی ناراحت باشی فقط توی همین حال نمون
زندگی بالا و پایینهای خودشو داره زاویه ی دید خودت مهمه که به هر تضادی حتی غم انگیز به چشم رشد خودت نگاه کنی
یه لحظه الان خودت رو با قبل مقایسه کن شاید اگه قوانین جهان رو نمیدونستی خیلی سخت تر از اینها خودت رو میباختی.
به قول دنیا جون هیچ شکستی وجود نداره همه چیز فقط تجربه ست .
قطعا جریان جهان به سمت خیره و هیچ پایانی وجود نداره ما همگی مسافرایی هستیم که فقط توی مسیر حرکت میکنیم پس بهتره از مسیرمون چه سخت چه آسون بگذریم و توش گیر نکنیم.13/اسفند/1401 در 23:13 #48393Saminhoho
مشارکت کنندهممنونم عزیزم❤️
19/اسفند/1401 در 16:11 #48400Safiyeh
مشارکت کنندهسلام عزیزم،چون تجربه داشتم منم نظرمو میگم شاید به دردت خورد
سال ۹۹ ارشد شرکت کردم،درست مثل شما از همه چی زدم وبه نظر خودم مسلط بودم ومطمئن بودم قبولم،نتایج اومد من افتضاح داده بودم امتحانمو رو.
همون روز امتحان خیلی اتفاقی با دنیاجون اشناشدم شروع کردم به فایل گوش دادن،عمیقا هم ناراحت بودم
یک هفته گذشت به خودم گفتم هنوز زمان ارشد خوندن نرسیده من لایق بالاتر از اینام
خلاصه دوهفته بعد شروع کردم خوندن برای آزمون وکالت با این تفاوت که همزمان زندگی هم کردم،دنیا داخل ورکشاپ گفت که قطار خواسته هامون درحال حرکته به هرحال جایی که میخوای رد میشه و توباید پیاده بشی
درکنار هدفم به خودم رسیدم،استراحت دادم،تفریح رفتم و….قطار من سر کوچه وکالت ایستاد وگفت پیاده شو.نتایج اومد و من قبول شدم
نه مثل زمانی که برا ارشد میخوندم خودمو کشته بودم،نه اعصابمو خورد کرده بودم و نه استرس و…داشتم
خواستم بگم در کنار کتابات زندگی هم بکن قطعا اتفاقات بهتری برات میفته?❤️20/اسفند/1401 در 14:26 #48406elpi66
مشارکت کنندهمطمعن باش خدا بهترین ها رو برات در نظر گرفته وقتی یاد اون روز می افتی بگو مطمعنم برام بهترین میشه هرچی بشه به نفع من هست.
21/اسفند/1401 در 07:11 #48408Saminhoho
مشارکت کنندهممنونم عزیزان ??
23/اسفند/1401 در 07:02 #48413sara71
مشارکت کنندهمنم کنکور ارشد دارم همزمان متاهلم هستم و از وقتی دارم درس میخونم اینقدر ذهنم درگیر درسم هست که اصلا نمیتونم به اینکه پاشم برم قدمی بزنم گاهی فیلمی ببینم گاهی برم خرید گاهی به خودمو خونم برسم اصلا یجورییه انگار یه ثانیه میخوام رهاش کنم استرس تمام وجودم رو میگیره حتی وقتایی که میخوام یه غذا بپزم هم تند تندی چندتا چیز میریزم تو قابلمه خودش بپزه من باز برم سر میزم حتی شده خیلی از وقتاش میرم تو فکر و با خودم حرف میزنم و درس نمیخونم ولی همینکه پشت اون میزم انگار آرومم یه وقتا خیلی غرر میزنم سر شوهرم که وای من نمیتونم فلان کارو کنم وقتمو میگیره و این چیزا بد خودمم پشيمون ?? الان که این مطالبو میخوندم دیدم چقد دارم اشتباه میکنم خواست خدا بود این کامنتارو باز کنم و بخونم یکم درس بگیرم .
23/اسفند/1401 در 14:41 #48415Saminhoho
مشارکت کنندهدقیقا عزیزم
اگر زمان برگرده عقب انقد به نتیجه وابسته نمیشم، انقد پیش بینی الکی نمیکنم و بگم فلان کارو فلان کارو کنم وقتی قبول بشم، کلا رهااا میکنم همچیو رهای رها
من با لذت درس خوندم خیلیم خوب یاد گرفتم و از لحظه هام لذت بردم ولی فقط اشکال کارم وابسته شدن به نتیجه بود و رها نکردن بود. امیدوارم موفق باشی عزیزم?23/اسفند/1401 در 14:41 #48416Saminhoho
مشارکت کنندهراستی تو کامنت اولم نوشته بودم میخوام کوچینگ بگیرم و باید بگم که بالاخره برای اوایل اردیبهشت وقت کوچینگ رزرو کردم??
25/اسفند/1401 در 19:05 #48419sara71
مشارکت کنندهخیلی پست خوبی گذاشته بودی و دوستان عزیز با جوابشون باعث شدن درسی رو به موقع خوبی دریافت کنم و رو خودم کار کنم .?ممنونم عزیزم انشالله موفق و موید باشی
فقط یه سوال برام پیش اومده مگه دنیا جون تو فایلای رایگان یه جایی نگفته بودن چیزی رو که میخواید تصور کنید بهش رسیدید و باهاش رویاهای قشنگ بسازید؟پس اگه اینکارو کنیم میشه دقت به نتیجه؟؟25/اسفند/1401 در 19:08 #48420ياسمين
مدیرنه
تصويرسازى براى اينه كه به حس خوب داشتن اون چيز برسيد
اگر احساستون خوب نمى شه و نگران نرسيدن يا چطورى رسيدن يا زمانش باشيد ، فايده نداره… همه چيز برمى گرده به اون احساسهدف و ارزو داشته باشيد ولى بهش گير نديد، وابسته نشيد
اگر رها باشيد و از زندگى تون لذت ببريد ، مسيرها باز مى شن و راه رسيدن و تلاشى كه بايد بكنيد ، مشخص مى شه26/اسفند/1401 در 19:41 #48422Saminhoho
مشارکت کنندهدقیقا منم فکر میکردم تصویر سازی میکنم ولی بیشتر گیر دادن و الان ک مرور میکنم واقعا گیر داده بودم و وابسته نتیجه شده بودم? واقعا که مرز باریکی بین مفاهیم هست و بااین شکستها متوجه این چیزا میشیم و تجربه میشه
-
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.