صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › روابط › پدر معناد
- این موضوع 5 پاسخ، 3 کاربر را دارد و آخرین بار در 3 سال، 8 ماه پیش بدست
Fatemeh6761 بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
16/آذر/1401 در 09:58 #42773
sara71
مشارکت کنندهسلام به دنیا جانم و همه ی عزیزانی که کمک میکنن این سایت چرخش بچرخه و ما حالمون خوب شه
پدر بنده معتاد بودن از بچگیم تقریبا و این اتفاق با بزرگ شدن من توش پر رنگ تر شد ومادر من چون دوتا دختر داشت که یکیش من باشم خیلی باهاش جنگید که ترک کنه و پدرمم ترک میکرد و دوباره شروع میکرد میتونم بگم از وقتی عقلم رسید و فهم پیدا کردم همش مادرم در حال جنگ با پدر معتادم بود البته بابای من ازین معتادایی بود که برا زندگیش کم نمیذاشت اما به شدت عصبی بود تا قبل ازدواج منم دوباره میکشید که مادرم گفت دخترت داره ازدواج میکنه دگه بزار کنار و گفت باشه و ترک کرد اما الان که دوساله از ازدواج من میگذره یه چند وقته که مادرم بهم گفت بابات دوباره میکشه اما من برعکس همیشه اصلا ناراحت نشدم گفتم بزار بکشه توام زندگیتو کن بزارش به بر خودش اما خب مادرم همیشه داره باهاش دعوا میکنه و خواهرم که مجرده خیلی بهش فشار میاد و چیزی که من رو آزار میده اینه که بابام کار خودشو میکنه هیچ یه داستانم داره که خیلی عصبیه و تو هر جمعی که میاد باهمه دعوا داره با هیچ کس نمیسازه و این موضوع نه تنها خودشو از چشم همه میندازه بلکه باعث میشه ماهم از چشم بقیه بیوفتیم و من اصلا اینو دوست ندارم من چه گناهی کردم بابام اینجوریه چرا باید جایگاهم کوچیک شه بخاطرش???کجا فرکانس من و خواهرم و مادرم مشکل داره ؟چرا هر بار دوباره معتاد میشه16/آذر/1401 در 10:14 #48197ياسمين
مدیرسلام. طبق قانون جهان هستى ، به هرچى توجه كنى و باهاش بجنگى و بحث و دعوا كنى ، اون رو به زندگى ت دعوت مى كنى و بيشتر و بيشتر مى بينيش…
جهان اينه ست. درون ناارام شما باعث شده با پدرى مواجه بشيد كه دايم مواد مصرف مى كنه
پس راهش اينه كه اول با خودتون به صلح و ارامش برسيد.. سعى نكنيد كسى رو بزور تغيير بديد كه اين كار شدنى نيست….و اتفاقا زمانى كه روى خودتون و باورهاتون كار كنيد ، شرايطى پيش مياد كه مسير زندگى تون از پدر جدا مى شه .. و يا حتا ممكنه مواد رو براى هميشه ترك كنه.16/آذر/1401 در 17:06 #48198sara71
مشارکت کنندهممنون یاسمین جون
16/آذر/1401 در 17:06 #48199Fatemeh6761
مشارکت کنندهسلام عزیزم.
تو دوست داری باباتو چه جوری ببینی؟؟
دوست داری چه جوری حرف بزنه؟؟
دوست داری چه جوری با مامانت رفتار کنه؟؟؟
برای خودت بنویس با جزئیات کامل، با احساس خوب که تو بابات رو چطوری ببینی خوشحالتر میشی …
همین الان اگه بهت بگن پدرت سلامته و دیگه با مامانت دعوا نمیکنه چه احساسی پیدا میکنی باید همون احساس رو در خودت ایجاد کنی و هر روز برای چیزی که هنوز در واقعیت اتفاق نیوفتاده در ذهنت شکرگزاری کنی و باورش کنی تا به واقعیت تبدیل بشه
و یه نکته ی دیگه اینکه با مادرت و خواهرت راجع به پدرت و اخلاق و رفتارش حرف نزن چون طبق قانون توجه به هرچی توجه کنی همونو بزرگتر و بیشترش میکنیپس توجهت رو از چیزی که نمیخوای بردار و بذار روی چیزی که میخوای.
هر زمان که افکار منفی از پدرت اومد سراغت بدون پس زدنشون با افکار مثبت جایگزین کن
تا میتونی روی خودت و باورهات کار کن و نشستن روی صندلی قربانی و دلسوزی کردن بی مورد رو بذار کنار.
وقتی خودت و دنیای درونت رو درست کنی بیرونت درست میشه.17/آذر/1401 در 08:23 #48202sara71
مشارکت کنندهفاطمه جون یه دنیا ممنونم چقدر زیبا راهنماییم کردین حتما تمرین میکنم انشالله با دستاورد خوب برمیگردم
17/آذر/1401 در 10:26 #48203Fatemeh6761
مشارکت کنندهخواهش میکنم عزیزم.موفقیتت روزافزون?
-
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.