سلام عزیزان، من ۵ سال پیش پدرم عاشق دختر جوانی شد و برای اینکه مادرم رو از زندگیش خارج کنه شروع کرد به ازار مادرم و کتک زدنش ولی مادرم یک سال تحمل کرد و به ما چیزی نگفت بعد از یک سال به من پناه اورد وهمسرم قبول کرد که مادرم با ما زندگی کنه، بعد از اومدنش کم کم فراموشی گرفت و الان الزایمر و افسردگی شدید داره، من ورکشاپ ها و کوچینگ با دنیا جون گرفتم، اما با دیدن گریه ها وغم مادرم برام سخته حالم و خوب کنم
سوالم اینه ایا من در درونم باور غلطی هست که ۴ساله مادر غمگینم و نگه میدارم یا برای رشدم لازمه و نگهداری از مادر بیمار و افسرده باعث خشنودی خدا میشه، این رو هم بگم من دوتا خواهر دارم که در شهرهای دیگه زندگی می کنن ولی مادرم می خواد با من باشه
ممنون از پاسخگوییتون