سلام،من یه سوال داشتم ممنون میشم جواب بدید ، من همه تلاش وتمرکزمو مدتیه گذاشتم روی موندن روحال خوب ،باشکرگذاری ،تمرین ،تلاش وتمرین برای تغییر باورها، امیدواری و…اما همسرم همش تلخه، ناامید و همش احساس عذاب داره خودشو دوست نداره که زندگی مونو سخت کرده وسرمایه زندگیمون روازدست دادوهنوز هم سخته وخوب نشده وضع مالی زندگی برامون،مگه نه اینکه ما بازتاب افکار ،احساسات وباورهای درون خودمون رو میبینیم توافراداطرافمون،چرا با وجود حال خوب من اون مدام تلخ میشه ،ناراحته ، واین تداوم گاهی من رو هم خسته میکنه،ممنون میشم دلیلش رو بگید بهم واینکه چیکار کنم ؟
سلام. قطعا “برايند احساسات روز ” تو خوب نبوده كه اين رفتار شوهرت رو مى بينى..شايد دايم حسرت گذشته دارى يا از آينده نگرانى يا خودتو قضاوت مى كنى يا زندگى ت رو با بقيه مقايسه مى كنى…درهر صورت يه ناآرامى درونت وجود داره …..درضمن بايد بيشتر روى باورهات كار كنى. بخصوص باور فراوانى و ثروت و باور خودكارامدى و اعتمادبنفس…
باور خو کارآمدی منظورتون اینه که نباید منفی بودن ایشون روی من تاثیر بزارن وناراحتم کنه؟بی تفاوت باشم نسبت به حال ایشون و حالم رو خوب نگه دارم ؟شاید بخاطر این باورهستش که من حس میکنم دوست داشتن یعنی بیتفاوت به احساسات طرف مقابل نباشی وچون دوسش داری برات مهمه ناراحتیش،میشه راهنمایی کنین این طرز فکرمنو یاسمین جون تابتونم درستش کنم ؟