سلام وقت بخیر
همسرم خیلی حمایتگر و خوبه تو این دو سال همیشه پیشم بوده و کاری مالی عاطفی حمایتم کرده،ما بخاطر شغلش جنوب زندگی میکنیم و خانواده ها شمال هستن فقط همدیگرو داریم و لحظه هامون باهم میگذره ،پارسال کلاس موسیقی میرفتم با دوستم استاد آقا بود،پیشرفتم عالی بود اما دوستم ضعف بیشتری داشت و دیگه نخواست ادامه بده و در کمال ناباوری شوهرم به من اجازه تنها رفتن نداد منم با کلی دلخوری وچون استاد آقا بود گفتم حتما دوس نداره پیش جنس مخالف باشم و نرفتم ،
امروز با دوستام برنامه سفر گذاشتیم به خونه اون یکی دوستمون بریم شهر دیگه همه مناهل هستیم و خانومانه مبخوایم بریم سفر،اما در کمال تعجب من شوهرم گفت نه و اجازه نداد،و من قبل ازدواج دختر مستقلی بودم و خانوادم اوکی بودن،من نمیدونم چکار کنم باهاش بحث نکردم و من الان تو ورکشاپ پول کوانتومی هستم ،روی خودم کار میکنم ولی نمیدونم این تضاد از چی میاد و چجوری باید پشت سر بزارم و کار درست چیه،خیلی ناراحتم و بغض و گریم گرفت و نسبت به شوهرم بی تفاوت شدمو نمیتونم ناراحتیم نشون ندم،ممنون میشم راهنماییم کنید