صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › ارتباط با خدا › فکر زیاد به مرگ عزیزانم
- این موضوع 9 پاسخ، 1 کاربر را دارد و آخرین بار در 4 سال، 8 ماه پیش بدست
pegahjamalpour بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
27/اسفند/1399 در 02:37 #41237
Banavandi
مشارکت کنندهسلام. ی مدتیه ک تقریبا ناخوداگاه به مرگ اطرافیانم فک میکنم و حتی از اینکه این اتفاق بیفته گریه هم میکنم! ی جورایی خودمو تو اون شرایط میبینم و اشک میریزم! اصلا دوس ندارم چون حس بدی بهم میده اما نمیدونم چجوری باهاش مقابله کنم
27/اسفند/1399 در 02:38 #43463ياسمين
مدیرسلام. هر وقت افکار منفى به ذهنت اومدن سعى نکن باهاشون مقابله کنى. بهشون توجه نکن تا رد بشن و برن. حواس خودت رو با توجه به چیزاى قشنگ اطراف پرت کن و روى زیباییها و داشته هات تمرکز کن و قدرشون رو بدون
27/اسفند/1399 در 02:38 #43464parastookahrizi71
کاربرسلام وقتتون بخیر.
باید جلوی ورود این افکار رو از ذهنت ببندی و باهاش مقابله کنی تا این فکرها به سراغت میان سریع مقابله کن و اگه شرایط جوری بود که میتونی راحت باشی باصدای بلند بگو که ذهن من پر است از افکار مثبت و همه اطرافیان من شاد وسلامت و خوشبخت هستند ودر طول روز همش برای خودت مرور نکن سناریو بنویس در مورد خواسته هات چون سناریور نویسی کلا آدم رو غرق میکنه توی نوشتن اون خواسته و ورودی افکار منفی رو میبنده.27/اسفند/1399 در 02:39 #43465Mo1353
مشارکت کنندهتوی ورکشاپ جمعه های هدفمند واسه منم این حالت پیش اومد و هر چی میخواستم بهش فکر نکنم نمیشد.رفتم تو گروه و مشکلم رو که گفتم یادمه دنیا جون خودشون جواب دادن.گفتن اصلا مقاومت نکن که از بینش ببری.رهاش کن.وقتی مقاومت نبینه زورش کم میشه و خودش محو میشه.اون موقع درست متوجه نشدم ولی با همین جواب دنیا سعی میکردم راهی پیدا کنم. الان بلدم چکار کنم.همچین وقتهایی دستام رو از بدنم با فاصله نگه میدارم(مثل قنوت توی نماز ولی به بدن نچسبه)بعد حواسم میره به دستم که چه جوری نگهش دارم و همزمان دستامو که سنگینتر میشه رو حس میکنم .دیگه کلا اون فکره میپره.این کارو آخر مراقبه هامم انجام میدم?
27/اسفند/1399 در 02:39 #43466Honey H
مشارکت کنندهما به مرگ خودمون و عزیزانمون فکر مى کنم بخاطر اینکه به سمت مرگ داریم مى ریم
دوست من کتاب سفر روح و سرنوشت روح رو حتماً بخون
خیلى کمکت مى کنه27/اسفند/1399 در 02:40 #43467Goli61
مشارکت کنندهببین اولا وقتی ما در ازل بودیم خودمون چگونگی مرگ خودمون رو انتخاب کردیم .پس افراد به هر شکلی که میمیرن خودشون انتخاب کردن .اگه کودکی میمیره بدان که خودش انتخاب کرده این موضوع رو و در قبالش خدوند امتیازی رو براش در جهان دیگه در نظر گرفته و مواردی امثال این ….از اون گذشته مرگ انتقالی است به جهانی که هیچ درد و غمی وجود نداره .پیوستن روح ماهست به منبع اصلیش .روح خادر ما دمیده شد و با مرگ اروح ما به خدا پیوند میخوره .با مرگ فرد میره به خونه ی خب و قشنگی که مخصوص خودشه .شما ناراحتی که عزیزت بره جایی که نه درد نه غم و نه جای زخمی رو حس بکنه .به ما گفتن چهره وحشتناک فرشته مرگ یا فشار قبر یا چیزهای وحشتناک دیگه … اینا مواردی هستند که ما معنی و نمود اصلیش رونمیدونیم چیه واسه همین ترسناک به نظرمون میرسه و فکر میکنیم وقتی عزیزامونمیمیرن درد میکشن و یا …
ببین این افکار،احساس بد بهت میده و احساس بد ناخواسته هایی رو واردزندگیت میکنه که تو شاید حتی فکرش رو هم نکنی .پس فقط و فقط به فکر خوب بودن حال خودت باش و زندگی که خدا بهت هدیه داده رو با این افکار تیره و تار نکن .27/اسفند/1399 در 02:40 #43468Goli61
مشارکت کنندهسرت رو یه جور بند کن .ورزش کن برو باشگاه ورزش کن ورزشهای گروهی مثل ایروبیک چون کار دسته جمعیه از بقیه انرژی میگیری و خود بخود سرشاد میشی .سعی کن بیکار نمونی که افکار هجوم بیارن .من یه زمان از این کارا میکردم مدام میترسیدم همسرم بمیره و از این فکر گاهی دیوونه میشدم .خیلی تمرین کردم که خوب شدم و هنوز تمرین میکنم .تو راه رفتن به محل کار حتی ،در محل کار حتی، موقع ظرف شستن،تو حموم و … تمرین میکنم .جول اوستین میبینم ویس دنیا جان رو گوش میکنم،در ذهنم گفتگوی ذهنی شکر گزاری یا تکرار ویژگی های مثبتم رو دارم و سعی میکنم خودم رو در این مدار خوب نگه دارم .تو هم باید همین کارو بکنی سریعتر خودت رو از اون مدار سطح پایین نجات بده
27/اسفند/1399 در 02:42 #43469anna kholerdi
مشارکت کنندهمن هم برای اینکه کمتر به مرگ خواهرم فکر کنم خودم رو با افکار مثبت و شکرگزاری مشغول میکنم و حس خودم رو خوب نگه می دارم و البته ناگفته نماند نگرشم رو همونطور که دوستان گفتند نسبت به مرگ و هر آنچه که درباره مرگ به ما گفتند تعدیل کردم و از نظر من هم مرگ به معنی از دست دادن و از بین رفتن نیست بلکه مرحله ای در تکامل زندگی بشر هست که ما رو به منشا و مبدا خودمون و منبع انرژی هستی نزدیکتر میکنه
27/اسفند/1399 در 02:42 #43470Goli61
مشارکت کنندهاینقدر چیزهای قشنگ در دنیا وجود داره اماده است که ما بدستشون بیاریم دیگه نوبت به گریه واسه اتفاقی که هنوز نیفتاده نمیرسه
27/اسفند/1399 در 02:43 #43471pegahjamalpour
مشارکت کنندهسلام دوست عزیزم
باید همیشه بابت وجود عزیزانت و سلامتو سالم بودنشون و اینکه همیشه کنارتن شکرگزار باش و از خداوند بابت وجودشون سپاسگزار باش -
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.