• این موضوع 10 پاسخ، 3 کاربر را دارد و آخرین بار در 1 سال، 10 ماه پیش بدست somidi به‌روزرسانی شده است.
در حال نمایش 11 نوشته (از کل 11)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #43093
    nazi62
    مشارکت کننده

    سلام
    من ۲سال با یه اقایی تو رابطه هستم خودم از نظر مالی مستقلم؛ ایشون یه سری خوبی ها دارن اما کلا خیلی از من تعریف نمیکنن با اینکه میدونم خیلی قبولم‌داره
    هیچ منفعت مالی هم برای من ندارن یعنی هیچ هزینه ای نمیکنن حتی پول کافه!
    گاهی یهو حس بد بهم دست میده حس سواستفاده کردن که ایشون رابطه جنسی خوبی با من دارن اما نه یک ریال هزینه کادو یا خوراکی برا من میکنن نه اینه بگم منو میرسونن نه تعریف کلامی میکنن
    به وضوح سواستفاده دارن من میبینم اما چرا از این رابطه خارج نمیشم؟! اصلا تو رابطه من باید این موارد از اقا بخوام؟! یا فکرم اشتباهه

    #49013
    ياسمين
    مدیر

    سلام ، باورهات و تعاريفت از رابطه و احساس ارزشمندى ت بايد تغيير كنن
    وقتى به اندازه كافى به خودت حس خوب و دوست داشتنى بودن داشته باشى ، به هيچ وجه نيازى نمى بينى كه طرف مقابل ازت تعريف كنه يا حتا مهمونت كنه… اگر انجام بده ، خوشحال مى شى ولى اگر هم نباشه ، ناراحت نمى شى….. وقتى انقدر از درون قوى بشى ، اتفاقا چيزايى كه دوست دارى اتفاق مى افته!

    #49015
    nazi62
    مشارکت کننده

    یاسمین جون من تو کار خیلی وقتا به ایشون کمک کردم
    اما ایشون فقط تشکر خیلی معمولی کردن؛کلا سندروم سیندرلا ندارم و کامل حرفا و‌ورکشاپ‌ها دنیا جون دنبال میکنم
    اما گاهی حس میکنم طرف مقابلم فکر میکنه من خرم؛من کلا ظاهر و کار و‌همه چیم تو سطح خوبیه اما از درون اعتمادبنفس ندارم
    میبینم پارتنر بقیه چقدر هزینه میکنه و تعریف میکنه حس میکنم من غیرطبیعی ام
    اما به زبون نمیارم درخواست نکردم ازش اما از درون خشمگینم از خودم و کارام.

    #49016
    ياسمين
    مدیر

    لازم نيست خودتو سرزنش كنى
    همين كه فهميدى احساس ارزشمندى و اعتمادبنفست كمه ، خوبه. ٦ فايل رايگان در اين مورد رو بارها گوش كن

    #49020
    somidi
    مشارکت کننده

    سلام وقت بخیر
    من دو ساله که با دنیا همراهم و از نظر افکار و باورها در مسیر پیشرفتم. قبلا روابط اشتباه داشتم که از پایه غلط بود بعد از آشنایی با دنیا نگاهم عوض شد. آدمای فرکانس پایین از زندگیم حذف شدن آخرین رابطه ایی که درش قرار گرفتم درواقع یکی از مدیران شرکتیه که درش کار می کنم ایشون به قصد آشنایی اومد جلو که اگر اوکی بودیم ادامه بدیم و تاکیدم داشت داخل شرکت کسی متوجه نشه, خیلی طوفانی شروع کردن. خیلی مشتاق بودن خیلی بهم ابراز علاقه میکرد یهو پس از مدت کوتاهی دیگه سرد شد انگار که منصرف شده باشه این موضوع خییلی اذیتم کرد اما بقول دنیا حتما چیزی در درون من ایراد داشت ورکشاپ معاشرت رو گرفتم و بارها گوش کردم خیییلی خوب بود و کمکم کرد اشتباهاتم رو پیدا کنم
    هر طور بود آرام شدم و
    ما دوباره مثل دو همکار ادامه دادیم
    تا اینکه. بتازگی یه خانمی رو آوردن داخل شرکت برای کار و آشنایی بیشتر چون که قصد ازدواج دارن با ایشون
    من بهش پیام دادم که این آسیب بزرگی بهم وارد میکنه. درسته که حق زندگی داری ولی چرا جلوی چشم من
    هر روز عذاب میکشم از دیدنش. از طرفی چون پست مهمی دارم که موجبات پیشرفت کاریم هم فراهم کرده نمیخام استعفا بدم لطفا راهنماییم کنید

    #49021
    somidi
    مشارکت کننده

    و میدونم که باید روی باور لیاقت و فراوانیم کار کنم
    در حال حاضر این مساله خیلی آزارم میده. آرامشم رو‌گرفته

    #49022
    ياسمين
    مدیر

    سلام ، اون رابطهء شما ديگه تمام شده پس نبايد انتظارى داشته باشى…. بله وقتى احساس ارزشمندى ت زياد بشه به كسى هم حسادت نمى كنى
    افراد خوبى كه بتونى باهاشون اشنا بشى يا ازدواج كنى بسيااار زيادند پس خودت رو محدود نكن و مطمئن باش اگر توى مسير باشى فردى با شرايط بهتر و متعهدتر پيدا مى كنى…از كجا معلوم كه اين اقا بعد از يه مدت نسبت به اين خانم هم سرد نشه؟! پس؛ روى خودت كار كن و منتظر اتفاقات عالى باش

    #49030
    somidi
    مشارکت کننده

    ممنونم از پاسخ شما
    دقیقا همینطوره که گفتید
    فقط چون هی جلوم رزه میرن منو یاد قدیم میندازن خاطرات خوب داشتم باهاش
    که البته الان همه چی تمام شده
    همش فکر میکردم که برای فراموش کردن ارتباطات غلط و یا حتی ارتباطاتی که با طرف به نتیجه نرسیدم باید از اون طرف دوری کنم نبینمش حالا هی جلوی چشممه و همه چی رو برام سخت کرده

    #49031
    ياسمين
    مدیر

    اگر روى خودت كار كنى و با خودت به صلح برسى يا اون خانم از اونجا مى ره يا شرايطى پيش مياد كه نمى بينيش يا كلا برنامه ازدواجشون عوض مى شه

    #49034
    somidi
    مشارکت کننده

    ممنونم از شما

    #49045
    somidi
    مشارکت کننده

    اومدم براتون از یه معجزه بگم
    سخت بود ولی با خودم به نتیجه رسیدم که اگر آدمی آسیب زننده باهام رفتار کرده اول و آخرس دلیلش خودمم. من باید احساس اززشمندیم رو ببرم بالا
    بخشیدم اون ادم رو چون تهش میدونستم ذاتش سالمه
    ولی توان روبرو شدن باهاش رو نداشتم
    بتازگی اومد صدام کرد گفت بامن قهر نباش درسته همه چیز تمام شده ولی بی محلی نکن با من بد رفتاری نکن
    از آدمی که محال بود بیاد همچین چیزایی بگه
    چون اولا خودم رو بخشیدم و سعی می کنمچشمامو بازتر کنم برای انتخاب دوما اونو بخشیدم برای همینم خودش اومد گفت بیا از هم بگذریم. اون آیینه تمام نمای من شد
    و چیزی که من فرکانسش رو فرستادم. اون به زبان آورد
    خدایا شکرت
    شکر از اینکه در مسیر آگاهی قرار دارم
    عاشقتم دنیا
    و عاشق این سایتم
    ،?

در حال نمایش 11 نوشته (از کل 11)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.