صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › روابط › سوء استفاده جنسی
- این موضوع 4 پاسخ، 3 کاربر را دارد و آخرین بار در 4 سال پیش بدست
Fatemeh6761 بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
03/آذر/1400 در 09:12 #42062
Leilayekta
مشارکت کنندهسلام به هم قبیله ای های عزیزم
یه موضوعی پیش اومده که خیلی دلم میخواد راهنمایی کنید.خواهر من چند سال هست که طلاق گرفته و یه پسر 17 ساله داره که البته پسرشون یه بیماری ژنتیکی دارن و از نظر ذهنی نسبت به سن تقویمی عقب هستن .موضوعی که همیشه خواهرم روش حساس بود این بود که ایشون چون از نظر ذهنی عقب هست همیشه ازش مراقبت میکرد و اینکه همیشه بهش توصیه میکنه که هر موقع رفتی بیرون هر کی هر چی گفت انجام بده گوش نکن و گول آدمها رو نخور و همه دوست آدم نیستن و این حرفها و مادرم هم خیلی توصیه میکرد که مراقبش باشید جامعه خراب هست و آدمهای بد زیادن و یه موقع یه اتفاق بدی براش نیفته ولی با همه آموزشهای خواهرم و توصیه هاش تا الان دو مرتبه مورد سواستفاده قرار گرفته البته خدا رو شکر بچه ای هست که میاد و به مادرش میگه ولی خواهرم خیلی واکنش شدیدی نشون میده و حتی در مورد اتفاق دیروز کلی پسرش رو کتک زده و خودش هم کلی گریه کرده و بهم ریخته و واقعا کلافه هست .به نظرتون ما چه کاری میتونیم انجام بدیم که دیگه این اتفاقا پیش نیاد.ممنون میشم راهنمایی کنید.03/آذر/1400 در 09:18 #46181ياسمين
مدیرسلام. چون “باور” خواهر و مادرت اينه كه ؛ جامعه خرابه ، ادمهاى بد زيادن ، همه سوء استفاده مى كنن و از اين قبيل افكار ، دقيقا اتفاقاتى مى افته كه باورشون “اثبات” بشه.
اگر خواهرت بدبينى ش رو نسبت به افراد تغيير بده و نگاه خوبى داشته باشه و روى احساس ارزشمندى و خوب بودن خودش هم كار كنه ، ديگه از اين مسايل پيش نمياد…..
ولى تا زمانى كه اين خشم از ديگران و حس ناكافى بودن و عصبانيت درونش بمونه ، بايد مراقب فرزندش باشه ……03/آذر/1400 در 17:38 #46183Leilayekta
مشارکت کنندهممنون از جوابتان و وقتی که گذاشتید
03/آذر/1400 در 19:53 #46184ياسمين
مدیرخواهش مى كنم?
تا وقتى فركانس نگرانى بفرستيد و بترسيد ، چيزايى پيش مياد كه دوست نداريد… نگاهتونو به آدمها عوض كنيد و به خدا اعتماد داشته باشيد..همه چيز عوض مى شه.
سخته ولى شدنى03/آذر/1400 در 23:38 #46186Fatemeh6761
مشارکت کنندهسلام.خواهرت با افکار منفی خودش وترس ونگرانی راجع به پسرش وحساسیتش رو این موضوع باعث میشه که این اتفاق تکرار بشه.
پسرش آینه ی افکارش ،ترسهاش ونگرانیهاشه پس پسرش هیچ مشکلی نداره اون فقط داره فرکانسهای مادرش رو نشون میده.
اگه با این قوانین آشنایی داره باید روی خودش کار کنه به مرور با مثبت شدن افکارش وانرژی درونیش واز بین بردن ترس ونگرانیش دیگه همچین اتفاقی نمیافته.
اما اگه خواهرت با این قوانین آشنایی نداره باید تا میتونه توجهش رو بذاره روی نقاط قوت پسرش که مثلا پسر من چقدر مهربونه چقدر قشنگ فلان کار رو انجام میده و…
ینی در ذهن خودش پسرش رو با هر اخلاق ورفتاری که داره بپذیره و فقط تحسینش کنه وبابت وجودش وداشتنش شکرگزار باشه.
بازم یه کار دیگه اینه که خودت بشین تمام باورهای غلطی که راجع به مادرت وخواهرت وپسرش داری برعکس کن ووقتی باهاشون برخورد داری باورهای جدیدت رو بیار تو ذهنت.مثلا خواهر من خیلی شکاک ونگرانه این باور غلط توئه که میتونی باور درستت رو بنویسی که خواهر من خیلی با اطمینان و آرامش رفتار میکنه وحساسیتی روی پسرش نداره و…. -
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.