سلام دوستان
من اومدم با یه سوال دیگه?
یکی از بستگان ما یک خانم۸۳ساله هست که اصلا ازدواج نکرد و الان تنها توی یه خونه ی مستأجری زندگی میکنه
یکبار من رفتم و پنجشنبه جمعه موندم
اون موقع کار و هدفی واسه زندگیم نداشتم و استراحت میکردم فقط…
الان تصمیم گرفتم درس بخونم و کنکور بدم.
از اون پنجشنبه جمعه که اونجا موندم در ایشون توقع ایجاد شد و هر هفته پنجشنبه جمعه زنگ میزنه که بیا پیش من.من کنکور تجربی دارم
کنکور تجربی الان از دو ماراتن سخت تر شده
و من واقعا نمیتونم تو خونش درس بخونم.تمرکز ندارم
از طرفی درکش میکنم که تنهاست و همدمی نداره و خیلی سخته ولی حس بدی بهم دست میده که داره ازم استفاده میکنه!تا حالا ۴تا آخر هفته رفتم ولی ازین به بعد خیلی رک میخوام بهش بگم من درس دارم و نمیتونم بیام.اما از طرفی میگم نکنه این دست نیازی هست که به طرف من دراز شده و من نباید دریغ کنم؟:)
میترسم اشتباه کنم
میشه راهنماییم کنین.میگم نکنه اگه دیگه نرم رفیقش نشم دلش بشکنه و واسه همین دانشگاه قبول نشم:)
سلام. نه هركارى كه باهاش راحت نيستى انجام نده
تو اولويت زندگى خودت هستى
ايشون هم قطعا كسى ديگه رو براى همدمى پيدا مى كنه
دوفايل رايگان درمورد كمك به همنوع هست گوش بده
باورهاى غلطت رو هم درمورد اينكه اگه نرى قبول نمى شى رو عوض كن