سلام یاسمین عزیز و بقیه دوستان
28سالمه دیگه خودمو نمیشناسم یه مدت که تازه با آموزه های دنیا آشنا شدم یهو انگار به یه گنج دست یافتم و دنیا گل و بلبل شد اما دوباره حال بد….
یاسمین جان زندگی من به دو دسته قبل و بعد کرونا تقسیم میشه.
قبل کرونا :
مورد ستایش همه، مهربون ، حامی، در حدی که بابایزرگمم من دکتر میبرم، عقل کل فامیل،تحصیل کرده، خودمم عاشق خودم بودم راضی، شب با آرامش میخوابیدم…رها و سرم تو زندگی خودمم بود….
بعد کرونا:
ترسو،وسواسی،مضطرب،نگران ، خشمگین، مردم گریز،کنترلگر
هرچی صفات بد به خاطر ترس از مریضی و میتونی به من نسبت بدی…دو ساله خونه مادرشوهرم مهمونی نرفتم همه از دستم ناراحتن، تقریبا الکل جزئی از زندگیمه مثل حلقه تو دستمه همیشه ، فوق لیسانس فیزیک دارم دو ساله نتونستم برای دکتری دانشگاه برم چون مجبور بودم لپ تاپ ببرم تو اتاق استاد و ترس از آلودگی سطوح…..
باورتون میشه؟؟؟؟؟؟؟
به شدت جزئیات و میبینم.
دو ساله تو خونم ، شاید ۱۰بارم بیرون نرفتم،هیچکس مثل من نیست حتی یک نفر اطرافیانم همه دارن افراطی و بی توجه به کرونا زندگی میکنند.
همش با مادرم مشاجره میکنم،زندگی همه رو تلخ کردم.
واقعا فک میکنم باید مغزمو جراحی کنم که چرا من قانع نمیشم .یاسمین جان کمکم کن لطفا،راه درست چیه؟؟؟
ذهن استدلال گرم قانع نمیشه.
من میخوام اشتباه کنم.
هرجا رو دست میزنم باید الکل بزنم.
از طرفی واکسن رو هم قبول ندارم چون هنوز عوارضش مشخص نیست…
رسانه زیرنویس میکنه ضدعفونی کنید ….
همه فامیل باهم بد شدن از همه فراری ام…
شما چه جوری از خودتون محافظت میکنید…
تمام آرامشمو گرفته.
به شدت کنترل گر شدم و میخوام همه رو چک کنم.
راه درست چیه واقعا؟؟؟؟