صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › روابط › رابطه با مادرشوهر
- این موضوع 7 پاسخ، 4 کاربر را دارد و آخرین بار در 4 سال، 6 ماه پیش بدست
maryam gharagozlou بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
06/خرداد/1400 در 08:16 #41603
Rezvan
مشارکت کنندهسلام دوستان،
من تا به حال هیچ مشکل جدی در روابط با کسی نداشتم کلا علشق رابطه برقرار کردن هستم با همسرم و بچه هام بسیار رابطه خوب و عاطفی و عاشقانه ای دارم اما تنها کسی که با اینکه کلا آدم بدی نیست ولی من یه حس خیلی بد بش دارم مادر همسرم هست. من از ایشون فرسنگها دورم ولی همین که از طریق واتساپ روزانه تماس میگیره با همسرم که بچه هارو ببین حتی تن صداش آزارم میده و هر کاری می کنم که تماسش زودتر تمام بشه و آرامش به من برگرده. خب ایشون اوایل ازدواج که من ایران بودم خیلی باعث دعوا بین من و همسرم میشد و تنها دلیل دعوای ما ایشون بود طوری که همسرم پنج سال با مادرش قطع رابطه کرد چون خودشم دیگه خسته شد از بهانه گیریهای بی موردش در ارتباط با من. این مشکلات همه مربوط به یک سال اول زندگی من بوده و الان با گذشت نزدیک به هشت سال زندگی مشتر و دو بچه باز هم من از این آدم بدم میاد. و تنها دلیل استرس و حال بد من در زندگی ایشون هست. هرچقدر تو این سه ماه که با دنیا جان و سایتش آشنا شدم فایل گوش میدم و فایل صوتی میسازم برای خودم در این رابطه باز هم این مشکل هست و من آزار میده طوری که از کائنات گاهی می خوام که باز هم مثل اون پنج سال از زندگی من این آدم خارج کنه. ولی نمی دونم این درخواست درست اصلا یا نه و چه بازتابی در زندگی خودم خواهد داشت.
ممنون میشم که راهنماییم کنید دوستان عزیز.
سپاس06/خرداد/1400 در 08:20 #44829ياسمين
مدیرسلام. تا زمانى كه بهش حساس باشى ، بيشتر زنگ مى زنه ، بيشتر حرف مى زنه و بيشتر مى خواد كه ازتون با خبر باشه…. هيچ ادمى خوب يا بد نيست .. همينطورى بپذيرش تا حساسيتت روش كم بشه … كانون توجهت روى ايشونه پس شرايطى پيش مياد كه بيشتر متوجهش بشى و ذهنت درگير بشه
كينه هاى گذشته رو كلا فراموش كن. به اون حق بده تحت شرايطى اون رفتار رو نشون داده….ببخش تا خودت ارومتر بشى….به خوبياش توجه كن06/خرداد/1400 در 09:16 #44830Rezvan
مشارکت کنندهممنونم یاسمین جون
حتما این راهکارهایی که گفتین انجام میدم چون واقعا دوست دارم زودتر این حال بدم از بین بره.
ممنون از پاسخ شما06/خرداد/1400 در 11:20 #44831Fatemeh6761
مشارکت کنندهاگه فقط خودتو مقصر اون اتفاقات اول زندگیت بدونی بگی من مقصر بودم که با فرکانس منفیم باعث شدم مادرشوهرم چنین رفتاری رو با من دااشته باشه خیلی راحتتر میتونی با این قضیه کنار میای. تو اول خودت مسئولیت اتفاقات رو قبول کن بگو خودم باعث شدم و بعد مادرشوهرت رو ببخش بنویس روی یه کاغذ هر رفتاری از مادرشوهرت که در گذشته آزارت داده انقدر بنویس تا تمام حرفای دلت خالی بشه وفکر کن دقیقا وقتی مینویسی داری به چشماش نگاه میکنی واین حرفارو بهش میگی ودر آخر ببخشش .تازمانیکه نبخشیش وخودت رو مسئول ندونی وهمش بگی اون مقصره من خوبم شرایط همینطور باقی میمونه.دوست عزیزدقیقا این مشکل منم داشتم به خاطر دعواهایی که مادرشوهرم از قبل باهام داشت ازش بدم میومد میگفتم اصلا دوست ندارم ببینمش اما از زمانی که گفتم من خودم مقصر اتفاقات زندگیم بودم واونو بخشیدم با نوشتن روی کاغذ وبه خودم گفتم اون مقصر نیست اون فقط درون نا آروم منو به من نشون داده اتفاقا کمکم کرده که خودمو درست کنم .اوایل میگفتم که دوست دارم از زندگیم حذف بشه اما بیشتر میومد خونمون اما الان هم رفتارش تغییر کرده هم دیر به دیر رفت وآمد میکنه و من فقط خوبیهاشو میبینم.توام فقط خوبیاشو ببین .مهمترین چیز اینه که خودت قبول کنی که خودت مقصری ومادرشوهرت داره درون نا آرام تورو نشون میده. یه کار دیگه هم میتونی بکنی دوست داری مادرشوهرت چه جوری باشه مثلا الان بهت میگن خودت یه مادرشوهر برای خودت انتخاب کن دوست داری چه خصوصیاتی داشته باشه همونا رو تو ذهنت تصور کن وهروقت فکر بدیا منفی از مادرشوهرت اومد سراغت اون خصوصیات رو بیار تو ذهنت وبهشون توجه کن.مثلا مادرشوهر من خیلی ناله میکرد دائم میگفت یه جاییم درد میکنه من پیش خودم گفتم مادرشوهر من سالمترین وسرحالترین وپرانرژیترین زن دنیاس که من فقط خنده وخوشحالشو میبینم واگه جاییشم درد کنه به من چیزی نمیگه الان واقعا باورم نمیشه دقیقا همینطور شده مادرشوهرم فقط میگه ومیخنده واصلا از درد وناله خبری نیست.بگو خودم مقصرم خودم درستش میکنم
07/خرداد/1400 در 18:46 #44834Rezvan
مشارکت کنندهسلام فاطمه جان
یک دنیا سپاس که وقت گذاشتی و به این کاملی جواب دادی. ممنونم عزیزم خیلی مفید بود و اینکه حتما این راهکارهایی که گفتین انجام میدم.
سه بار خوندم این پاسخ شمارو که ملکه ذهنم بشه و انجامشون بدم.
بازم سپاسگذارم07/خرداد/1400 در 22:47 #44837maryam gharagozlou
مشارکت کنندهسلام منم در رابطه با اين مشكلم با دنيا جون كوچ گرفتم يه حرف قشنگ زد گفت روزي كه تصور كني مادرشوهرت ديگه نيست چه حسي داري الان هم همون حس رو داشته باش كه اصلا نيست نه اينكه به نبودش در اين دنيا فكر كني مثل همون ٥ سال كه نبود تو زندگيت و بعد كانون تمركزت رو بزار روي حال خوب خودت،از صبح با فكر اينكه وااي دوباره ميخواد زنگ بزنه منتظر نباش و بعد هم ببخش و رها كن و بدون كه اون هم اون در اونزمان در درونش ارامش نداشته كه اونطور رفتار كرده كه البته بازتاب افكار خودت بوده،من زمانيكه بخشيدم و قلبم رو باز كردم به ارامش رسيدم نميگم كاراش نبود ولي من ادم قبل نبودم و همونطور كه بود پذيرفته بودمش و تمركزم روي خودم و حال خوب خودم گذاشتم،به زندگيت و بچه هات حال خوب خودت توجه كن
09/خرداد/1400 در 12:24 #44844Rezvan
مشارکت کنندهچقدرآروم میشم که میبینم فقط من نیستم که با مادرشوهرم مشکل دارم چون تا قبل از این فکرمی مردم چه نشکل مسخره ای دارم که شاید خیلی ها براشون مضحک باشه ولی واقعا عذابممی داد ولی با کمک شما دوستان خیلی آروم شدم. چه پیشنهادی خوبی شما دادی منظورم همون حرف دنیا جون هستش که بتون گفته. ممنون از شما که با همین یه جمله خیلی بم کمک کردین .
09/خرداد/1400 در 23:21 #44862maryam gharagozlou
مشارکت کنندهاميدوارم در صلح و ارامش باشي
-
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.