صفحه اصلی اول انجمن ها خرد جمعی روابط رابطه با شوهر

در حال نمایش 10 نوشته (از کل 10)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #42211
    Rastaaa
    مشارکت کننده

    سلام یاسمین جان
    من خلی وقته تو سایتم و بارها کوچینگ گرفتم.رابطه ای ک داشتم بیشتر از ۱۰ سال داشت بارها کردن و خودشناسی خودم به خودبخود درست شد و به ازدواج ختم شد. الان از وقتی عقدکردم مدام درگیری داریم دوتامون همدیگه رو دوست داریم فقط اون فکر میکنه الان ک عقد کردیم من دیگه مث سابق بهش اهمیت نمیدم و همش معترضه ک چرا بهم توجه نمیکنی. تاییدم نمیکنی…… الانم سر مسئله ساده باهام قهر کردیم و گفته ک باید جدا بشیم…. من واقعا دوسش دارم و میخوام کنارش زندگی کنم فقط نمیدونم چطوری باهاش برخورد کنم …گفته تصمیم جدیه??

    #46601
    ياسمين
    مدیر

    سلام. بعد از ازدواج خودواقعى تون رو نشون داديد و قبولش براى دو طرف سخته
    برگرد به خودت ببين چرا يه همسر شاكى و معترض دارى ؟ قطعا باهاش هم فركانس هستى..
    تو هم ته ذهنت باور دارى كه الان كه همسر شدى بايد تمام و كمال وقتت رو دراختيار خانواده ت بذارى و بى نقص باشى. احساس ناكافى بودن دارى و همين باعث اعتراضهاى شوهرت مى شه.. احساس لياقت و ارزشمندى ت رو افزايش بده و خودت رو عميقا دوست داشته باش..

    #46602
    Rastaaa
    مشارکت کننده

    یاسی جونم دوباره شروع کردم به گوش دادن فایل های رایگان. ورکشاپ ها و…. همش دارم سعی میکنم باخودم تکرارکنم همه چیز ختم بخیر میشه…. روی قلبم احساس سنگینی دارم ک میخوام برطرفش کنم.چطوری و چیکار کنم ک این احساس ارزشمندی و ….. رو تقویت کنم

    #46603
    ياسمين
    مدیر

    ٦ تا فايل رايگان اعتمادبنفس رو چندين بار گوش كن و به درونت مراجعه كن. ته ذهنت احساس گناه يا احساس شرم و عذاب وجدان داشتى. اون باعث شده خودت رو دوست نداشته باشى. خودت رو بخاطر هرچى كه گذشته ببخش و عميقا خودت رو دوست داشته باش. تو خاص و منحصر به فرد و بالياقتى. فقط بايد خودت و گذشته اى كه شايد به تو ربط نداشته رو درك و ازش عبور كنى …..

    #46604
    Azi214
    مشارکت کننده

    من و همسرم هم یکساله و نیم هست که ازدواج کردیم دوسال عاشقم بود و بخاطر جواب منفی من و خانواده ام از غصه کلی وزن کم کرده بود اما بعد از عقد ما هم کلی اختلاف نطر داریم و باهم بحث میکنیم بیشتر دعواها اما سر خانواده اونه نمی فهمم با اینکه هیچ کمکی برای خرید خونه و ازدواج مون به ما نکردن و دائم در حال ایراد گرفتنای الکی از من هستن چرا اینقدر شوهرم دوستشون داره با اینکه وقتایی که رابطه مون آرومه خیلی به همسرم محبت میکنم اون دوست داره تعطیلی هاشو با خانواده اش بگذرونه و نمیخواد دونفری زمان بگذرونه
    حتی مهمونی خونه خواهراشم میخواد اونا همراهمون بیان

    همه چیز خوب پیش میره ها اما اسم اونا که میاد وسط انگار یک آدم دیگه میشه حتی بنظرم وقتی میریم خونه پدرش ی سری رفتاراش فرق میکنه میشه بگید من باید چیکار کنم؟ میگه اولویتش منم اما احساس میکنم اینطور نیست

    #46605
    ياسمين
    مدیر

    لطفا براى شنيدن فايلهاى رايگان وقت بذار و بجاى شكايت از شوهرت ، به اين فكر كن كه هراتفاقى اطرافت مى بينى بخاطر احساسى درون خودته…

    روى عزت نفس و احساس ارزشمندى ت كار كن تا رفتارهايى ببينى كه دوست دارى..

    #46607
    Rastaaa
    مشارکت کننده

    ممنونم ازت یاسمین جون. امروز از صبح شروع کردم. ناگفته نمونه ک خانوادش مخالف درجه یک بودن قبلا .الانم خواهرش هر چندگاهی تیکه میندازه با اینکه عقدم. و خیلی دلسوزی میکنه مثلا براش تا ببینه ی ذره ناراحته به من زنگ میزنه و میگه داداشم چشه??

    #46608
    ياسمين
    مدیر

    اين رفتار خواهرش هم دقيقااااا بخاطر احساس “من خوب نيستم” ، ” من كامل نيستم”، يا “من كافى نيستم” ((تو)) هستش….اگر رابطه ت رو با خودت خوب كنى و بى قيد و شرط خودتو همينجورى كه هستى بپذيرى ، رفتار اطرافيانت تغيير مى كنه شك نكن…

    #46609
    Rastaaa
    مشارکت کننده

    چشممممم حتماااااا ممنونم ازت ❤❤❤❤

    #46610
    ياسمين
    مدیر

    خواهش مى كنم??

در حال نمایش 10 نوشته (از کل 10)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.