صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › روابط › رابطه با بیمار
- این موضوع 7 پاسخ، 4 کاربر را دارد و آخرین بار در 5 سال، 3 ماه پیش بدست
maryam gharagozlou بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
06/اردیبهشت/1400 در 18:47 #41518
2Ameneloori
مشارکت کنندهسلام وقتتون بخیر عزیزان.
من در خانواده ای هستم ک درگیر بیماری های تکرارشونده سرطان هستیم (عمه و مادرشوهر )من از وقتی با قوانین آشنا شدم میدونم این بیماریها نتیجه حال بد اون دوران خودشون بوده و قطعا ناراحت هستم.و خیلی تلاش میکنم ک کمکشون کنم ولی متاسفانه هم فرکانس نیستیم ک بتونن بشنون!?.
حالا مشکل من مادر شوهرم هست ک از زمان شروع علائم در بدنش (لمس شدن دست و پاش)خیلی راحت قبول کرد و باهاش کنار اومد،
جدیدا پاش شکسته.
ولی برای ما مشکل ساز هست(از لحاظ راه رفتنش ک همش احساس ترس داره و سریع بدنش شل میشه و سنگین هست)
جوری ک دائم احتیاج به یک مراقب داره(از پرستار گرفتن هم خوشش نمیاد)
و من احساس مسوولیت میکنم در قبالش و گاهی خسته میشم.
خستگیم هم بخاطر اینه ک احساس میکنم خودخواهه و ب بچه هاش فک نمیکنه(شوهرم بچه بزرگ هست و همه بارها رو دوششه الان چهار سال هست ک درگیر هست و وظیفشو تمام و کمال انجام میده)ک حتی حاضر نیست بخاطر ما هم ک شده ب خودش کمک کنه .
من اگ ببینم داره تلاش میکنه و قبول کنه ک میتونه خوب شه انرژی میگیرم.
جوری ک دیگ دلم نمیخاد اونجا برم .
شما میگید چیکار کنم و چطوری حال خودمو خوب نگه دارم ؟06/اردیبهشت/1400 در 18:59 #44541ياسمين
مدیرسلام. هركسى مسير زندگى زمينى خودش رو بايد سپرى كنه….تا زمانى كه بخواى زياده از حد دلسوزى كنى و عين يه پرستار در خدمتش باشى ، قطعا شرايطى پيش مياد كه اين حالت ادامه پيدا كنه ( وقتى با خستگى و ناراحتى و احساس اجبار اين كار رو انجام بدى ، بازتاب اين احساسات تو بصورت ناراحتى و دلخورى بيشتر هستش. يعنى ايشون از تو هم توقع بيشترى داره كه دايم سرويس بدى…..)
پس ؛ قدر و ارزش خودت رو بدون ، براى زندگى شخصى ت ، تنهايى ت، تفريحات و هركارى كه دوست دارى وقت بذار تا ديگران هم ارزشمندى تو رو درك كنند و به انتخابهات احترام بذارند. در اون صورت قطعا به فكر استخدام پرستار مى افتند06/اردیبهشت/1400 در 21:06 #445432Ameneloori
مشارکت کنندهمتشکرم از پاسخ کاملتون ?????.
06/اردیبهشت/1400 در 21:07 #44544ياسمين
مدیرخواهش مى كنم?
06/اردیبهشت/1400 در 21:32 #44547maryam gharagozlou
مشارکت کنندهسلام به كارهاي همسرت نسبت به مادرش توجه نكن و همچنين به خودخواهي مادرشوهرت و همونطور كه هستن بپذيرشون بزار اونا بازي خودشون رو بكنن،و به جاي صندلي قرباني و احسلس دلسوزي براي خودت سعي كن حال خوبت رو با شكرگزاري دوست داشتن خودت احساس ارزشمندي حفظ كني
07/اردیبهشت/1400 در 07:52 #445502Ameneloori
مشارکت کنندهممنونم بله واقعاا باید همینکارو بکنم
اتفاقا نظر همسرم هم همین هست (امشب باهاش صحبت کردم)
گفت وقتی اینقد میگی و نتیجه ای نمیبینی ضررش خودت میبینی و ممکنه از لحاظ روحی آسیب ببینی
ک واقعا همینطور هم شده.
حالا من چطوری میتونم بی خیال بشم ؟
با شکر گذاری؟
چ تمرینی لازم هست؟07/اردیبهشت/1400 در 12:41 #44552Fatemeh6761
مشارکت کنندهبه نظر من مادرشوهرتون با این رفتارها میخواد شما توجه بیشتری بهش نشون بدید چون لابد پیش خودش فکر میکنه اگه من بهشون بگم حالم بهتره دیگه به من توجهی نمیکنن برای همین خودشو هر روز مریض تر نشون میده که توجه شما وپسرش رو از دست نده شما باید کاملا بی توجهی کنید چون توجه بیشتر باعث بدتر شدن وضعیت میشه ما زمانی به کسی کمک میکنیم که خودش بخواد وهمراهی کنه درصورتی که اون مدام ناله کنه وشما هم مدام بهش توجه نشون بدید این وضعیت همینطور باقی میمونه پس از الان به بعد توجه نکردن وگذاشتن تمرکز روی چیزایی که میخوام .تو چی میخوای از زندگی رو همونا متمرکز شو .ما وظیفه ای نداریم به کسی کمک کنیم به اجبار چون ما بنده ایم وکاره ای نیستیم .رفت وآمدتو کمتر کن به فکر خودت وزندگی خودت باش .ما نیومدیم تو این دنیا همش به دیگران سرویس بدیم.زندگی دیگران به ما مربوط نیست .
07/اردیبهشت/1400 در 23:12 #44560maryam gharagozlou
مشارکت کنندهوقتي حالت از درون خوب باشه بي خيال اتفاقاي پيش پا افتاده اطرافت ميشي چون خودت اينقدر در اولويت هستي كه ديگه وقتي براي بقيه نداري،به قشنگياي زندگيت توجه كن چيزهايي كه داري سلامتي خودت و عزيزات و هركاري كه بهت حال خوب ميده و هروقت اين افكار اومد سراغت فقط مشاهده كن و رد بشو
-
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.