سلام به همه من دم مدرسه پسرم عشق قدیمم وبعداز۲۲سال دیدم خیلی هیجان زده شدم ازاین اتفاق حدوددوماه همدیگرومیدیدیم تااینکه خیلی دوست داشتم همیشه ازحالش اززندگیش بپرسم شمارش وگرفتم حدودیک هفته درتماس بودیم شدیداحس خوبی داشتیم بهش گفت من ادم این رابطه هانیستم سعی کردم تماسم وکم کنم البته خیلی سخت بود اونم ازاین موضوع ناراحت شدچون خیلی ازاولم ادم احساسی بود کم کم رفتارش عوض شداصلا نه زنگ زدنه پیام یه جوری که خیلی ازاین رفتارش عصبی شدم همش می گفتم ادمی که انقدرهیجان زده بود ازدیدنم چرایهوانقدرسردشد خیلی اذیت شدم ازاین که چرایهو
انقدرازم فاصله گرفت ودوم اینکه این احساسات وکنترل کنم وتلاش کنم برگردم به دختری که باکلی تلاش ازتاریکی مطلق بعدازاشنایی بادنیا تومسیری که به جهان درخواست داده بودوتاحدودی هم نتایج خوبی دیده بود قراربگیرم
لطفا لطفا راهنمایی کنید که چه درسی دراین تضادهست
این وهم بگم که این اقاازنظری زندگی وفرکانس خیلی پایین هستش