سلام به یاسمین جون و بقیه دوستان
من از بچگی تو خانواده ای بودم که مذهبی نبودن ولی حجاب براشون خیلی مهم بود مثلا روزه نمیگرفتن برادرام و نماز نمیخوندن در کل خواهر برادرام کم پیش میومد ببینم نماز میخونن خلاصه برا داداشام خیلی مهم بود ک ما دخترا چجوری باشیم جلو بقیه حجاب کنیم همشم ب نظر من بخاطر حرف مردم و غیرت و اصلا به خواسته ما دخترا ارزش قائل نبودن ک ما نمیخوایم حجاب کنیم
یکی از داداشام چن وقت پیش اومده بود خونمون و پسرعمومم بود من بلوز شلوار پوشیده بودم و سر همین قضیه که چرا جلو نامحرم شال سرم نبود دعوای لفظی داشتم با داداشم و الان دوماهی میگذره قهریم باهم همدیگه رو میبینیم ولی محل نمیدیم بهم
دوست ندارم باهاش قهر باشم از یه طرفم دوس ندارم کسی بهم زور بگه من میخام خودم برا زندگیم تصمیم بگیرم بچه ک نیستم اصلا ب اون چه مگه ما زنا خودمون عقل نداریم و همش اینا میاد تو ذهنم همین کفریم میکنه ازش متنفر میشم
نمیدونم چیکار کنم ک این مشکلم حل شه اولش گفتم نادیده اش میگیرم ولی دیدم نمیشه و هرموقع اون بخواد بیاد خونمون (متاهله خونش جداس)من احساس بدی دارم استرس میگیرم نمیدونم چه کنم