در حال نمایش 5 نوشته (از کل 5)
  • نویسنده
    نوشته‌ها
  • #42406
    Zeinabzebel
    مشارکت کننده

    سلام وقت بخیر من بالاخره تصمیم گرفتم جداشم درخواستم دادم ولی همسرم میگه یا بچه ها رو من میبرم حق و حقوقم هر چی دادگاه گفت یا تو ببر منم همه چی میدم بهت ولی من اعصاب بزرگ کردن دو تا بچه رو به تنهایی ندارم اونم با پدر و مادری که مخالف جدا شدن و طلاقن و حوصله ی بچه ندارن میترسم قبول کنم از پسش برنیام و یا قبول نکنم بی تاب بشم براشون از اون طرفم ترسیدم از طلاق اخه همسرم تازه به قول خودش داشت تصمیم های جدید میگرفت که عوض شه تغییر کنه چرا همین حالا که قصدش عوض شدن بود من این تصمیم رو گرفتم میترسم پشیمون شم فردا اگه برم دادگاه همه چی تموم میشه موندم برم یا نه اگه نرم میگه ترسیده بدون من نمیتونه کسی رو نداره اینم بگم ام اس دارم اگه هم برم جدا شم نمیدونم چی بشه میترسم نکنه بدتر از این زندگیم شه دیشب میگفت نمک نشناسی این همه هواتو داشتم ولی خب بلرها بهم خیانت کرده قبلا میگه تو هنوز تو گذشته ای

    #47172
    ياسمين
    مدیر

    سلام. اين تصميم كاملا شخصيه. اگر توى اين مدت روى اعتمادبنفس و عزت نفست كار كردى و قوى شدى ،پس مى تونى يه زندگى جديد بسازى. اگر تغييرى نكردى ، پس بايد فعلا با اين شرايط بسازى.

    #47173
    Zeinabzebel
    مشارکت کننده

    من خیلی رو خودم کار کردم ولی الان بیشتر مشکلم بچه هاس اینکه بی خیالشون بشم برم بعد عذاب وجدان نمیگیرم؟ و الان من ۳۶ سالمه الان که تصمیم گرفتم برم با خودم فکر میکنم برم که چی بشه من که اصلا به مرد دیگه فکر نمیکنم که بخواد بیاد و یه زندگی و رابطه ی جدید تنهایی چیکار کنم چه هدفی دارم واسه کی و چی دیگه بجنگم هر چی فکر منفیه اومده سراغم

    #47174
    ياسمين
    مدیر

    وقتى فايلها رو گوش مى دى متوجه مى شى كه اون توئى كه بايد عوض بشى ….. با انجام تمرينها كم كم بايد تغييرات رو ببينى. يعنى يكمى از قبل بيشتر خودتو دوست دارى ، با خودت بهتر رفتار مى كنى ، به توانمنديها و مهارتهايى كه بلدى بيشتر ايمان دارى و متكى به خودتى و …..اين تغييرات يك شبه اتفاق نمى افتند و با احساس بد و ترس و نگرانى روزانه اوضاع بهتر نمى شه

    #47175
    Zeinabzebel
    مشارکت کننده

    ممنونم از کمکتون?

در حال نمایش 5 نوشته (از کل 5)
  • شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.