صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › سلامت › ترس از بیماری
- این موضوع 4 پاسخ، 3 کاربر را دارد و آخرین بار در 3 سال، 11 ماه پیش بدست
Fatemeh6761 بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
24/آذر/1400 در 13:30 #42136
Sahar1380
مشارکت کنندهسلام به همه
میخواستم ببینم برای اینکه باورهای غلط سلامتی و ترس از بیماری از بین بره باید چی کار کنم؟؟
من کل فایل ها رو گوش دادم همچنانم دارم تکرارشون میکنم، کم و بیش میدونم نباید توجه کنم و بهش فکر کنم و باورهای غلطو در بیارم و درستشو جایگزین کنم اما یه ۱/۲ روزی هست که حتی وقتی بابت سلامتیم شکرگزاری میکنم ترس از سلامتی نداشتن میاد سراغم و واقعا مغزمو درگیر کرده و نمیزاه من واقعا عمیقا شکرگزار باشم..
دقیقا اون مریضی میاد تو ذهنم که از بچگی دلم نمیخواد داشته باشم.. لطفا راهنماییم کنید..24/آذر/1400 در 13:39 #46371ياسمين
مدیرسلام. راههاى “تغيير باور ” براى مسايل مختلف به يه شكل هستند….توى فايل رايگان ١٢٦ ويس پنجم دسته بندى انجام شده مى تونى استفاده كنى
نكته مهم اينه كه درمورد بيمارى تمركز و توجه نداشته باشى. يعنى با بقيه حرف نزنى ، مطلب نخونى ، اخبار گوش ندى ، سرچ نكنى ….و تمركزت رو بذارى روى داشته هات و از لحظه ت لذت ببرى ……. هر كارى همين الان دارى انجام مى دى رو حس كن ! بابت حضور توى اين لحظه خوشحال باش! همينها حواست رو از فكر به بيمارى منحرف
مى كنه ….
مديتيشن هم كمك كننده ست
در ضمن روى باورهاى لياقت و احساس ارزشمندى ت براى داشتن يه بدن سالم و زندگى خوب كار كن24/آذر/1400 در 17:35 #46372Fatemeh6761
مشارکت کنندهسلام .اینکه میگی گوش دادم فایلهارو وموقع شکرگزاری نمیتونی عمیقا شکرگزار باشی چون هنوز باورهای قبلیت هستن ویه جورایی برات مقاومت ایجاد میکنن.
هیچ اشکالی نداره با وجود این حس ادامه بده وتوجهت رو از رو این موضوع بردار به جاش تا این ترس میاد سراغت ترست رو قبول کن وبگو درسته که الان این حس رو دارم اما به مرور زمان باورهای قبلیم از بین میره ومن هر روز سالم تر وپرانرژیتر میشم .
پس عجله رو بذار کنار باید صبور باشی وفقط ادامه بدی حتی اگه حست عمیق نیست.25/آذر/1400 در 17:42 #46380Sahar1380
مشارکت کنندهعزیزان من تمام این کارهارو میکنم و دارم سعی میکنم که یک فکر و ترس الکی لحظه ام رو خراب نکنه اما هر چی که ذهنمو مشغول میکنم و تمریناتی رو انجام میدم و حواسش رو پرت میکنم اما نمیره و جالبیش اینجاست که از صبح که چشامو باز میکنم میاد توی ذهنم و ولم نمیکنه.. من هی توجه نمیکنم ولی باز هی میاد.. واقعا نمیدونم چی کار کنم که یه فکر الکی چند روزه منو مشغول کرده و تمرکزمو بهم ریخته…
اما علتشو میدونم بخاطر دوست نداشتن خودم و ایراد گرفتن از خودم بود که حس بدی بهم دست داد و از اون روز یه ترس الکی از مریضی اومده سراغم…25/آذر/1400 در 23:46 #46383Fatemeh6761
مشارکت کنندهخیلی چسبیدی به این موضوع. شاید در ظاهر بگی بهش فکر نمیکنم ولی در اصل همین که میگی ولم نمیکنه هی میاد تو ذهنم داری توجه معکوس میکنی.
رهاش کن مثل اینکه تصور کنی این فکر رو سپردی به یه رود روان اونو با خودش برد وتصویر بردن این فکرت رو در رود روان ببین .ببین که آب داره با جریانش این فکرت رو با خودش میبره وتو خیالت راحته که دیگه رفت وازت دور شد.
هر روز مدیتیشن رو حتما انجام بده
یه مدت وقتی شکرگزاری مینویسی راجع به سلامتی ننویس ولش کن رهاش کن راجع به چیزای دیگه شکرگزاری بنویس. -
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.