سلام. من چند وقت پیش برای خریدن گوشی و سرویس طلا بی نیازی ام رو به صفر رسوندم، یعنی ذره ای واسه ام اهمیت نداشت خرید اینها و خیلی هم بدون داشتن شون حالم خوب بود و به طرز راحتی بدون اینکه حتی اصرار کنم به اصرار مادرم گوشی و طلا خریدم. اما این بی نیازی رو نمیتونم واسه همسر پیاده کنم یعنی من در طول روز حالم خوبه اما وقتی ذهنم مرور میکنم میبینم با رویای داشتن همسر ایده آل حالم خوبه، و همیشه تو تصور این رویا حس خوب دارم. اما گاهی از اون طرف هم استرس ازدواج میاد سراغم و میگم گور بابای شوهر فقط مجردی خووبه، یا کابوس این میاد سراغم که اگه با اون ایده آلی که میخوام ازدواج نکنم چی؟؟!!! خیییلی تناقض تو احساساتم هست و گاهی خودمو کم میبینم میگم باید فلان شغل و موقعیت اجتماعی رو داشته باشم تا مردِ ایده آلی که میخوام پیدا کنم!!
نمیدونم چیکار کنم؟؟؟