سلام من سی سالمه سه سال عقد بودم و تازه دو ماهه مستقل شدم. شوهرم اعتیاد داره قبل اینکه زندگی مستقلمونو شروع کنیم شروع به ترک کرده بود و زیر نظر مشاور هم بود. اما باز شروع کرده وقتی هم بهش اعتراض می کنم موضوعات مختلف رو بهانه می کنه و موضوع رو عوض می کنه. تک پسر و خانواده اش توقع زیادی ازش دارن که خب جنبه های زیادی از زندگی ما رو تحت تاثیر قرار میده و من حق اعتراض ندارم و محکوم میشم به بدجنس بودن و اینکه میخوام از خانواده اش جدا کنم. و خیلی روی گوشیش حساس و نباید بهش دست بزنم هر چند به دفعات چیزایی دیدم بیشتر در رابطه با همون اعتیاد اجازه نمیده باهاش حرف بزنم و خیلی ازم گریزون شده و میگه تو خیلی غر میزنی ولی بخدا من این مدت غر نزدم همه کار کردم تا بهمون خوش بگذره تهش میگه میرم بیرون تا از دستت راحت بشم. میگه بیا جدا بشیم مشکلی ندارم اما چند روز که میگذره پشیمون میشه و در حد التماس میفته که بیا زندگی کنیم خسته شدم حتی الان حاضرم جلو خودم بکشه اما درست و حسابی زندگی کنیم. البته میدونم درست نیست. من فشارهای عصبی زیادی تحمل کردم هنوز یک سال نشده بابام جلو چشمم پر پر شد درونم آشوب توقع دارم بیشتر درکم کنه اما اصلا حاضر نیست به حرفام گوش بده