سلام دوباره
راجع به اون روحیه فمنیستی اول توضیح دادم ولی الان موضوع دوم می خوام مطرح کنم اما حس می کنم ریشه شون یکی هست.
همسرم مردی که علشق زن و بچه ش هست و هر کاری بخاطره خوشحالی ما می کنه حتی در شرایط سخت هم نمیذاره به ما سخت بگذره. و همیشه این حس می کنم که عشقی که اون به من داره شاید من ندارم.
رابطه خوبی داریم و از این که دوتایی با هم بیرون بریم یا رستوران یا اینکه شبا که بچه ها خوابن با هم فیلم ببینیم از این که برای هم وقتصرف می کنیم و با هم بودنمون واقعا لذت میبریم.
ولی گاهی سر موضوعات جزئی و پیش پا افتاده بحثمون میشه و دو تا سه روز حرف نمی زنیم.. اینقدر گاهی مسائلی که پیش میاد جزئی ولی بزرگ میشه یهو. چون وقتی اون تو دعوا چیزی به من میگه من حتما باید جواب بدم و هی بحث بالا میگیره..
و چون اون ۱۱ سال از من بزرگتر همیشه این حس دارم که نکنه این فکر میکنه با منم باید مثل بچه هاش رفتارکنه هر چی میگه انتظار داشته باشه گوش کنم. به همین وقتی یه چیزی از من می خواد که شاید عادی میگه ولی به نظر من دستوری میاد پشت گوش میندازم و عمدا خلافش انجام می دم یا اصلا انجام نمیدم.. همون بحثهای پیش پا افتاده هم اگر من سکوت کنم اصلا اهمیت ندم اصلا به قهر نمی کشه ولی من نمی خوام کم بیارم که فکر کنه چون زن هستم باید کوتاه بیام چون زن هستم باید بیشتر ملاحظه کنم یا باید سکوت کنم…
ممنون میشم راهنماییم کنید.
سپاس