سلام به همه عزیزا.خانواده همسر من ازاول انتظار داشتن که ما اتفاقات خوب بود زندگی مون رو بهشون بگیم چون یک خانواده ایم ومیتونیم بهم کمک کنیم ،من وهمسرم هیچ وقت دوستنداشتیم بگیم ،چون ازاول برچسب های ناشکر بودن،کنار نیومدن تو شغل با بقیه و…به همسرم نسبت دادن. اون معتقد زندگی ما به کسی ربطی نداره، هربارم شنیدن بعدش از آدم های دیگه تصمیمات واتفاقاتی که برامون افتاده نتیجه خوبی نداشته چه خبر خوب چه بد، بد که حالشون بد شده وبیشتر مارو نگران کردن و احساس عذاب دادن به ما واین حس که بچه خوبی نیستیم ، من فایل های اعتماد به نفس روگوش دادم ، چیکار کنم انتظار نداشته باشه ازما ، بیخیال ما واتفاقاتی زندگی و قضاوت ما بشن ،که هرچی شون بشه بیفته گردن ما ؟خسته شدم ،زنگ میزنن بعد فروش خونه که خبر ندارن استرس میگیرم و….بخیال خودشون مهربونن ومارو عاشقانه دوست دارن ، نمیخوام داشته باشند ،نمیخوام قضاوت کنن،من باید رو نکات مثبتشون فکر کنم ؟حقیقت دلم نمیخواد بشون فکر کنم و اینکه نمیخوام ترسی داشته باشم ؟ایا باید بدون ترس بگم هرچی شده پیرامون پیش اومده ؟کاش راحت شم از این انتظارا