سلام و وقت بخیر
این بی اعتمادی از کجا میاد اینکه همش رو صندلی قربانی نشستی اینکه همش انگشت اشارت سمت دیگرانه که بهت ظلم کردن اینکه تو تمام قسمتهای زندگیت منفعلی؟ اینکه همش دوست داری به یه آدم قوی اعتماد کنی و باز همه چی خراب میشه؟ من چه رفتاری نشون میدم و چرا نمیتونم مسئولیت خودمو قبول کنم و منفعل نباشم، کجای شاید گفت بچگی گیر کردم؟
سلام از دوست نداشتن خودت،از احساس عدم لياقتت،از عدم ارزشمندي و باورهاي غلط در اين راستا،از همين لحظه بپذير كه مسئول تمام اتفاقات خودت هستي و باورهات،هروز بيشتر از روز قبول خودت رو دوست داشته باش و باور كن لايق بهترينها هستي،شكر گزار داشته هات باش و از دلسوزي براي خودت دست بردار تو تجلي خداوند هستي پس اصلا احتياجي به دلسوزي نداري قوي و قدرتمند لايق بهترينها فقط كافيه باور كني