صفحه اصلی اول › انجمن ها › خرد جمعی › رشد فردی › آزار جنسی
- این موضوع 14 پاسخ، 2 کاربر را دارد و آخرین بار در 3 سال، 10 ماه پیش بدست
ناشناس بهروزرسانی شده است.
-
نویسندهنوشتهها
-
15/مهر/1401 در 11:57 #42669
ناشناس
غیرفعالسلام وقتتون بخیر،از اونجایی که تقریبا تمام دغدغه های زندگیم رو توی این سایت مطرح کردم و راه حل پیدا کردم براش،الان جسارتشو دارم بزرگترین دغدغم رو بیان کنم.
دقیقا نمیدونم چندسالم بود ولی زیر۶ سال بودم که توسط فامیلمون که اون زمان ۱۵ سالش بود مورد آزار جنسی قرار گرفتم.نمیتونم زیاد بازش کنم ولی خیلی بد بود.اولش از قلقلک و بازی شروع شد و بعدش منو اذیت کرد.و موقعی که منو اذیت میکرد اصلا سعی نکردم فرار کنم و حتی بعدشم به هیچکس نگفتم و دفعه ی بعدی که دیدمش خودم گفتم دوباره اون کار رو تکرار کنه و اونم تکرار کرد.اینم بگم من خیلی دوسش داشتم چون تو بچگی باهام بازی میکرد و سرمو گرم میکرد.الان میدونم که اون اتفاق رو با فرکانسهای خودم جذب کردم و حتما بهش نیاز داشتم که برام اتفاق افتاد و اون شخص که پسرعمم بود فقط دست خدا بود و مامور.و اصلا نفرینش نمیکنم.ولی از پریروز که فقط تو آیفون تصویری دیدمش و درو باز کردم(با پدرم تو حیاط حرف زدن و رفتن)حالم بده و فکری که اذیتم میکنه اینه که من از بچگی خراب بودم.اگه نبودم چرا از زیر دستش فرار نکردم،چرا جیغ نزدم گریه نکردم ،چرا بعدش برا کسی تعریف نکردم،و چرا بار دوم خودم ازش خواستم اون کارو بکنه؟از طرفی هر وقت به ازدواج فکر میکنم میگم که من کثیفم و نسبت به کسی که بخوام باهاش ازدواج کنم عذاب وجدان دارم.لطفا برای ارامش روحم دعا کنید و کمکم کنید.ببخشید طولانی شد15/مهر/1401 در 11:58 #47864ناشناس
غیرفعالیاسی جون اگر صلاح دیدین اینو بذارین.
اون آدم،یه بازی ای داشتیم بنام بخور بخو!یعنی از رو لباس،مثلا شکم منو میخورد و من قلقلکم میومد میخندیدم،و این بازی رو تو هال جلو عمه و مادربزرگم انجام میدادیم.بعدش منو برد به اتاق و روی شکم خوابوند،شلوارمو کشید پایین و ب ا س ن رو مثلا میخورد.منم یادمه فقط گفتم زشته نکن ولی نه سعی کردم فرار کنم نه هیچی.شاید خوشمم میومد.بعدش خودش دراز کشید و از من خواست اندام خصوصیشو بخارونم.این اتفاق باعث شد من روی ب ا س ن بشدت حساس بشم و تو دوران نوجوانیم دو سه تا شلوار رو هم میپوشیدم و از مادرم که مریض شده بودم واسم آمپول زده بود متنفر باشم!
و تو مدرسه گاهی خودمو از قصد میکالیدم ب پشت دوستام.15/مهر/1401 در 12:06 #47865ياسمين
مدیرسلام. اتفاقى بوده كه توى عالم بچگى برات افتاده و تموم شده و رفته. توقعت رو از خودت بيار پايين توى ٦ سالگى مگه چقدر آگاهى داشتى ؟؟همه ش از سر كنجكاوى و تا حدى توجه گرفتن بوده درغير اين صورت بچه ها همگى پاك و معصومند. پس بيخودى خودتو سرزنش نكن و احساس گناه نداشته باش.اگر از دست خودت ناراحتى خودتو ببخش و ديگه به اين موضوع توجه نكن چون مى دونى كه طبق قانون توجه و تمركز ، به هرچى توجه كنى بيشتر به زندگى ت دعوتش مى كنى…
15/مهر/1401 در 13:26 #47866ناشناس
غیرفعالدلم میخواد به همه بگم چقدر ادم کثیفیه اون،تا همه ازش دوری کنن و مراقب بچه هاشون باشن.
دلم نمیخواد برادرم انقدر باهاش صمیمی باشه و بره گیم نت و این ور اون ور.15/مهر/1401 در 13:26 #47867ناشناس
غیرفعالفکرم اینه که من که یه ادم لجنم
پس چرا درس بخونم؟سر کار برم؟
من که زندگیم تباه شده هست15/مهر/1401 در 13:29 #47868ياسمين
مدیراگر اين مسئله ادامه داشته و فراتر از اون چيزيه كه تعريف كردى ، باز هم دليلى وجود نداره كه انقدر خودتو شماتت كنى. از دنيا يه وقت كوچينگ بگير
15/مهر/1401 در 15:19 #47869ناشناس
غیرفعالنه هیچ ادامه ای نداشته و همش همین خاطره در کودکیه بخدا.ولی من حس کثیف بودن دارم.
15/مهر/1401 در 15:19 #47870ناشناس
غیرفعالپیام اولتون رو بارها خوندم و تا حدی بهم ارامش داد یاسمین جان،خیلی خیلی ممنونم:)همیشه شاد و آروم باشید
15/مهر/1401 در 16:20 #47871ياسمين
مدیراين حس ت رو بپذير و رهاش كن. تو از اون فكر و حس جدا هستى. تو يه روح هزار سالهء مقدس هستى كه ربطى به اون اتفاقات نداره.
15/مهر/1401 در 18:58 #47872ناشناس
غیرفعالمرسی یاسی جون:)?
16/مهر/1401 در 22:11 #47882ناشناس
غیرفعالآخه واقعا نمیفهمم یه بچه پنج ساله چه فرکانسهایی میتونه فرستاده باشه که تجاوز رو جذب کنه؟:)
16/مهر/1401 در 22:11 #47883ناشناس
غیرفعالالبته اینم عرض کنم من ۱۰ سالگی بالغ شدم!
و مادرم میگه از بچگی رابطم با جنس مذکر بهتر بود(بغل اونها می رفتم)16/مهر/1401 در 22:11 #47884ناشناس
غیرفعالببخشید واقعا
یعنی بخاطر فرکانسهای خودم خداوند نوجوان کنجکاوی رو سر راهم قرار داد که اذیتم کنه؟
یعنی اگر این شخص نبود ممکن بود توسط شخص دیگه ای مورد آزار قرار بگیرم؟؟
و اون فقط دست خدا بود برای برگردوندن فرکانسهام به خودم،و هررر کسی میتونست باشه!تا من درسم رو بگیرم.درسته؟16/مهر/1401 در 22:13 #47885ياسمين
مدیربحث پيچيده ايه لطفا كتاب سفر روح رو بخون توضيحات كامل اونجا هست
17/مهر/1401 در 07:51 #47887ناشناس
غیرفعالحتما،خیلی متشکرم
-
نویسندهنوشتهها
- شما برای پاسخ به این موضوع باید وارد شوید.