Elham: جدایی

سلام به همه
من یه مشکل دارم میشه منو راهنمایی کنین
سال اخر مدرسه باهاش آشنا شدم و به عنوان خواستن اومد جلو اونا دوتا دوست بودن که منو و خواهرمو میخواستن یه مدت با هم دوست بودیم و چون من قبلش با با یکی از دوستاش که به من ابراز علاقه کرده بود و به عنوان خواستن چندین مرتبه به من زنگ زده بود و اینکه یک بار هم با هم رفته بودیم بیرون منو رها کرد و رفت همش میگفت تو با این کارت من چطور تو روی دوستام نگاه کنم این در صورتی بود که این موضوع قبل از اینکه این ادم پیدا بشه اتفاق افتاده بود خلاصه اینکه ما از هم جدا شدیم خیلی روزای سختی بود نمیگم من دوست پسر بازی نکرده بودم ولی واقعا دلبرم عشق اول من شده بود خیلی روزا سخت گذشت تا اینکه به نبودنش عادت کردم و بعد از یه مدت سرلج با دلبر رفتم ازدواج کردم ۱۱ سال از ازدواجم میگذره و اوایل ازدواجم خیلی خیلی با شوهرم مشکل داشتم منو میزد با خانوادم مشکل داشت بیکار بود من کارمندم و واسه حقوق من تصمیم میگرفت هر موقع یه کاری میکردم یا یه خرجی میکردم اگه میفهمید با من دعوا میکرد اگه میفهمید رفتم خونه مامانم زهرمارم میکرد همش به شوهرم میگفتم تو‌مستحق دروغ شنیدنی چون اگه راستشو بهت بگم هی دعوا میکنی و غر میزنی ولی گوشش بدهکار نبود شوهرم طوری با من رفتار میکرد که من همش نگاه ابزاری به خودم داشتم که باید نیاز جنسی شو برطم کنم یا باید کارت بانکیش باشم بهش میگفتم حواست به من باشه به من توجه کن اگه من به گناه کشیده بشم تقصیر توئه گناهش گردن تو ولی اون میخندید خیلی اذیت شدم سه سال بعد زندگیم بچه دارشدم و بعد شنیدم دلبرم داره ازدواج میکنه دنیا رو سرم خراب شد هر موقع ماشین دستم بود از کوچه شون رد میشدم که ببینمش اینا همه گذشت تا سال گذشته بهم زنگ همه تقصیرا انداخت گردن من که تو بد کردی و باعث شدی زندگیامون از هم جدا شه من هر چی میگفتم اون حرف خودشو میزد الان یکساله با هم در ارتباطیم حالا اینکه من نمیخوام با شوهرم زندگی کنم واقعا اینقده اذیتم کرده که نمیخوام باهاش زندگی کنم الان شوهرم خیلی بهتر شده ولی دیگه این خوبیاش به چشم نمیاد بهم بگین چیکار میتونم بکنم که شوهرم خودش از زندگی من بره بیرون البته ناگفته نمونه من از سال اول زندگیم مشکل داشتم و میخواستم جدا شم ولی خانواده من طلاق رو بد میدونستن و میگفتن من هنوز بچه ام یه کم بگذره خوب میشه بعد گفتن بچه دار شی درست میشه الان خانواده من متوجه شدن که حق با منه و به طور غیر مستقیم بهم میفهمونن که اگه بخوام جدا شم مشکلی نداره ولی من دیگه نمیخوام خودم باعث این جدایی باشم میخوام این جدایی از طرف شوهرم باشه نه من
دلبر من باعث شد که من تصمیمم برای اینکه با شوهرم زندگی نکنم قطعی شه نه اینکه دلیل جدایی من باشه
حالا میشه لطفا بگین من باید چطور فکر و کنم رفتار کنم که بازتاب این فرنکانس رفتن شوهرم باشه
ممنون از همه تون و دنیا جون عزیزم??

2 نظر نظر خود را بنویسید

  1. یاسمین یاسمین گفت:

    دوست عزیز هرچى بوده گذشته و تموم شده. الان تو اولویت دوم دوست قدیمى ت هستى….تنها کارى که باید بکنى اینه که مسئولیت تمام اتفاقات رو بپذیرى .. دوست داشتن خودت و حس ارزشمندى ت رو افزایش بده تا زندگى ت متحول بشه!

    ۲+
  2. maryam maryam گفت:

    سلام شما باید روی اعتماد به نفست کار کنی چون اینقدر کم هست که حتی نمیخوای خودت برای زندگیت تصمیم بگیری و نشستی که همسرت جدا بشه،روی ارزشمندی خودت کار کن و باورهای غلطتت رو پیدا کن منتظر کسی نباش که بیاد تا تصمیمی بگیری خودت ناجی زندگیت هستی و بدون تا حالت با خودت خوب نباشه همون دوست قدیمی هم نمیتونه خوشحالت کنه

    ۲+

پاسخی بگذارید