zahra: سناریو

سلام دوستان سناریو نویسی که دنیا جون تولایو گفتن توی بخش خرد جمعی هست من پیدا نمیکنم چجوریه؟؟سناریو نویسی چجوری انجام بدیم

1 نظر نظر خود را بنویسید

  1. Khatoon Khatoon گفت:

    سلام عزیزم توی لایو پاسخ به سوالات هم توضیحش هست. سناریو اینجوریه که شما هر روز صبح اتفاقاتی رو که انتظار داری در طول روز برات رقم بخوره رو روی کاغذ میاری.
    ولی دو تا نکته داره باید رعایت کنی. یک اینکه اتفاقات باید جوری نوشته بشه که انگار رقم خورده تموم شده. یعنی فعلت زمان گذشته باشه. دو اینکه احساست موقع نوشتم باید حس رضایتمندی و خوشحالی باشه. یعنی از سر تکلیف و عادت ننویسی. باید فک کنی اتفاق افتاده حالا شب شده داری انگار خاطره نویسی میکنی همون قدر سرشار از احساس بیانش کن و بنویس. این کمکت میکنه دیگه توی ذهنت به اون قضیه مصرانه فکر نکنی و در ناخودآگاهت بپذیری که انجام شد. خوب شد. تموم شد رفت. به مرور شاید بگم در حد یه هفته میبین چه بامزه همه چی همونجور شد. ولی مداومت و حس خوب یادت نره. حتی اگه میتونی یه اتفاقی که الان ارزوت هست رو هم چندین و چند بار در سناریو هات بنویسی. اونقدری این نوشتن رو ادامه بده تا از نا خود آگاه شوت بشه بره تو خود آگاه و ذهنت بگه اها راستی این که ارزو نیست. اتفاق افتاده رقم خورده. میدونی چی میگم.
    و جالبه که مغز ما حتی به دستور زبانی که زبان مادریمون هست عادت داره. واسه همینه که باید به زمان گذشته بیان کنی. ذهن عادت کرده اتفاقات رو انجام شده ببینه.
    مثلا…(( خداروشکر پول بدهیم هم جور شد تصفیه شد خیالم از بابتش راحت شد ))
    یا مثلا …((جواب امتحانم اومد. نمره قبولی آورده بودم. الحمدالله این پاس شد. الهی شکر ))
    مثلا….(( خداروشکر امروز همسرم اومد گفت دیگه با رییسش مشکل نداره فلانی ام سر عقل اومد خداروشکر….))
    این تمام ان چیزی بود که من از شخم زدن خرد جمعی و لایو ها و کامنت ها دستگیرم شد. شاید نزدیک یه ماه اشتباهی مینوشتم. میرفتم تو توهم فقط خیالبافی میکردم. بعد فهمیدم. نه بابا اتفاقات همون روز که منتظرشم فقط مد نظره. حالا اون وسطم یکی از آرزوهامو میچپوندم. بعدها اصلاحش کردم. تا دو هفته باز زمان جمله م حال بود. تا کم کم یاد گرفتم. و از وقتی که یاد گرفتم و درست نوشتم شاید بگم بعد از یه هفته نتیجه ها سر خورد تو زندگیم.
    شوهرم میومد خونه میگفت اینجوری شد اونجوری شد. دفترمو می اوردم نشونش میدادم یعنی شک میشد چجور ممکنه واو ب واو عین جملات من رقم خورده باشه. دیگه از فرداش آقا سفارشم میداد😁 تو سناریوت اینم بنویس. اونم بنویس. 😂😂
    به همه ارزوهات برسی عزیزم.

    ۰

دیدگاهتان را بنویسید