somi:

سلام و صد سلام به همه عزیزان همراهم و دنیای نازنینم و سلام به یاسمین زیباااا افروز پرانرژی و خیلی از عزیزانم که کلی به منه سمیه درس دادن و میدن و من هم کلی لذت میبرم باز سمیه اومد تا یه حال خوب دیگه رو تعریف کنه من همون سمیه ای هستم که قبلهاااا روی ترد زندگی فقط راه میرفتم اما الان زندگی میکنم با ماه و خورشیدم حرف میزنم با دیدن تمام زیبایی هاااا لبخند میزنم شااادم خوشحاااالم وخیلی اتفاقات و ادمهای جالبی در زندگیه من قرار گرفتن من نزدیک به ٧ سال پیش یک عده از اقوامم رو بخاطر انرژی بدشون و ازاری که از حانب اونها میدیدم کنار گذاشتم و بطور کامل خذفشون کردم اما تا قبل اشنایی با قوانین خیلی ناراحت بودم از درونم غصه میخوردم که چرا همجین کاری با من کردن و هم نمیتونستم ببخشم و هم از نبودشون ناراحت تا وقتی که اومدم به این ورکشاپ دلبر در مدت کوتاهی بخشیدم رها کردم و به قول دنیا جون با خودم گفتم اگر با من هم فرکانس باشن جهان باز اونها رو برای من میاره و اکر هم نیاورد و تو زندگیم نبودن لااقل دیگه مشکلی با هم نداریم و تری یک جمع میتوتیم با هم حضور داشته باشیم و از حضور هم عذاب نکشیم خوووب جونم بگه که در روز تاسوعاااا دقیقا یکی از اون اقوام جلوی موکب اومد جلو و سلام و احوالپرسی مامانم این شکلی بود??امامن و همسرم نگاهی به هم انداختیم و لبخندی بهم زدیم که اره این هم از اثار این ورکشاپ و قوانین زیبا و دوست داشتنی وقتی من تصمیم گرفتم از تردمیل بیام پایین و راه برم همه دست بدست هم دادن و برای منه سمیه عصا شدن همه به کمکم اومدن و توی مسیر حال خوووبم از گل و گیاه و اب و خاک و درخت و کوه وماه و خورشید همه برای من کف میزنن و با لبخند هر روزشون به من یاد میدن که راه رفتن اولش سخته امااااتو میتووونی چون خودت میخوای که عوض بشی و حال درونیت خوب کنی از روزی که من حالم خوب نگه داشتم همه کائنات به کمکم اومدن و همه جوره به من کادو و هدیه میدن و منو به دویدن دعوت میکنن وفردای اون روز یعنی عاااشورا یکی دیگه از اون اقوام جلو اومدن و سلام و احوالپرسی بعد از ٧ سال که منو هرجا میدیدن فرار میکردن??اما خودشون پیش قدم شدن برای اشتی???مرسی از همه مهربونهای همراهم

پاسخی بگذارید