shafagh: مادر فوق العاده سختگیر

۲۴سالمه، از بچگی تا الان مامانم خیلی جاها نذاشته برم چون میترسه بلایی سرم بیاد و فکر میکنه همه دشمن ان و چون نمیشناسیمشون، پس اصلا نباید اعتماد کنیم به هیچ هیچ هیچ کس. چندروز پیش حادثه ی بدی برای یک دوست صمیمیم پیش اومد که نیاز بود کنارش باشم ولی چون دوستم شهر دیگری زندگی میکنه مامانم اجازه نداد برم… خیلی خواهش کردم در طی سه روز. اما نذاشت و گفت چطور حتی توی فکرت چنین چیزی هست که بری خونه افرادی که نمیشناسی و نمیدونی کی ان. خجالت نمیکشی که چنین چیزی رو میخوای؟
درحالیکه من خانواده ی دوستم رو از نزدیک میشناسم و بهشون اعتماد داشتم
به هرحال از این رفتارا خسته شدم چون هربار چیز مشابهی پیش میاد و اونی که مجبوره کوتاه بیاد منم. میدونم مامانم هم خودش قربانیه ولی نمیدونم چطور باید مثبت بمونم. نمیخوام اینقدر از کارایی که میخوام بکنم بخاطر مامانم منصرف بشم و در عین حالم نمیخوام فکرشو مشغول کنم چون همش فکر میکنه قراره بلایی سرم بیاد…
پیشاپیش ممنون

2 نظر نظر خود را بنویسید

  1. یاسمین یاسمین گفت:

    سلام. همونطور که گفتى اون خودش قربانى افکار و رفتاراییه که از گذشته ایجاد شده. پس دست از گله و شکایت بردار و ببین توى ذهنت چرا انقدر نگرانى و از چى ترس دارى ؟؟ مادرت دقیقا بازتاب افکار و باوراى خودته…
    اعتمادبنفست رو افزایش بده و براى خودت و تصمیم هات ارزش قائل بشو تا همین رفتار رو از اطرافیانت ببینى…به نکات مثبت مادرت توجه و اونا رو بارها براى خودت مرور کن….

    ۶+

دیدگاهتان را بنویسید

دور جدید ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان

ثبت‌نام دور جدید (ششم) ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان شروع شد و تا ۱۶ آبان ادامه خواهد داشت.

خرید و ورود به ورکشاپ