z1398:

سلام به دوستان و دنیای عزیزم.این روزها حال من خوبه.چون دنیا بهم یاددادغرنزم وبحث نکنم.دوتاچیزی که تو زندگی من فراوان بود.البته من اول راهم ولی میدونم موفق میشم چون درتمنای زندگی بهترم.زندگی سرشارازارامش.امروزباحس خیلی خوب شروع کردم .امروزصبح سرکارم خواستم یه مراجع مون به علت کاری که داشتم خودم وقتشو کنسل کنه که درکمال خوشحالی این اتفاق افتاد.وصبح همسرم به من گفت بعدازظهردرمراسم فوت یکی شرکت کنم ولی من اصلا دوست نداشتم .هیچی نگفتم فقط خواستم که یه طوری بشه که من اون ساعت خونه باشم .شوهرم اومد دید بچه خوابه .بیخیال شد وخودش رفت به همین راحتی.بدون غر وهیچ بحثی.دنیا جون ازت ممنونننم

دیدگاهتان را بنویسید