z1398: رابطه باهمسر

سلام دوستان..اززمانیکه با قوانین اشناشدم سعی میکنم به نکات مثبت همسرم توجه کنم.دیروز عقدبرادرم بود چون مجلس خیلی مذهبی بودشب خواستم خونه خالم یکم تخلیه انرژی کنیم.اخرشب به همسرم گفتم من میخوام بمونم عصبانی شد وکلی سرم همونجا وبعدتلفنی دادوهوار کرد.چندوقت پیش فامیلاش مجلس داشتن منو۴شب تانزدیک صبح خونه فامیلاشون نگه داشت حالا من حق ندارم ۱شب بامادرم وخواهرم وفامیلا خونه خالم بمونم.به من میگه تصمیم گیرتوخواهرته زندگیت دوام نداره.همش تهدید.نمیدونم بااین رفتاراش چکارکنم واقعا دلسردم میکنه.

17 نظر نظر خود را بنویسید

  1. یاسمین یاسمین گفت:

    دوست عزیز دفعه قبل عید غدیر با حفظ احساس خوب و تمریناى دیگه تونستى به برنامه دلخواهت برسى پس قطعا باز هم مى تونى حال خوب و شرایط دلخواه رو براى خودت ایجاد کنى !! هنوز باورهاى غلطى دارى و روى این صفت شوهرت خیلى تمرکز کردى چون دابم دارى همین شکایت رو مى کنى…..روى عزت نفس خودت بیشتر کار کن و به خودت احترام بذار. راهش اینه.

    ۳+
  2. z1398 z1398 گفت:

    دوستان میشه لطفایکی که بادنیاجون ارتباط داره ازش بپرسه کجای کارم اشتباست .شوهرم گفته یامرگ منو بخواه یااسم منوازتو شناسنامت خط بزن.خواهش میکنم ازش بپرسین اون به من بگه.من همش اصلا خانوادم تو زندگیم دخالت نمیکنن.یامن اصلا این طورنیستم کهوابسته به اونا باشم .این انتظارزیادیه که یه شب با فامیلات باشی.اون همش میگه اونا واست تصمیم میگیرن.وتو هرچی اونا میگن میگی چشم ولی واقعا اینطورنیست.چرایه مشکلی پیش میاد بجای حل اون همش اخرین راهو انتخاب میکنه.من یه بچه ۱/۵ساله دارم.خیلی بهم رختم لطفا کمکم کنید.

    ۰
  3. z1398 z1398 گفت:

    یاسمین جان اینجا هم تادیروز همه چیز خوب بود حس من خوب بود..شب موقع رفتن خونه من ازش خواستم بمونم.درلحظه همه چیز بهم ریخت.من خودمو دوست دارم.من تا چندوقت پیش خیلی ازش میترسیدم.همش گریه میکردم.ولی الان خیلی بهتر شدم.اون همون رفتارتا را داره ولی احساس میکنم من مقاوم ترشدم.ولی واقعا همش میگم.اون حق نداره سرمن داد بزنه.شاید مظلوم بودم.ولی بازم تحمل بی احترامی رواصلا ندارم.دقیقا ۲روز پیش بهش گفتم من کنارتواحساس خوبختی میکنم ولی واقعا نمیدونم چرا یدفعه اینطوری میشه.اینکه جمع واسش مهم نیست خیلی ناراحتم میکنه.

    ۰
    • یاسمین یاسمین گفت:

      همهء ما چیزایى رو اطراف خودمون مى بینیم که ته ذهنمون بهش اعتقاد و باور داریم. تو هنوز از درون نتونستى اون احساس خوب احترام بخود و ارزشمندى و لیاقت رو ایجاد کنى و احساس ضعف مى کنى واسه همینه که این مدل رفتار ناجور رو از اون مى بینى. هنوز ازش ترس دارى و ایشون دقیقا متوجه این نقطع ضعفت شده واسه همینه که تهدید مى کنه.

      تغییر باور سخت و زمان بره ولى شدنیه.
      علاوه بر تمرکز روى نکات خوب زندگیت ، روى خودباورى ت کار کن و ارتباطت رو با خودت بهتر کن. هر وقت قوى شدى و به احساس خوب و ارامش رسیدى ، شرایط طورى تغییر مى کنه که احساس خوب بیشترى داشته باشى. یعنى یا وجه خوب شخصیتى شوهرت رو مى بینى یا مسیر زندگیتون از هم جدا مى شه.

      ۱+
  4. z1398 z1398 گفت:

    بچه ها الان عکس العمل من چی باشه.میدونم چیزی که مطلقه اینکه فکر بد نکنم وحالمو خوب نگه دارم بعدش چی؟باهاش حرف بزنم بگم هرکاری دوست داری انجام بده.حرف زدن باهاش یا توضیح دادن اصلا فایده نداره اون اصلا قبول نمیکنه.حرفاشو فراموش کنم؟در مقابل پرخاشگریاش سکوت کنم؟ چکارکنم درمقابل رفتارش؟اون فردا فراموش میکنه من چی من چکارکنم-هردفعه اون پرخاش کنه بعد تمو شه بره؟ممنون از راهنمایی هاتون’

    ۰
    • z1398 z1398 گفت:

      قسمت اول حرفات فکرکنم تاحدی درست باشه.چطوری رو خودباوری کارکنم چطوری احساسمو نسبت به خودم بهتر کنم.لطفا بیشتر راهنماییم کن.نمیدونم دوستدارم یه وقت مشاوره بگیرم ولی نمیدونم میتونم یا نه

      ۰
  5. z1398 z1398 گفت:

    یاسمین جون من زندگی مو مخصوصا الان با یه بچه دوست دارم واقعا میخوام بهتر شه.الان این یه تضاده.بقول دنیا جون توهرتضاد یه درسیه که باید یادش بگیری که دیگه تکرارنشه بره و گورشو گم کنه.من باید چی رویادبگیرم.که دیگه تکرار نشه؟.باوراشتباه من کجاست؟شوهرم خوبیای زیادی داره واقعا من وبچمونو دوست داره ولی چرا یه دفعه اینطوری میشه.انگاریه ادم دیگه میشه همون قدرکه مهربانه درست همون قدرخشن مبشه.ببخشید که انقدر پیام میدم هی سعی میکنم حواسموپرت کنم ولی خیلی منو بهم ریخته.

    ۰
    • یاسمین یاسمین گفت:

      از روى صندلى قربانى بلند شو و انقدر تقصیر رو ننداز گردن دیگران …. باید یاد بگیرى که مقصر و ناجى توى آینه ست ! باوراى غلطت ریشه اى هستند با دنیا مشاوره بگیر

      ۱+
  6. Soosan Soosan گفت:

    سلام دوست عزیز منم موافقم که با دنیا جون مشاوره بگیری
    رفتارهای شوهرت آینه درون خودت هست خودتو بیشتر بشناس باورهای غلطت را عوض کن کار آسونی نیست به کمک دنیا می تونی
    روی اخلاقای منفی شوهرت تمرکز نکن دائم به خوبیاش فکر کن و حس و حالتو خوب نگهدار

    ۱+
  7. Soosan Soosan گفت:

    بیشتر خودتو دوست داشته باش عاشقانه به خودت توجه کن ، مراقبه کن ، به زیباییهای زندگیت توجه کن به کودک یکسال و نیمه که داری توجه کن از لحظه لحظه بودن باهاش لذت ببر وقتی حالت و احساست خوب باشه رفتارهای شوهرت هم دگرگون میشه

    ۰
  8. Soosan Soosan گفت:

    مراقبه کن و هنگام تمرکز با نفس عمیق خودتو تصور کن که پر شدی از عشق و شفا و هنگام بازدم عشق و شفا را بفرست برای شوهرت مطمئن باش انرژی عشق و شفا را از تو دریافت می کنه و آرامش می گیره و آسیبی ازش بهت نمی رسه

    ۰
  9. پرستو پرستو گفت:

    دوست عزیزم خیلی حرفها و راهکارها هست که با گفتنش میتونم هدایتت کنم اما خیلی کم و شاید سطحی، بهت پیشنهاد میدم مشاوره با دنیا رو برداری چون معجزات سریع عمیق و همیشگی رو توی زندگیت میبینی

    ۱+
  10. dina dina گفت:

    احساستو خوب نگه دار سناریو نویسی کن و رهاش کن ببین اصلا میتونی شبا با همسرت بری بیرون صبح‌و عصرا بری پیش مامانتم
    وباوراتو نسبت به چیزای بد درست کن.تو کاغذ بنویس و سپس تضادشو بنویس و فایلای دنیاجون و هم دقیق گوش کن عزیزم

    ۱+
  11. ستاره ستاره گفت:

    عزیزم شما حتما با دنیا جان مشاوره داشته باش
    خیلی عزت نفست پایینه

    ۱+
  12. ستاره ستاره گفت:

    خودت رو درونت قربانی میدونی و تسلیم حرف های شوهرت
    همش هم شکایت داری از اخلاق همسرت

    ۱+
  13. ستاره ستاره گفت:

    کل تمرکزت روی نکات منفی همسرت هست
    چون از درون حس خوب نداری همش هم چیزهای منفی میبینی

    ۱+
  14. ستاره ستاره گفت:

    خودت رو وابسته همسرت و بچه ات میبینی
    حتما با دنیا مشاوره داشته باش

    ۱+

دیدگاهتان را بنویسید