Parastoo:

سلام دوستای عزیز
چند روز پیش یه خبر ناراحت کننده شنیدم که برادرم تصادف کرده بود و منم بخاطر اینکه توی یه شهر دیگه زندگی میکنم از خانوادم دورم و بعد دو روز به من گفتند و خیلی ناراحت شدم بعد چند ساعت متوجه یه چیزی شدم و اونم اینکه برادرم دوسه سال هستش که همش میگه آره فلان رفیقم دیه گرفته رفته ماشین خریده و…
همش پول دیه رو دوست داشت وـمدام یه گوشه از ذهنش این پول دیه بود وقتیکه یادم اومد و البته اگه من پرستوی پارسال بودم سریع جم وجور میکردم وـمیرفتم همسرم گفت من نمیتونم مرخصی بگیرم تو برو منم گفتم نه نمیرم همسرم الانم تعجب میکنه که چطور من نمیرم و اینجور تغییر کردم راستش نشستم فکر کردم و فهمیدم که برادرم خودش این حادثه رو دعوت کرده به زندگیش و منم نمیخاستم برم چون الان محیط خونه ما پراز ناراحتی حرف از بیمارستان و …
هستش ترجیح دادم از اون حال وهوا دور بمونم واز این بابت که تونستم توی این تضادی که بوجود اومده خودم رو بیشتر بشناسم خوشحالم و اینکه فهمیدم برادرم با حرفها و افکار خودش باعث شد که چنین اتفاقی براش بیفته.و رفتن من هیچ تاثیری نداره.

دیدگاهتان را بنویسید

دور جدید ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان

ثبت‌نام دور جدید (ششم) ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان شروع شد و تا ۱۶ آبان ادامه خواهد داشت.

خرید و ورود به ورکشاپ