Goli:

یه مورد دیگه هم که در خرد جمعی هم نوشتمش همسایه مون بود .خانمه شوهرش فوت شده کل بچه هاش میان پیشش تابستونها ۱۷ نفرن با فرهنگی که راحتن وفکر تمدن و اینا نیستن تمام تابستون اینا تو کوچه بودن تا بعضی وقتها ساعت ۳و ۴ شب … چند سالی هست بچه هاشون رو سقف ماشینهای ما … جیغ و داد. تو کوچه بلند بلند حرف زدنهاشون دیگه …پارسال تابستون من خیلی حرص میخوردم و یه بار هم رفتم اعتراض کردم و روز شماری میکردم تابستون بگذره اینا برن خونه هاشون .تابستون تموم شد و زمستون اومد بااااز اینا روزها تا ساعت ۱ یا ۲ شب زمستاااااان تو کوچه بودن .امسال با خودم گفتم دیگه توجه نمیکنم و سعی میکردم صداشون رو نشنوم و نمیشنیدم اعتراضی هم نکردم برعکس توکوچه میدیدمشون باهاشون گرم هم میگرفتم . چند وقتیها گفتن اینا دارن مهاجرت میکنن از این شهر .و از اینجا برای همیشه مهاجرت کردند و رفتند .???

پاسخی بگذارید