مریم:

تما زندگیم تو این یکسال معجزست. اینکه روز اول مهر پام بره تو گچ با اینکه دخترم روز اول مدرسه اشه و ما خوشحالیم سرپرست همسرم تماس میگیره و میگه دیگه از فردا نیا شرکت چون نتونستیم پروژه ای برنده شیم و یکماه تمام همسرم از من پرستاری میکنه و به امور بچه ها میرسه و من فقط شادم که چه تضاد مفیدی رو داریم میگزرونیم و الان بعد سه ماه از اون روز اسنقدر کار روی سر همسرم ریخته که نمیدونه کدومو باید اول انجام بده. معجزه ای بزرگتر از آرامش فکر و ذهن آدما وقت سختیها و تنهاییها نیست .چون خدا هست

دیدگاهتان را بنویسید