maryam:

سلام به دنیای عزیز،واقعا از صمیم قلبم خوشحالم که با دنیا اشنا شدم و چقدر ارامش دارم،من ٧ سال هست که ازدواج کردم و به خاطر کار همسرم اومدیم شمال بعد از چندوقت مادرشوهر و پدرشوهرمم اومدن،نگم براتون از ناز و اداهای مادرشوهرم که اینگار من هووش بودم تمام سعی و تلاشش این بود که فقط من دیده نشم،خیلی اذیت شدم ولی باز مشکلی نبود تا اینکه دوسال پیش سکته کرد و دیگه نور علی نور شد،شوهرم روزی سه بار میرفت اونجا،اداهای مادرشوهرم تمومی نداشت غرزدناش،اینکه میگفت همسرم بره اونجا بمونه چرا من نمیرم،چشم نداشت ما جایی بریم وقتی اون خونس،لوس بازیهایی درمیاورد که یه زن برای شوهرش هم نمیکنه که منو حرص بده،خیلی خیلی اذیت شدم تو این دوسال هروز تو ذهنم با مادرشوهرم میجنگیدم،و همینطور با شوهرم که بهش بفهمونم پدرومادر نرمال اینطور نیستن،همینکه میرسید خونه زنگ میزدن بیا،ولی فقط این وسط من داشتم نابود میشدم وقتی میدیدم اینا پدر و مادر نیستن ولی همسرم نمیفهمه،ولی الان حدود ٣ ماه هست با کانال دنیا جون اشنا شدم،اینقدر ارامش دارم که دیگه هرکاری بکنه برام مهم نیست چرا من خودم رو اذیت کنم من حالم خیلی خوبه و هروز تو راهی که برداشتم موفقتر جلو میرم و مطمئن هستم همسرم هم بالاخره متوجه میشه و برای من همین مهمه که من حالم خوبه و اینقدر ارامش دارم که تو زندگیم و همسرم هم تاثیر گذاشته،اداهاش و لوس بازیاش رو دیگه نمیبینم و البته دیگه هم مثل قبل نمیرم خونشون ولی برمم سعی میکنم نبینمش و اینو مدیون دنیا و اراده خودم هستم،امیدوارم حال دل همتون خوب باشه

پاسخی بگذارید