آیدا:

واى دنیا جون من به ٢ تا از آرزوهاى بزرگم رسیدم من ١۵ سال نقاشى میکشم ولى هیچ وقت خودم و باور نداشتم و از موقعى که با شما آشنا شدم جزو آرزوهام نوشتم که یه روز نمایشگاه بزارم و شنبه اولین نمایشگاهم و میزارم انقدر خوشحالم که دلم میخواد پرواز کنم دومین خبر خوب آشتى کردن با مامان بزرگم بود بعد ٣ سال و اونم جزو ١٠٧ آرزوم بود عاشقتونم نمیتونم بگم چه قدر خوشحالم????????????

1 نظر نظر خود را بنویسید

  1. آیدا آیدا گفت:

    راستى بگم من هروز سناریو مینوشتم راجع به نمایشگاه نقاشى و جزو شکر گزاریم هروز مینوشتم جورى که شده و باورم نمیشد یه دفعه معلمم بگه ایدا میخوایم نمایشگاه بزاریم و تو ام باید باشى قرار از تلویزیون باهامون مصاحبه کنند باورتون نمیشه بدون هیچ تلاشى اویزونى التماسى من به ارزوم رسیدم ????

    ۰

پاسخی بگذارید