Shadin:

من بتازگی با دنیا جون آشنا شدم. هر روز مشغول گوش دادن ویس ها هستم.
تو این مدت کم ،نشونه کم ندیدم.
آخریش دیروز بود،از صبح آب نداشتیم و اصلا نمیتونستم کاری کنم و غذایی آماده کنم،هوا هم ابری بود،داشتم میرفتم تو فاز منفی که گوشی برداشتمو یکی از ویس هایه دنیا رو گوش دادم.

اون قسمتش که گفت ،یهو دلم مثلا خورشت بادمجون میخواد،خونه ی دوستم دعوت میشم و میبینم به طور اتفاقی ایشون خورشت بادمجون درست کرده،مطمئنم که این غذا از فرکانس مثبت منه .

همون موقع یه حس خوبی بهم دست داد و گفتم خدایا شکرت ببخاطر این غذایه خوشمزه که امروز داریم،تو این هوای ابری حسابی مزه میده،(حالا این درصورتی بود که ساعت ۱ ظهر بود و نا آب نداشتیم).

خدا رو شاهد میگیرم که نیم ساعت طول نکشید که همسایمون با یه کاسه ی بزرگ سوپ شیر رنگ خونمونو زد????
این اولین بار بود که برامون غذا میاورد،بهش گفتم مگه آب شما قطع نبود،گفت صبح نصفشو درست کردم،بعدم رفتم آب معدنی خریدم.

انقدر تو شوک بودم که متوجه نشدم چجوری تسکر کردم ازشون.
وقتی خوردیم و تموم شد،گفتم دستم درد نکنه چه غذایی درست کردم در این هوای اب ی واقعا چسبید،همسرم با تعجب گفت مگه شما پختی؟?

1 نظر نظر خود را بنویسید

  1. حمیده حمیده گفت:

    سلام بچه های عزیز من چهل روزه با دنیا حونم اشنا شدم بسیار آدم گوشه گیر بودم خونه مادرم زندکی میکردم حال شوهرم بد بود اما بعد از یه ماه حالش خوبه کار خیلی خوب بهش پیشنهاد شده وبا اینکه هیچ پولی نداشت الان داره یه جا خوب خونه اجاره میکنه وما به زودی از اینجا میریم خودم ناگهانی بهم کار پیشنهاد شدحالم خیلی خوبه ده سال ازدواج کردم هیچی از حال دورن خوب نفهمیدم الان احساس مرواز وامید دارم میدونم که هنوز فرصت های زیادی کائنات برام در نظر گرفتن وخدا رو شاکرم که دنیا رو گذاشت جلوی راهم خیلی دوسش دارم وبهش مدیونم تا عنر دارم?

    ۰

پاسخی بگذارید