Violet: رها شدن از حسرت عشق قدیمی

سلام.خواهش میکنم جواب این سوال رو هر کسی هر چیزی که ب ذهنش درست میرسه بگه.خیلیییی حیاتی هست .دختری که در نوجوانی (در ۱۶سالگی )عاشق شده و تونسته شهامت اینکه ب عشقش بگه رو داشته باشه و بعد از زمان یکسال اون فرد هم ب عشقش پاسخ مثبت داده.و یکسال باهم بودن و اون یکسال عاشقانه ترین و پاک‌ترین و معصومانه ترین عشق رو تجربه کرد….اما بعد از یکسال اون فرد رهاش کرد …اینکه بعدها چه اتفاقاتی افتاد و باعث شد اون آقا پسر برای همیشه اون دختر خانوم رو فراموش کنه شاید مهم باشه اما ب سوال ربطی نداره.سوال اینه الان ۸سال ازون جدایی میگذره.اون دختر ازدواج کرده و اون پسر هم.اما تو این ۸سال روزی نشده اون آقا پسر از ذهنش نگذره و قلبشو درد نیاره…درد ک‌ میگم در حد مچاله شدن قلب و روح اون دختر.‌‌…تو کائنات راهی وجود داره که اون دختر بتونه از حسرت اون عشق بیرون بیاد؟راهی وجود داره زخم قلبش خوب شه؟بنظر شما ب این خانوم چه راهکاری میشه داد که زندگیشو نجات بده…چون همه زندگیش ،همه شادیش…همه چیش تو حسرت اون عشق قدیمی اسیره …

13 نظر نظر خود را بنویسید

  1. Afrooz Afrooz گفت:

    سلام دوست عزیز
    اکثر عشقای ۱۶ سالگی بعدها به پشیمانی محض رسیدن، چون اون سن هنوز بحرانهای بلوغ وجود داره و انتخاب یک نفر شدیدن از روی احساسات کودکانه هست، مطمئنن اینجا هم فرکانسی با اون پسر وجود نداشته که کائنات اونارو از هم جدا کرده و چقدر اتفاقا، اتفاق خوبی افتاده چون قطعا اگر اون موقع جدا نمیشدن الان بعد از چند سال زندگی جدا میشدن، اون دختر نازنین باید رویاپردازی و تصویر سازی در مورد اون پسر رو باید بذاره کنار ، چون اون عشق اگر عشق بود همون موقع واسه اون پسر آرزوی خوشبختی کرده بود و دیگه الان با زندگیش حالش خوب بود، فقط الان درگیره یه وابستگیه قدیمیه و اون پسر یه زمانی واسش مثل مخدر بوده حالا که رفته همینجور اون خماریه تو بدنش مونده.
    یعنی واقعا یک ادم انقدر ارزش داره که ما به خاطرش لذت زندگی و داشته هارو بذاریم کنار و هی قلبِ عزیزمون رو واسه کسی که رفته و مارو رها کرده مچاله کنیم ؟
    اولن که به خودش عشق بده اون دختر عزیز، و ارزشهای خودشو بشناسه و با دید قشنگتری به زندگی و داشته هاش نگاه کنه، و بدونه که لیاقتش این نیست که همیشه درگیره یه حسرتی باشه که اصلا ارزشی نداره…
    شاد باشید

    ۵+
    • Goli Goli گفت:

      حس میکنم دچار حس عدم لیاقت هست .حتما باید برای درمان خودش اقدام کنه و مشاوره بگیره

      ۰
  2. Parastoo Parastoo گفت:

    دوست عزیز رویا پردازی و تصویر سازی اون خانم باعث شده که هنوز نتوانسته اون آقا رو فراموش کنه و اینکه باید مواقعی که اون آقا میاد تو ذهنش فقط ازش عبور کنه و غرق نشه توی رویاهاش با اون آقا.

    ۱+
  3. Goli Goli گفت:

    اون وقت میگیم دختر به پسر پیشنهاد نده حمله میکنن برخی افراد .دقیقا نتیجه ی پیشنهاد دختر به پسر همین چیزهاست ???

    ۰
  4. Goli Goli گفت:

    والا من هم میشناختم چنین فردی رو .۸ سال که خوبه این خانم ۲۰ سال بعد اون اتفاق هنوز فراموش نکرده بود .به نظر من این اتفاق ریشه دارشده باید کمک بگیری برای رها شدن ازش .کمک اساسی .به نظرم از دنیا جان وقت مشاوره بگیر .چون ممکنه باوری که از این تجربه برات ایجاد شده به زندگی مشترکت آسیب جدی بزنه .

    ۰
    • Parastoo Parastoo گفت:

      بله هستند چنین افرادی ولی هیچوقت در نظر نمیگرند در هر زندگی مشکلاتـ وتضادهای هست این افراد فکر میکنن با اون شخص اگه زندگی کنن دیگه نه مشکلی هست وـنه چیزی خوش وـخرم زندگی میکنن وـهمش توی احساساتشون غرق میشن و زندگی رویایی رو روی آب بنا میکنن.

      ۱+
  5. Goli Goli گفت:

    از همه ی اینا گذشته حیف نیست ؟؟همسرت تو این دوره زمونه بار زندگی رو بر دوش میکشه که شما راحت باشید بعد شما کنار اون هستید از غذایی که اون میاره استفاده میکنید و انرژی میگیرید بعد برا یکی دیگه مچاله میشید و این انرژی رو صرف میکنید ؟؟؟؟ حتما برای مشاوره اقدام کنید

    ۰
  6. Parastoo Parastoo گفت:

    در سن ۱۶سالگی عشق ها احساسی هست و اصلا عقلانی نیست و این خانم خودش نمیخاد که به این فکرکردن ها پایان بده خودش همچنان داره فکر میکنه و از درون با خودش در جنگه.

    ۱+
  7. Parastoo Parastoo گفت:

    یه خانواده ای در همسایگی خونه مادرم هستند که رفت وآمد خانوادگی داریم دختر این خانواده پسر خاله پدرش روـدوست داشت فقط بخاطراینکه خوش هیکل و خوش قیافه بود.پسرخاله پدرش یه جورایی اینو سره کارمیگذاشت تا اینکه برای دختره خواستگار اومد و ناراضی بود منتظر بود پسرخاله پدرش بیاد جلوـکه نیومد نامزدی کردن با خواستگارش و بعد مدتی عقد کردن وـسروکله پسرخاله باباش پیدا شد گفت طلاق بگیر باهات ازدواج میکنم همسایه ماهم بعد ماهها جنگ و دعوا کشمکش طلاق گرفت و دیگه خبری از پسرخاله پدرش نشدـوـگفت تو طلاق گرفتی خانوادم مخالفن و دختره شرو کرد به درس خوندن و دیپلمش روـگرفت و براش یه خواستگار کارمند وـخانواده شهید اومد از هر نظر مناسب بود.
    ولی…..

    ۱+
  8. Parastoo Parastoo گفت:

    ولی اینکه دختر همسایه ما هنوز دلش پیش پسرخاله پدرش بود درصورتیکه اون اصلا محلی به این دختره نمیزاشت وـهمش اذیت میکرد خانواده دختره از نظره مالی شرایط خوبی نداشتن وـگفتن این خواستگاره خوبه هم پول داره خونه ماشین وکلی امتیاز دیگه جواب مثبت داد و ازدواج کردند و پسرخاله پدرش هم بادوست دختر تهرونی خودش ازدواج کرد حالا بعد چند سال همسایه ما صاحب یه دخترم شد همش گریه میکرد ومیگفت من فلانی روـهنوز دوستدارم و مدتی گذشت که اون پسره با زنش مشکل پیدا میکنه و زنش میزاره میره وـمیگه که اخلاق نداره و…
    از این جور حرفاحالا این وسط همسایه ما بعد۱۰سال زندگی و صاحب یه دخترم شده بوددلش آب میشد که اگه زنشو طلاق بده منم طلاق میگیرم.
    و…..

    ۱+
  9. Parastoo Parastoo گفت:

    و زن پسره طلاق گرفت و رفت این وسط همسایه ما چند بارفت خونشون باهم فامیل بودن و دوباره ارتباط برقرار شد و الکی پسره بهش گفته بود من نتونستم تو رو فراموش کنم زنم رو بخاطره تو طلاق دادم و اینم دلخوش شد و دوسال طول کشید و از همسرش طلاق گرفت.دخترش رو هم داد به پدرش.و اومد خونه پدرش و منتظره شد وپسرخاله پدرش اومد خواستگاری بعدازسالها و همسایه ما از شوهر قبلیش مهریشو گرفته بود با مقدارزیادی طلا پسرخاله پدرش که اومد نامزدی کردن وگفت پولت رو به من بده ماشین بخرم و بریم مسافرت و….این جورحرفا خامش کرد پول رو ازش گرفت وـماشین خرید و به اسم خودش زد وـبعد مدتی گفت من نمیتونم خونه مستقل بگیرم باید بیای پیش خانوادم و همسایه ماهم قبول کرد گفت من نمیتونم طلا بخرم گفت اشکال نداره من خودم طلا دارم عروسی کردن و رفتن سره زندگی طلاهاش رو هم بعد مدتی ازش گرفت گفت میخام بنگاه بزنم و…
    خلاصه کلی سرش شیرن مالید و بعد۳ماه که از ازدواجشون گذشت آورد همسایه مارو خونه پدرش گذاشت و رفت بهشم گفته بود من اصلا تو رو دوست نداشتم وکلی حرف زشت هم بارش کرد و همه پولها و طلاهاش رو ازش گرفت و طلاقش داد و بهشم گفت اگه پول و طلاهاتو بخای به شوهر قبلیت میگم این ده سال بامنم رابطه داشتی و عکساتو نشونش میدم.
    و..

    ۱+
  10. Parastoo Parastoo گفت:

    واینکه این همسایه با ما خیال پردازی خودش هم زندگی خودش وهم زندگی دخترش رو نابود کرد و الانم دوساله خونه پدرشه و بارها به شوهرش (پدره دخترش)گفته بیا و باهم زندگی کنیم اونم دیگه محلی بهش نمیزاره یه زمانی همسایه ما اینکه همسرش بود ویه دختر داشتن اصلا محلی بهش نمگیذاشت الان التماسش میکنه که بیا دوباره عقدـکنیم بخاطره دخترمون ولی دیگه بی فایدس.

    ۱+
  11. Parastoo Parastoo گفت:

    یه وقتایی ما خونه آرزوهامون رو روی آب میسازیم نه بخاطراینکه اطرافیان مشکل دارن بخاطراینکه مقصر و اول آخر اشتباهات زندگی ما خودمون هستیم و بس.

    ۰

پاسخی بگذارید