مائده: با بچه هام راحت نیستم

سلام به همه دوستانم و خصوصا دنیای عزیزم
تضادی که من الان باهاش روبرو هستم، اینه که من عاشق تنهایی هستم و از وقتی یادم میاد این حس رو داشتم و عاشقش بودم، منتها الان از روزی که بچه دار شدم که از اولیش حدود ۶ سال و دومین بچم الان سه سالت گذشته من تنهایی کمی رو تجربه کردم. الان هر دوشون رو توی تایم خاصی کلاس میذارم و وقتی تنهام خیلی شاد و پر انرژی هستم. اما وقتی زمان نزدیک به انتها میرسه دلم میخواد تموم نشه و اصلا دوست ندارم برم دنبالشون نمیدونم چه حسیه ولی بهم احساس گناه میده و من میدونم حس گناه بدترین احساساتیه که میتونم داشته باشم. در حضور اون دوتا احساس میکنم خستم دلم نمیخواد کنارشون باشم دوست دارم تنها باشم اما خوب خیلی ها رو هم میشناسم که وقتی بچه هاشون مدرسه اند حس خوبی ندارند و مدام نگرانند اما من نگران‌نمیشم صبح ها وقتی میذارمشون توی کلاس و میام بیرون انگار هوا تازه تر میشه. دلیلش به نظرتون چیه؟
راستی اینم بگم کلا من از اینکه کسی بهم وابسته باشه بدم میاد و خودمم به کسی وابسته باشم اضطراب میگیرم و برای همین از ۱۸ سالگی رفتم سر کاررتا از لحاظ مادی و معنوی به کسی وابستگی نداشته باشم.

10 نظر نظر خود را بنویسید

  1. Afrooz Afrooz گفت:

    سلام دوست عزیز
    مشکل شما در عدم پذیرش شرایط فعلیتون هست، شما برعکس چیزی که میگید از وابستگی بدتون میاد دقیقا به شرایط قبلی و تنهاییتون وابسته هستید و نمیخواید بپذیرید که باید از اون شرایط بیاید بیرون و تغییر کنید، شروع کنید از لحظه‌هایی که بچه‌هاتون پیشتون هستن لذت ببرید و نکات مثبت اون لحظات رو ببنید و بابت داشتنشون سپاسگزار باشید، صد در صد ۱ زمانهایی رو هم به خودتون و تنهاییتون اختصاص بدید و از اون لحظات لذت ببرید ، اما شما مسئولیت شیرین مادری رو هم دارید، با بچه‌هاتون دوست باشید اونا خیلی دنیای آدمو رنگی و قشنگ میکنن، ازشون یاد بگیرید ، و تلاش کنید در کنار اونا و با اونا و با شرایط فعلیتون حالتون خوب باشه تا کائنات حال خوب بهتری به شما بده…
    شاد و پیروز باشید

    ۷+
  2. Maryam Maryam گفت:

    سلام دوست عزیز .به نظر من این از اون تضاد هایی هست که باید ریشه یابی بشه و حتما به دوران کودکی شما بر میگرده. حتما با کسی که مورد اعتمادتان هست مشاوره کنید .حتما حل خواهد شد .

    ۱+
  3. مائده مائده گفت:

    ممنونم از دوستان خوبم بابت جوابهاتون، افروز جان از وقتی کامنتتون رو خوندم انجامش دادم و الان بعد از این ده دوازده روز خیییییلی تغییر دارم میبینم توی رفتار خودم و حتی بچه هام، دختر من هر شب سه چهار بار بیدار میشد و یکی از دلایل بدخلقیهای من کم خوابی بود، اما وای که الان دو سه شبه حتا یکیار هم بیدار نمیشه. ممنونم ازت?

    ۳+
  4. Parastoo Parastoo گفت:

    دوست عزیز وابستگی شما به تنهایی و تنها موندن باعث شده که الان این حس گناه رو نسبت به فرزندانتون داشته باشی از این پیله تنهایی بیا بیرون و اینو براخودت تکرار نکن که تنهایی رو دوستداری شما فرزندانتون رو به این جهان دعوت کردید پس در برابر همه اموراتشون توی این سن مسئول هستید تا بچه های شاد و پرانرژی برای آینده تربیت کنید بهشون عشق بورزید و با محبت کردن و دوستداشتن نسبت به خودتون و فرزندانتون حال خودتون رو خوب نگه دارید.

    ۱+
  5. Goli Goli گفت:

    خب شما اینجوری بودی نباید بچه دار میشدی .لااقل اولی رو اوردی دیگه دومی رو به دنیا نمیاوردی .الان من حس میکنم یه ریشه افسردگی داری .به نظرم مشاوره بگیر و حل کن موضوع رو .

    ۰
    • مائده مائده گفت:

      ممنونم از نظر پر مهرتون، مسئله این بود که من ناخواسته باردار شدم ولی در واقع خدا خواسته بود، الان بعد از یکسال که پیامتون رو خوندم حس مثبتی بهم نداد؛ خداروشکر که وقتی توی اون شرایط سخت بودم ندیدم پیامت رو، ولی به هر صورت ممنونم که پاسخ دادید.

      ۰
  6. Parastoo Parastoo گفت:

    شما به شرایطتتون یعنی تنها بودن وابسته شدید و این وابستگی خوب نیست پس سعی کنید کم کم از این حصار تنهایی بیاید بیرون وـبا فرزندانت خوش بگذرون

    ۱+
  7. Parastoo Parastoo گفت:

    واینم فراموش نکن که شما یک الگو کامل باید باشید برای فرزندانتون.

    ۰
    • مائده مائده گفت:

      عزیزم پرستو جان بعد از یکسال داشتم توی سایت میگشتم که پیامت رو دیدم عزیزم، متشکرم. واقعا بزرگ کردن بچه ها سخته و آدم بعضی مواقع حس می کنه داره کم میاره، شخصیت من درونگراست و خدا دو تا بچه پر جنب و جوش بهم داده که انرژی زیادی لازم دارند، باید بهت بگم که الان از حضور هم لذت می بریم. افسردگی ندارم رفتم دنبالش اما واقعیت اینه که من خودم رو قربانی می دیدم ولی الان اینقدر روی خودم کار کردم و باهاشون وقت می گذرونم که حس نمی کنم قربانی شدم. ایمان دارم حتما من بهترین فرد برای مادری اونها بودم که انتخابم کردند و خواستند من مادرشون باشم. الان تضادهام از یکسال پیش ده برابر بیشترند اما من مائده سال پیش نیستم رشد کردم و همه اینها نمی تونه منو بشکنه و دیگه ناله نمی کنم متشکرم بابت پیامت

      ۰

دیدگاهتان را بنویسید

دور جدید ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان

ثبت‌نام دور جدید (ششم) ورکشاپ فرمان از تو اطاعت از جهان شروع شد و تا ۱۶ آبان ادامه خواهد داشت.

خرید و ورود به ورکشاپ