سفرهفتم:

 سخن سردبیر

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
هر روز صبح که از خواب برمی‌خیزیم و چشممان را بر روی این جهانِ زیبا باز می‌کنیم، باید منتظر وقوع اتفاقات خوب و عالی باشیم، اگر قصد داریم انسان موفقی باشیم، اگر قصد داریم زندگی بهتری را تجربه کنیم؛ نیاز به تغییر و دگرگونیِ سبک زندگی، باورها و شیوه‌های زندگیمان را داریم. تنها چیزی که باعث می‌شود نیازی به تغییر احساس نکنیم عدم انگیزه و اراده‌ی شخصی است، فقط باید تصمیم بگیریم که از این لحظه به بعد می‌خواهیم شادتر، خوشبخت‌تر، سالم‌تر و بهتر زندگی کنیم یا نه …
تصمیم بگیرید که از این لحظه به بعد دیگران را تحسین کنید، به زیباییهای جهان عشق بورزید، خیر خواه دیگران باشید، انسانهای اطرافتان را دوست بدارید حتی اگر فرسنگها با شما متفاوت هستند و به اتفاقات آینده با امید بنگرید، اینها باعث می‌شوند که شما اول از همه خودتان را به خاطر این همه بینش زیبا بیشتر دوست بدارید و بعد هم دنیا را مکان بهتری برای زیستن تصور کنید.
همراه ما باشید در سفری که شاید بازگشتی به همراه نداشته باشد، سفری که شاید جهانتان را دگرگون کند…

اردیبهشت ماه ۱۳۹۸، دنیا گرایلی

شعر و شعور

شاعر: دکتر سوگل مشایخی

با پای خود رفتیم و هی گفتیم تقدیر
در گِل نشستیم و به خود بستیم زنجیر
….
تقویم‌ها گفتند و ما باور نکردیم
یک عمر در پرواز خود کردیم تاخیر
….
تا راحت وجدانمان بر هم نریزد
هر درد را با حکمتی کردیم تفسیر
….
از ماست هر ظلمی که در هر لحظه بر ماست
این است رمز نهضت و آغاز تغییر

….

نگاه فرکانسی به آیات قرآن

گردآورنده: افروز صغیر

آیه ۳۰ سوره فصلت

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ايستادگى كردند[ایمان آوردند] فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آيند [و مى‏ گويند] هان بيم مداريد و غمين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد.

ترجمه از منظر قوانین کیهانی :

لازم می‌دانم که قبل از هر چیز *ترس و ایمان* را با هم مقایسه کنیم :
زمانی که باور می‌کنیم خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است، قادر است و تمام زندگی من دست اوست، و در هر لحظه مراقب من است یعنی ایمان، و باور به اینکه من باید فقط خودم مراقب خودم باشم و خدا در هیچ لحظه‌ای به من کمک نمی‌کند، یعنی ترس و نگرانی.
ایمان و ترس هر دو یک باور هستند، کسی که باور دارد خدا در هر لحظه با اوست، و نگرش خود را مثبت نگه می‌دارد و منتظر وقوع اتفاقات خوب است، باور خود را بر پایه‌ی ایمان تنظیم کرده است. و کسی که خود را تنها می‌پندارد و دید منفی به جهان اطرافش دارد و هر لحظه منتظر وقوع اتفاقات منفی است باور خود را بر پایه‌ی ترس بنا نهاده است.
ما می‌توانیم انتخاب کنیم که به چه چیزی توجه می‌کنیم، آیا توجه ما به خلق اتفاقات خوب بر پایه‌ی ایمانمان است یا به وقوع اتفاقات بد مبنی بر ترس و نگرانیمان….
زمانی که ما باورمان را بر ایمان می‌گذاریم تمرکز خود را به قدرتِ بینهایتِ خداوند مبذول می‌کنیم و این نشان دهنده‌ی بزرگی درون ماست ولی زمانی که باور خود را بر ترس استوار می‌کنیم به قدرت محدود انسان توجه می‌کنیم و نشان می‌دهیم که باورهای محدودی داریم.
پس اگر باورتان را بر ایمان به خدا تنظیم کنید و باور داشته باشید که بهترینها را برای شما رقم خواهد زد ،طبق آیه‌ی بالا شما را به همان بهشتی که وعده داده است می‌رساند که بزرگترین دستاورد این بهشت احساس خوب درونی است که همواره احساس خوب اتفاقات خوب را برای شما رقم خواهد زد.
ولی خوب به یک نکته توجه کنید که : شما باید ایمانتان را به خداوند اثبات کنید، برای این کار لازم نیست که ایمانتان را با صدای بلند فریاد بزنید، فقط در زمانهایی که همه می‌گویند نمی‌شود شما به شدن فکر کنید، در زمانهایی که همه می‌گویند نمی‌توانید شما به توانستن فکر کنید، در دل تضادها شما به باز شدنِ راههای غیب فکر کنید و در دل سرمای روزگار شما به گرمای وجودتان و به دستانِ حمایتگر کائنات فکر کنید تا خداوند دانه به دانه درهای امید و شادی را بر روی شما بگشاید…

یک فنجان تجسم و باور

نویسنده:ترلان صادقی

جهان هستي بي شمار راه براي كمك به شما دارد كه حتي به ذهنتان نيز نمي رسد. چند وقتي بود كه با همسرم مقداري پول در بانك جمع كرده بوديم. تصميم گرفتيم پس اندازمان را روي ماشيني كه داشتيم بگذاريم و يك ماشين بهتر بگيريم. حساب كرده بوديم كه دو ميليون توماني ته جيب مان مي ماند و گفتيم خب تا آخر ماه بس است. نشان به آن نشان كه روزي كه ماشين را سند زديم، هشت هزار تومان ته حساب من و هفت هزار تومان در حساب همسرم ماند! پول عوارض و تعويض پلاك را جا انداخته بوديم و حسابش نكرده بوديم! خنده دار بود ولي باز هم گفتيم ايرادي ندارد چون هردو بارها با گوشت و پوستمان درك كرده بوديم كه داشتن هرچيز خوبي بهايي دارد.
من هم بلافاصله بعد از خالي شدن حساب از محل كارم درخواست مساعده كردم كه موافقت شد. مطمئن بودم حسابم خالي نمي ماند ولي گفتم بودن مساعده بهتر از نبودنش است. عصر همان روز، يك سفارش خوب براي محصولاتم گرفتم. پول كه واريز شد، فقط شكر مي كردم كه چقدر اين جهان بخشنده است. دو روزي گذشت تا آنكه يك صبح همسرم ناگهان گفت ” يه چيزي ميگم ولي استرس نگير!” بعد توضيح داد كه سايت دانشگاه به دليل پرداخت نشدن شهريه كه بايد چند ماه پيش مي داديم و بر اثر تنبلي فراموش شده بود، رو به روي اسم همسرم نوشته است: محروم از تحصيل.
مبلغ شهريه حدود يازده تومان بود. همسرم با دانشگاه تماس گرفت و گفتند اگر در اسرع وقت پول را بريزد مشكلي نيست! ولي حالا با در نظر گرفتن مساعده و حقوق همسرم همچنان مبلغي كم داشتيم. شخصا اهل طلا نيستم و هيچ دلبستگي اي به اشيا ندارم. پس تصميم گرفتيم كمي از طلاها را بفروشيم. دو زنجير فروختيم و پول دانشگاه جور شد. اووووف يك نفس راحت كشيديم و نشستيم! و مجددا حساب هايمان خالي شد.
من همچنان در ذهنم تكرار مي كردم كه جهان نامحدود است و دوران بي پولي هاي من گذشته است و به حد كافي درس هايم را آموخته ام پس ممكن نيست بي پولي طولاني مدتي داشته باشم.
قرار نبود كسي به حساب من پول بريزد، من منتظر كائنات بودم. و كم كم نشانه ها شروع شد. يك نفر اطلاعاتي درباره خريد عمده محصولاتم از من پرسيد. نشانه را ديدم و تاييد كردم. شكر كردم و برايم اهميتي نداشت كه به نتيجه نرسيد و پولي رد و بدل نشد. از طرفي با يكي از دوستانم كاري را شروع كرده بوديم كه داشت جواب مي داد و با اينكه پولي در دسترسم نبود ولي مي دانستم حساب ها در حال پر شدن است! تا اينكه اتفاق بعدي افتاد.
يك صبح تلفنم زنگ خورد و خبر دادند كه يكي از فاميل هايمان به جزيره آمده است. يك لحظه دنيا بر سرم آوار شد. بدتر اينكه مي دانستم هفته بعدش هم يكي از فاميل هاي همسرم مي آيد. ته حساب هايمان چيزكي مانده بود و يك جوري جمعش كرديم! ولي انگار كائنات تمام خرج هاي اضافي را جمع كرده بود تا يكجا امتحانم كند…و اين پايان ماجرا نبود!
بيمه بدنه ماشين قبلي را بايد منتقل مي كرديم روي ماشين جديد و اين يعني بايد دو تومني هم سر مي داديم! همسرم با ناراحتي از همكارش گفت كه بيمه بدنه نداشته و ديروز تصادف كرده…شايد او قوانين را نمي دانست ولي براي من زنگ خطري بود. همسرم به سرعت داشت با تصادف كردن هم فركانس مي شد. از دوستم خواستم تا مقداري از سهمم را جلو جلو بدهد كه با آغوش باز پذيرفت و بيمه هم پرداخت شد.
نه هنوز ماه به اتمام نرسيده است… اما من ايمانم لحظه به لحظه قوي تر مي شود. بله حساب هاي بانكي من به دست كائنات پر مي شود و انسان ها صرفا واسطه اند. گيرم كه اين آخرين قلپ فنجان تجسم و باور من در اينجا باشد، اما از تك تك تان مي خواهم برايم فنجان تان را از باور و ايمان پركنيد. لطفا كنارش شيريني تجسم فراموش نشود.

جملات تاکیدی

يادمان نرود هر تمرين و تکراری بايد با حس خوب باشد

?تک تک سلول های وجودم با آهنگ کائنات در رقص و پایکوبی اند. من بر موج خوشبختی سوارم!
?با هر تضاد قوی تر می شوم و استوارتر گام بر می دارم. ارتش جهان، در پشت من است!
?هر رود از دریایی تغذیه می شود و من از جهان هستی. زندگانی در من جریان دارد!
?حساب های بانکی من و کائنات به یکدیگر متصل است. پول روی پولم می آید!
?دنیا به کام من است و آسمان آن همواره آفتابی! کافیست بهتر ببینم.
?به هر آنچه دست بزنم طلا می شود. من دارای ژن ثروت هستم.
?مسئول اتفاق های زندگی ام در آینه است… زیبا، قدرتمند و توانا!
?هر تضاد در زندگیم، حرفی برای گفتن دارد. می آموزم و از آن می گذرم.
?خداوند را سپاس می گویم که سلامتی چون نسیمی خوشایند، در بدنم می وزد!
?در هر شرایطی آرامم چراکه اطمینان دارم جهان من را به سمت آرامش و شادی راهنمایی می کند.

سخنرانان برتر

بخشی از سخنِ استاد بزرگ یوگا : ب.ک.س.آئینگار

گاهی برخی از افراد از من می‌پرسند که آیا یک یوگی باید به وجود خداوند یا منبع جهان هستی اعتقاد داشته باشد ؟
جواب من خیلی صریح و روشن است : اگر شما به خدا ایمان نداشته باشید، آیا می‌توانید به وجود خودتان ایمان داشته باشید ؟ مسلماً شما به وجود خودتان باور دارید، زیرا می‌خواهید در سیر تکاملی بهتر و بهتر شوید. هر چند اگر در این راستا هم گام بردارید ، شاید این امکان را پیدا نکنید که به رویت انوار الهی نایل شوید. بنابراین اگر به خودتان ایمان داشته باشید ، به خدا هم ایمان پیدا می‌کنید.
آیا واقعا شما به خودتان ایمان دارید ؟ آیا شما به وجود خودتان اعتقاد دارید ؟ آیا واقعا مطمئن هستید که خواب و خیالی در پیش نیست و شما وجودی مسلم دارید ؟ هدف از زندگی آن است که فرد به مدارج بهتری از سطح زندگی و صفا دست یابد. این جرقه آسمانی ایمان است و از آن کلیه پدیده‌ها و آثار دنیوی نور و روشنایی کسب می‌کنند.
تفاوت بسیاری بین باور و ایمان وجود دارد. ممکن است من به آنچه حضرت مسیح بیان فرمودند باور داشته باشم، ولی این معنا را ندارد که از پیروان او باشم. در زمانی که من مبتلا به سل بودم و با استمرار اجرای یوگا ، سلامت خود را باز یافتم، نگفتم که یوگا باعث شفای من شد. آن مرا درمان کرد، به من ایمان داد و ایمان باور نیست. چیزی بالاتر و والاتر از باور است.

شما ممکن است چیزی را باور کنید ولی به آن عمل نکنید. ایمان چیزی است که انسان آن را احساس می‌کند. شما نمی‌توانید آن را نادیده بگیرید. اگر بتوانید چیزی را انکار کنید، نشانه آن است که شما به آن ایمان ندارید. باور مساله‌ای عینی است – شما می‌توانید آن را قبول یا طرد کنید، ولی ایمان مسئله‌ای ذهنی است – شما نمی‌توانید آن را به گوشه‌ای پرتاب کنید.
امیدوارم شما توجیه و استدلال مرا در زمینه وجود خداوند درک کرده باشید. مساله مهم در این میانه آن است که در گام نخستین به خودتان ایمان داشته باشید. آیا اینطور نیست ؟

شما یک موجود زنده هستید و تمام موجودات زنده در مسیر تکاملی گام بر می‌دارند. شما می‌خواهید که از آنچه که هستید، بهتر شوید. این نوعی ویتامین طلایی است که می‌تواند در مسیر پیشرفت به شما قدرت و نیرو ببخشد.
اینکه شما وجود دارید ، یک ایمان نیست. شما به وجود خودتان باور ندارید، نفس وجودی شما ایمان به وجود را مشخص می‌سازد. ولی شما چرا زندگی می‌کنید ؟ برای اینکه انسان بهتری شوید. اگر این هدف در بین نباشد ، مرگ بهتر است. بروو خودت را در اقیانوس بینداز. چرا شما نمی‌خواهید در دریا سقوط کنید ؟ زیرا شما می‌خواهید زنده بمانید. چرا ؟ شما به دنبال چیزی هستید که می‌خواهید آن را بیابید و آن ایمان است.

مراقبه

نویسنده: افروز صغیر

گاهی اوقات ذهنمان درگیرِ هزار و یک جریان می‌شود و درنتیجه نمی‌توانیم روی یک موضوع خاص تمرکز کنیم، یا اینکه یادمان میرود که می‌خواستیم چکار کنیم، تمام این‌ها به خاطر این است که ذهن ما تربیت‌نشده است، ذهن ما هم مثل یک بچه‌ی شیطان نیاز به تربیت شدن دارد، نیاز دارد که چند دقیقه در طول روز به او توجه شود تا آرام بگیرد ، با مراقبه کردن می‌توانیم این امکان را به خودمان بدهیم و ذهنی بسازیم که هر زمان خواستیم آن را در دستان خودمان بگیریم و از آن استفاده درست و مفید کنیم و آن زمانی که نیاز به تمرکز داریم، تمرکزمان را حفظ کنیم.

ما در دنیای بیرون، در خانه، در محل کار، نیاز به آرامش داریم و دائم به دنبال این هستیم که این آرامش را به نحوی ایجاد کنیم ولی گاهی نمی‌دانیم واقعاً باید چطور این کار را انجام دهیم ؟؟؟ چون برنمی‌گردیم به خودمان و به درون ناآراممان نگاه نمی‌کنیم و متوجه نیستیم که این آرامش اول باید در درون ما اتفاق بیوفتد تا بعد نماد بیرونی پیدا کند و در دنیای بیرون خودش را نشان دهد.

زمانی که ما مراقبه می‌کنیم این فرصت را در لحظه به خودمان می‌دهیم که ذهنمان آرام بگیرد و با تکرار و ادامه مراقبه، این آرامش روز به روز عمیق‌تر شود، کم‌کم که روزهای متمادی مراقبه را تمرین می‌کنیم به‌مرورزمان در درون و بیرون ما یک آرامش نسبی اتفاق می‌افتد که به این آرامش به‌اصطلاح هماهنگی میگوییم. و این هماهنگی هرلحظه دنیای مارا به سمت زیباتر شدن و آرام‌تر شدن سوق می‌دهد، و اینجاست که میگوییم حس خوب مساویست با اتفاق خوب حتی اگر اوضاع خوب نیست، چون ما در درون و بیرونمان به یک هماهنگی و آرامش نسبی رسیدیم و دیگر چه اهمیتی دارد که اوضاع چطور است ؟ چون این آرامش خودش این پیام و فرکانس را به کائنات ارسال می‌کند که من حالم خوب است و اینجاست که کائنات تمام تلاشش را می‌کند تا ما را در شرایطی قرار دهد تا بتوانیم حال خوب بیشتر و شرایط بهتر از الآن را هم تجربه کنیم.

پس تصمیم بگیریم روزی ۱۰ دقیقه برای مراقبت کردن از ذهنمان وقت بگذاریم و به آرامش خودمان احترام بگذاریم و از خودمان این موهبت را دریغ نکنیم تا بتوانیم به یک شادی و لذت پایدار برسیم❤

صبر و عجله

نویسنده : افروز صغیر

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا اینقدر در بخشهای مختلف زندگی درگیرِ عجله می‌شوید ؟
در زمان سرکار رفتن انقدر عجله می‌کنیم که در آخر وسایل ضروری را هم در خانه جا می‌گذاریم و دوباره مجبوریم برگردیم و زمان را از دست بدهیم. در زمان رانندگی عجله باعث می‌شود بوق بزنیم، سبقت بگیریم، عصبانی شویم بعد در نهایت میبینیم از آن ماشینی که سبقت گرفته‌ایم پشت چراغ قرمز در کنار ما ایستاده است. موقع کار کردن عجله ما را درگیرِ اشتباه می‌کند و بعد مجبوریم برای اصلاح اشتباهاتمان وقت صرف کنیم.
عجله هم مانند تمام الگوهای رفتاری ما یک عادت ذهنی است که می‌تواند قابل تغییر باشد.
زمانی که داشتم بر روی عجول بودن خودم کار می‌کردم در خیابان پشت سر ماشینی که آهسته‌ترین سرعت را داشت رانندگی می‌کردم، با وجود همین سرعت کم گاهی می‌دیدم سر چهارراه با ماشین‌هایی که از من سبقت گرفته بودند در کنار هم ایستاده‌ایم و این دفعه من به جای عصبانی شدن فقط لبخند می‌زدم.

بیایید بررسی کنیم که چرا عجله می‌کنیم ؟
ممکن است توهم ذخیره کردن زمان را داشته‌ باشیم، گاهی شاید فقط یک عادت دیرینه باشد، گاهی به دلیل استرس و اضطرابهای روزانه است که متاسفانه با عجله کردن بدتر به آنها دامن می‌زنیم. گاهی صبور نبودن برای دریافت خواسته‌هایمان ما را به عجله و دست و پا زدن می‌اندازد، چون آگاه نیستیم که باید برای دریافت هر چیزی روند تکامل را طی کنیم.
بعضی مواقع هم برای کارهای خودمان زمان داریم، نیازی هم به عجله نداریم ولی چون عزت نفس لازم برای نه گفتن را نداریم و مسئولیت کارهای دیگران را هم می‌پذیریم به عجله می‌افتیم، گاهی هم به دلیل تایید گرفتن از دیگران ، که بگویند فلانی هر کاری به او بگویید انجام می‌دهد یا چقدر در کارهایش سرعت عمل دارد و کارهایش را همیشه به موقع انجام می‌دهد عجله می‌کنیم. سرعت عمل با عجله کاملا متفاوت است، عجله مارا درگیرِ اضطرابهای ذهنی می‌کند و آگاهیمان را بر روی کاری که داریم انجام می‌دهیم کم می‌کند و آرامش ما را از بین می‌برد، اما سرعت عمل باعث نمی‌شود که ما آگاهیمان از دست برود و در ذهن آرامش کافی برای انجام کار مورد نظرمان را داریم. کسی که عجله عادت رفتاریش شده است برای جایگزین کردن سرعت عمل به جای عجله و شتابزدگی نیاز به تمرین و تکرارِ صبر دارد و یک شبه نمی‌تواند عجله‌ی ذهنی خود را به آرامش ذهنی و سرعت عمل تبدیل کند.

حال بیایید به صبر و انسانهای صبور فکر کنیم، این افراد همیشه در چهره‌هایشان و رفتارشان آرامش کافی را دارند و در جاهایی که لازم باشد سرعت عمل کافی را هم دارند و به چون صبر کافی را در رسیدن به خواسته‌هایشان دارند، همیشه در زمانِ درست و سریعتر خواسته‌هایشان را دریافت می‌کنند و به اهدافشان می‌رسند، زیرا می‌دانند هر چیزی برای رسیدن به تکامل نیاز به زمان دارد، مگر خداوند نمی‌تواند از لحظه‌ی تشکیلِ نطفه تا کامل شدنِ بچه را در یک هفته به اتمام برساند ؟ آیا برای خداوند سخت است ؟ پس چرا ۹ ماه برای این تکامل زمان گذاشته است ؟ این انتظار برای مَنِ پدر یا مادر ضروری است، ذهن ما را آماده می‌کند، تولد فرزند را شیرین می‌کند، استرس مادر را برای لحظه‌ی زایمان کم می‌کند، درد زایمان را به امید دیدن فرزند کم می‌کند و هزار و یک دلیل دیگر. گاهی ما یک درخواست به ظاهر خیلی مهم داریم، ولی هر چه تلاش می‌کنیم آن را دریافت نمی کنیم، یک مدت که می‌گذرد میبینیم که دیگر به آن نیازی نداریم و حتی خدارا از بابتِ نرسیدن به خواسته شکر می‌کنیم.
بسیاری از روابطی که شکل می‌گیرد و به ازدواج ختم می‌شود دلیلش عجله کردن در انتخاب و زمان ازدواج است، صبر نمی‌کنیم تا شخصی سر راهمان قرار گیرد که مطابق خواسته‌هایمان باشد، منتظر جفت روحی خود نمی‌مانیم و فقط ازدواج را هدف قرار می‌دهیم و هر کسی که آمد را خوش ‌آمد می‌گوییم.
صبر نتیجه‌ی ایمان به خداوند است. در جای جای کتابهای آسمانی خداوند از همراهی خودش با صابران سخن گفته. صبر با تصور اینکه خداوند برای هر خواسته‌ای هزار و یک راه دارد و در هر کاری گشایشی است آسان می‌شود، آسان می‌شود اگر ما فقط به نتیجه فکر کنیم و انتخاب راه را به خداوند بسپاریم. مسیر رسیدنِ بر عهده‌ی منِ انسان نیست، تلخی صبر ارزش رسیدن به شیرینی خواسته را دارد.

صحبتم را با چند بیت از حضرت عشق مولانای جان به اتمام می‌رسانم :

صبر تلخ آمد ولیکن عاقبت
میوه شیرین دهد پر منفعت
,,,,
گندمی را زیر خاک انداختند
پس ز خاکش خوشه‌ها برساختند