زندگینامه مرجان آقازاده هوشیار
زندگینامه مرجان آقازاده هوشیار
کسی که معتقد است شرایط سخت مالی از او یک کارآفرین ساخته اما اکنون تلاش میکند تا آدم های زیادی را وارد عرصه کاری کند و اکنون یک زن ۴۴ ساله کار،آفرین موفق است.
نام او جزء اولین زنانی است که در نخستین روزهای پس از انقلاب نمایندگی محصولی را برعهده گرفت.
او در حیطه ساختمان کار میکند و یک نوع چسب و رزین از خارج از کشور وارد ایران میکند. و در برهه هایی از شغلش به اسپانیا و دبی سفر کرده تا موفقیت لازم در شغلش را به دست اورد.
او از بچگی دوست داشته است شرکت یا سازمانی داشته باشد و بر سر در ان نام خود را بنویسد. اما پدرش با این دیدگاه مخالف بوده و زن را برای جایگاه اجتماعی مناسب نمیدانسته ،در سن ۱۸ سالگی در رشته ریاضی و فیزیک دیپلم گرفته و برای کنکور در رشته ریاضی محض دانشگاه تهران قبول میشود اما چون خانواده به شدت سخت گیری در درس داشته از دانشگاه انصراف میدهد و درس را کنار میگذارد.
اما دو سال بعد با فرارسیدن مهر بی قراری زیادی را در خود احساس میکند و خود را دلتنگ درس کتاب میبیند
اما شرایطش با گذشته بسیار فرق کرده بود و همسر و فرزند داشته است ، شروع میکند به کار کردن و خرج تحصیل خود را در آوردن و همزمان تدریس خصوصی می کرده تا بتواند خرج تحصیل خود را در اورد او میگوید :
گاهی اوقات مجبور بودم پسر دوساله ام را با خود به کلاسهای درس ببرم آنقدر خسته می شد که دوستانم برای او خوراکی میگرفتند و بیرون از کلاس نگه اش میداشتند تا من بتوانم درس را یاد بگیرم .
به خاطر شرایط سخت مالی که داشتم مجبور بودم خوب درس بخوانم تا تخفیف شهریه بگیرم بنابراین دوره لیسانس خود را سه ساله تمام کردم ، و به دنبال کار گشتم .از آنجایی که در رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه ازاد فارغ التحصیل شده بودم همچنان راه زیادی را برای کار در رشته مورد علاقه خودم داشتم پس مجبور بودم دنبال کار دیگری بگردم .
ابتدا در یک شرکت بزرگ کمک حسابدار بودم ،تا این که شرکت تصمیم گرفت من را رسمی کند اما چون به حسابداری علاقه ای نداشتم از آنجا استعفا دادم. در چند شرکت خصوصی کارهای متفرقه ای انجام دادم تا یک روز در روزنامه آگهی را دیدم که دانشگاه علوم و تحقیقات به پرسنل برای کادر اداری در یک پروژه عمرانی نیاز داشت.
پس فرم پر کردم و برای مصاحبه به آنجا رفتم. خداوند اعتماد به نفسی به من داده که هر وقت به سراغ هر کاری می رفتم به این فکر نمیکردم که ممکن است پذیرفته نشوم.
هر وقت کاری را رها کردم و آمدم بیرون، اصلا نگران نبودم همیشه فکر میکردم که کار بهتری را به دست میآورم. برای من خیلی سخت نبود و میدانستم که بروم دست پر برمیگردم اما حدود یک ساعت و نیم مصاحبهام طول کشیدو بیشتر روی کلام و قدرت کلامم توانستم این کار را بگیرم. اصلا سابقه کار اداری نداشتم در عرض یکی دوماه خوب خودم را در انجام مسئولیتهای کاری نشان دادم و تثبیت شدم. حدود یک سال کار کردم و در همان زمان در روزنامهها در زمینه موضوعات اجتماعی مینوشتم. اما بهدلیل دوری راه و مشکلات شخصی مجبور شدم کار را ترک کنم.
شرایط بسیار سخت شده بود کار نداشتم و تمام مسئولیت خانه به دوشم بود ، زمان زیادی از کار نداشتنم گذشته بود و خرج و مخارج خانه بسیار بالا بود و کارهایی مثل تدریس دیگر هزینهها را تامین میکرد.
باز هم شروع کردم به گشتن و گشتن و تمام روزنامهها را زیر رو کردند تا اینکه در یک کارخانه بازرگانی توانستم برای مصاحبه وقت بگیرم ، الان که به روزهای رفته نگاه میکنم میبینم آن شرکت نقطه پرش زندگی من بود چون من از مدیر و مدیرعامل آنجا چیزهای زیادی یاد گرفتم .
شبانه روز کار می کردم و هر روز عطشم به یادگیری بیشتر و بیشتر میشد . با اینکه محیط کاری بسیار خوبی داشتم و هر روز درس های زیادی را در آن جا یاد میگرفتم ولی یک روز تصمیم گرفتم که از کارم استعفا دهم و تنها برای خودم کار کنم ، البته حقوق آن جا کفاف زندگی مرا نمی داد.
اگر بخواهم راجع به خودم جمله را بگویم این است که من هرگز از شکست نمیترسم.
یک روز در یکی از جلساتی که مربوط به زنان کارآفرین بود خانومی از من جمله پرسید او به من گفت معنای صفر مطلق ینی چه ؟
به او گفتم صفر مطلق ینی واقعا مطلق من از صفر شروع کردم و واقعا هیچ چیزی نداشتم وقتی هیچ چیزی نداری و سرمایه ای برای شروع نداری تنها به خدا توکل میکنی و بس.
اما یک نکته در اینجا ضروری است من آنقدر از لحاظ مالی تحت فشار بودم که هرگز به شکست فکر نمیکردم مدام در ذهنم با خودم می گفتم که باید از این شرایط خارج شوم. و باید از لحاظ مالی پیشرفت کنم.
به سراغ کار ساختمان رفتم و با یکی از اعضای فامیل یک شرکت بازرگانی را تاسیس کردم . و به این فکر کردم که برای اینکه در صنعت ساختمان بتوانم رشد و پیشرفت کنم باید یک چیز جدید را به بازار عرضه کنم .
شخصی که با هم شریک شدیم به من پیشنهاد کرده بود. به من گفت که من هیچ اطلاعاتی از بازار ایران ندارم. تو میتوانی این کار را انجام بدهی؟ گفتم من هم اطلاعاتی ندارم اما یاعلی میگوییم و وارد کار میشویم. دفتری اجاره کردیم. سرمایهای برای اجاره دفتر نداشتیم. ماهیانه اجاره میدادیم. هنوز کارم را ترک نکرده بودم وقتی با آنها صحبت کردم
آنها به من گفتند تا وقتی که آنجا جا بیفتی میتوانی این کار را هم داشته باشی. از صبح تا ساعت ۴ محل کارم بودم و بعد از آن تا ۱۱ شب در دفتری که اجاره کرده بودیم کار میکردیم. کاتالوگ چاپ میکردیم و… بدون پول این کارها را نمیشد انجام داد پس خودمان طراحی میکردیم چون پولی نداشتیم. پسرم را پیش مادرم میگذاشتم واقعا از مادرم ممنونم خیلی به من کمک کرد. من مدیونش هستم. از دوستان و آشنایان، کمک میگرفتیم. میگفتیم اجازه بدهید بیاییم بهعنوان نمونه کار کنیم. خلاصه نخستین موفقیتها را کسب کردیم. اما نخستین پروژه خیلی بزرگ بود پروژه سازمان برنامه و بودجه بود. خیلی سخت میگرفتند. وقتی من آن پروژه را از دور دیدم با خودم گفتم یعنی واقعا این من هستم که دارم این پروژه را کار میکنم؟ واقعا چنین اتفاقی افتاده است؟ خیلی هم اذیت شدم محصول نو بود و زیر بار نمیرفتند. اما تعاونی مسکن سازمان برنامه و بودجه خیلی کمک کردند. آن هم بدون هیچ چشمداشتی. چون میگفتند این محصول را تست کردیم و فناوری جدید باید وارد بازار شود. مشکلات زیاد بود. یک روز سنگ کار میگفت این نمیچسبد و نفت قاطی چسب میکرد و یک روز … متاسفانه به هر کاری دست زدند برای اینکه این کار عملی نشود اما من همچنان ایستادم. وقتی این کار تمام شد، وزیر وقت آمد برای بازدید و در روزنامه از قول او نوشتند که این سنگها به روش جدید نصب شدهاند و هیچ ملاطی آنجا استفاده نشده است. توی روزنامه که عکس را دیدم حال خوشی داشتم آنجا نخستین پاسخ همه تلاش هایم را گرفتم. همکارانم هم با من همراه بودند و خوشحالی میکردند.
من در این راه سختی های زیادی را تحمل کردم
مشکلات گرفتن نمایندگی انحصاری
مشکل عدم رعایت قانون کپی رایت در ایران
روزهایی که قرض میکردم تا حقوق کارکنانم را پرداخت کنم
عدم حمایت دولت
پرداخت اجاره های شرکت و …..
اما من همه این هارا تحمل کردم و امروز ب تمام زنانی که ب سراغ من می ایند و مشورت میگیرند
میگویم در در اغاز راه از سختی ها نترسید
و هر روز توانمندی هایتان را با خود تکرار کنید تا ترس را در وجودتان شکست دهید.
رمز موفقیت نترسیدن و ادامه دادن است.
24 دیدگاه
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
Tara Kam
چقدر عالی ??❤❤
Tara Kam
زندگینامه خانم آقازاده هوشیار برام یه نشونه بود از طرف کائنات❤ یه پروژه عظیم رو شروع کردم و بعضی وقتها میترسم اما حرفهای ایشون رو که خوندم دلم اروم گرفت این زندگینامه جواب کائنات به من بود ☺?? خداروشکر که دنیا جون در بهترین زمان این پست رو گذاشتند ❤
assssaal
یه زن نمونه من تاحالا اسمش هم نشنیده بودم براش آرزویی موفقیت میکنم???مرسی دنیا جون با این ایده هایی که توی سایتت برقرار میکنی
Tahere Bahremand
با وجود ِ شرایط ِ سختی که داشته دست از تلاش برنداشته و ناامید نشده..آفرین به این جسارت و شجاعت …کلی انرژی گرفتم ..ممنون دنیا جون
سمیه ابراهیمی
آفرین به این همه شجاعت ،توانایی … این اطمینانش به کمک جهان و خدا خیلی خیلی عالیه …. مرسی که این مطالب ارزشمند رو میزارید
narges65
شروع کنیم و در آغاز از سختی ها نترسیم ما میتوانیم
Khalili
عالی بود خیلی باورش به خدای درونش قوی بوده
Pazam
عالی بود واقعا
leiladdmm
عالی بود مرسی
mas2021
عالی بود